بحرانی که بحران‌های بی‌شماری را رو کرد؛
دنیا اکنون بدجور غریبه به نظر می‌رسد؛ ولی دلیلش (یا یگانه دلیلش) این نیست که شتاب تغییراتش زیاد است و هرلحظه شاید هرکدام ما مریض شود یا مریض و حامل ویروس باشیم، اما ندانیم. دنیا غریبه شده، چون چند هفتۀ گذشته پرده از این حقیقت برداشته‌اند که حتی بزرگ‌ترین چیز‌ها هم هرلحظه ممکن است تغییر کنند. همین حقیقت ساده، که هم احساس ناآرامی می‌آورد و هم احساس رهایی، شاید به سادگی از یادمان برود.
به گزارش «سدید»؛ هر روز خبری می‌رسد که تا همین چندی پیش محال به نظر می‌آمد؛ چیز‌هایی که ممکن بود ظرف چند سال اتفاق بیافتد، نه چند روز. شتاب تحولات، کشور‌ها را با مشکلات بسیاری روبه‌رو کرده است و دولت‌ها مایل‌اند هرچه زودتر اوضاع را به «شرایط عادی» برگردانند. اما شاید موضوع فقط این نیست که باید این هفته به شرایط عادی برگردیم یا چند هفتۀ دیگر، مسئله این است که «هرگز نباید به شرایط عادی برگردیم»، چون پیش از این هم اوضاع جهان چندان عادی نبوده. این مطلب را پیتر بِیکر نوشته و در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان نیز آن را با ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است. خلاصه مطلب را در ادامه می‌خوانید.

اتفاقاتی که انگار در خواب می‌بینیم
احساس می‌کنیم همه‌چیز تازه و باورنکردنی و سهمگین است. گاهی احساس می‌کنیم انگار دوباره به یک خواب قدیمی و تکرار شونده پا گذاشته‌ایم. از یک منظر هم همین‌جور است. قبلاً این وضع را دیده‌ایم، هم در تلویزیون و هم در فیلم‌های پرفروش سینما. تقریباً می‌دانستیم که اگر بیاید چه شکل و شمایلی خواهد داشت. از قضا، همین هم موجب شده مواجهه‌مان با این پدیده غریب‌تر شود، نه آشناتر. هر روز خبر تحولاتی می‌رسد که تا همین ماه فوریه محال به نظر می‌آمدند، چیز‌هایی که منطقاً باید ظرف چند سال رُخ می‌داد، نه چند روز. صفحۀ اخبار را به‌روز می‌کنیم، نه به‌خاطر این حس مدنی که پی‌گیری اخبار مهم است، بلکه، چون از به‌روزرسانی آخر تا الآن یک عالَم اتفاق افتاده است. این تحولات چنان سریع پیش می‌آیند که بعید است یادمان بماند چقدر رادیکال‌اند. تصور کنید چند هفته پیش بود و کسی به شما می‌گفت: ظرف یک ماه، مدارس تعطیل می‌شوند. تقریباً همۀ دورهمی‌های عمومی لغو می‌شوند. صد‌ها میلیون نفر در سراسر دنیا بیکار می‌شوند. حکومت‌ها تقریباً بزرگ‌ترین بسته‌های محرّک اقتصادی تاریخ را روانۀ بازار می‌کنند. در برخی نقاط، مالکین اجاره نمی‌گیرند یا بانک‌ها اقساط رهن را نمی‌گیرند، و بی‌خانمانان اجازه می‌یابند رایگان در هتل‌ها بمانند. پرداخت مستقیم درآمد پایه توسط حکومت‌ها تجربه می‌شود. نواحی گسترده‌ای از دنیا، هرکدام با قدری اجبار و سقلمه‌زنی، در یک پروژۀ مشترک همکاری می‌کنند: حفظ حداقل دو متر فاصله با همدیگر در صورت امکان. آیا باورتان می‌شد که چه می‌شنوید؟

بحرانی که تار و پود وضع عادی جامعه را می‌گسلد
آنچه سرگیجه‌آور شده، فقط حجم و سرعت رخداد‌ها نیست. بلکه این حقیقت هم هست که عادت کرده‌ایم بشنویم دموکراسی‌ها قادر نیستند به سرعت (یا اصلاً) چنین گام‌های بزرگی بردارند. ولی این ماییم و این اوضاعمان. نیم‌نگاهی به تاریخ روشن می‌کند که بحران‌ها و فاجعه‌ها مداوماً زمینه‌ساز تغییر شده‌اند.
 
همه‌گیر شدن آنفلوآنزا در سال ۱۹۱۸ به خلق ادارات سلامت ملی در چندین کشور اروپایی کمک کرد. دو بحران دوقلوی رکود بزرگ و جنگ جهانی دوم، زمینه‌ساز دولت رفاه مدرن شدند. چون بحران‌ها به تاریخ شکل می‌دهند، صد‌ها متفکر تمام عمرشان را وقف مطالعۀ این کرده‌اند که اوراق کتاب یک بحران چطور ورق می‌خورند. این پژوهش‌ها (که می‌توانیم اسمشان را «مطالعات بحران» بگذاریم) نشان می‌دهند که وقتی یک اجتماع دچار بحران می‌شود، واقعیت بنیادین آن اجتماع چگونه آشکار می‌گردد. چه‌کسی بیشتر و چه‌کسی کمتر دارد. قدرت دست کیست. مردم چه‌چیز را ارج می‌نهند و از چه‌چیز می‌هراسند. در چنین بُرهه‌هایی معلوم می‌شود که شکاف‌های جامعه واقعاً چقدر شکافته هستند، آن هم اغلب در قالب تصاویر یا داستان‌های کوتاه نفس‌گیر.
 
شرکت‌های هواپیمایی تعداد زیادی هواپیمای خالی یا تقریباً خالی را به پرواز درمی‌آورند، صرفاً، چون می‌خواهند جای خود را در خطوط اصلی هوایی حفظ کنند. گزارش‌هایی آمده که پلیس فرانسه به بی‌خانمان‌ها شلیک کرده، چون در طول قرنطینه، بیرون خانه بوده‌اند. به زندانی‌های ایالت نیویورک کمتر از یک دلار در ساعت می‌دهند تا بطری‌ها را از مواد ضدعفونی‌کنندۀ دست پُر کنند، موادی که خودشان اجازۀ استفاده ندارند (چون الکل دارد)، آن هم در زندانی که سوپ رایگان نمی‌گیرند و باید آن را در مغازۀ زندان بخرند.
 
اما فاجعه‌ها و مواقع اضطراری فقط وضع واقعی دنیا را روشن نمی‌کنند. آن‌ها تار و پود وضع عادی جامعه را می‌گسلند. از میانۀ آن شکافی که باز می‌شود، ما هم نیم‌نگاهی به امکان شکل‌گیری دنیا‌های دیگری می‌اندازیم. برخی از متفکرانی که فاجعه‌ها را مطالعه می‌کنند، بیشتر بر مشکلات احتمالی تمرکز دارند. دیگران قدری خوش‌بین‌ترند و فاجعه‌ها را نه‌تن‌ها در قالب آنچه از دستمان می‌رود، بلکه همچنین در قالب آنچه شاید به دستمان بیاید صورت‌بندی می‌کنند. صدالبته هر فاجعه‌ای با سایر فاجعه‌ها فرق دارد، و با انتخاب یکی از آن دو گزینه مواجه نیستیم، چون سود و ضرر معمولاً همزیستند. با گذر ایام است که حدّ و مرز دنیای جدیدی که رفته‌رفته به آن وارد می‌شویم، روشن می‌شود. دیدگاه بدبینانه می‌گوید که در فاجعه، هرچه بد بود بدتر می‌شود. یک مکتب فکری دیگر هم هست که در نگاه به بحران، بارقه‌ای از فرصت و امکان می‌بیند.

جنگ با ویروس برای دستیابی به وضعیتی انسانی‌تر
مدت‌ها پیش از آنکه خبر ویروس کرونا به گوش کسی رسیده باشد، مردم در اثر بیماری‌هایی می‌مردند که پیش‌گیری و درمانشان را بلد بودیم. در جامعه‌های سرشار از ثروت، مردم زندگی‌های پرمخاطره‌ای داشتند. کارشناسان به ما می‌گفتند که شبح چه تهدید‌های فاجعه‌باری (از جمله بیماری‌های عالم‌گیر) در افق دیده می‌شود، و تقریباً هیچ کاری نکردیم که آماده‌شان شویم.
 
بعد شیوع ویروس آغاز شد، حکومت‌ها چند هزار میلیارد دلار طی چند روز خرج کردند (و حتی تا آنجا پیش رفتند که مستقیم به شهروندان‌شان چک بدهند)، و ناگهان فهم و حس‌مان نسبت به پرسش «راه‌حل‌های کاربردی و شدنی» عوض شد. از این منظر، وظیفۀ امروز این نیست که با ویروس بجنگیم تا به روند معمول برگردیم، چون آن روند معمول فی‌المجلس فاجعه‌بار بود. بلکه هدف این است که با ویروس بجنگیم و در این مسیر آن روند معمول را به چیزی انسانی‌تر و ایمن‌تر تبدیل کنیم.
 
سولنیت در کتاب «بهشتِ بناشده در جهنم» (۲۰۰۹) با موردکاوی فاجعه‌ها استدلال کرد که وضعیت اضطراری صرفاً بُرهه‌ای نیست که هرچه بد بود بدتر شود. آن کتاب فراخوان تجلیل از فاجعه نیست، ولی از ما می‌خواهد که توجه کنیم فاجعه چه احتمال‌ها و امکان‌هایی در خود دارد، و چگونه می‌تواند ما را از قید راه و روش‌های قدیم برهاند. در روایت سولنیت، واکنش‌های «رسمی» به فاجعه معمولاً گند می‌زنند، چون مردم را جزئی از مشکلی می‌شمارند که باید مدیریت شود، نه عنصر ارزشمندی از راه‌حل آن مشکل. به باور خوش‌بینان، اینجا امید می‌رود که رفته‌رفته دنیا را جور دیگری ببینیم و بفهمیم. شاید ببینیم که معضلاتمان حقیقتاً میان همۀ ما مشترک‌اند، و جامعه معادل توده‌ای از آدم‌های منفرد نیست که برای رسیدن به ثروت و جایگاه با هم رقابت می‌کنند.

بحران کرونا بزرگ‌تر است یا تغییرات اقلیمی؟
در سال‌هایی که از انتشار «دکترین شوک» گذشته، کلاین تمام توجه خود را به تغییر اقلیم معطوف کرده است. صورت‌بندی او از این ماجرا چنین است: «یک وضعیت اضطراری دوران‌ساز که باید از چنگال سودجویان سوخت‌های فسیلی و هوادارانشان درآورد.» ویروس کرونای جدید بزرگ‌ترین بحران جهانی از جنگ جهانی دوم به بعد است، اما از منظر اثرات درازمدتش نمی‌تواند در برابر تغییر اقلیم قد علم کند. ولی این دو مورد، شباهت‌های جالبی دارند. هر دو مستلزم حد زیادی از همکاری جهانی‌اند. هر دو نیازمند تغییر رفتار امروز مایند تا رنج فردایمان کمتر شود. دانشمندان از مدت‌ها پیش با دقت زیادی هر دو مسئله را پیش‌بینی کرده بودند و حاکمانی که نمی‌توانند چیزی فراتر از آمار‌های رشد فصل بعدی سال مالی را ببینند نادیده‌شان گرفتند.
 
بر همین اساس، در هر دو مورد حکومت‌ها باید اقدامات فوق‌العاده‌ای کنند و منطق بازار را از برخی وادی‌های فعالیت بشر کنار بگذارند و در عین حال سراغ سرمایه‌گذاری دولتی بروند. به بیان دیگر، اگر این سطح جدید مداخلۀ دولتی را یک اجبار موقتی بشماریم، یعنی تضمین کرده‌ایم که کماکان به سمت فاجعۀ اقلیمی می‌شتابیم.
 
مارگارت کلاین سالامون، روان‌شناس سابق که اکنون رئیس یک گروه کنش‌گر به نام «بسیج اقلیمی» است، می‌گوید: «سال‌هاست که تلاش کرده‌ایم مردم را از حالت عادی خارج و به حالت اضطراری وارد کنیم.» «وقتی تعداد زیادی از مردم وارد حالت اضطراری شوند، وقتی اساساً بپذیرند که خطری در کار است و اگر بخواهیم در امان باشیم باید هرچه از دستمان برمی‌آید بکنیم، دایرۀ ممکنات در وادی سیاست از بیخ و بُن تغییر می‌کند؛ و جالب است که می‌بینیم واکنش حکومت‌ها به ویروس کرونا، مؤید پیش‌بینی‌های این نظریه است. اکنون با چالش دیگری مواجهیم: این حالت اضطراری را در باب تغییر اقلیم، که خطراتش هزاران بار عظیم‌ترند، فعال نگه داریم.
 
نباید فکر کنیم که قرار است به حالت عادی برگردیم، چون وضعمان عادی نبوده.» قیاس میان دو بحران در همین حد متوقف می‌شود. از این حقیقت گریزی نیست که تأثیرات تغییر اقلیم، تدریجی‌تر از ویروس کروناست. اکثر مردم احساس نمی‌کنند که خودشان یا عزیزانشان همین ماه در اثر تغییر اقلیم جان می‌دهند، و لذا فعال کردن حالت اضطراری و نگه داشتنش دشوارتر است.
 
همان‌طور که سالامون برایم خاطرنشان کرد، اگر حقیقتاً می‌پذیرفتیم در یک وضعیت اضطراری اقلیمی هستیم، آنگاه سرخط خبر‌های هر روز این بود که کدام کشور‌ها با سرعت بیشتری انتشار آلاینده‌هایشان را کاهش داده‌اند و مردم مصرّانه مطالبات خود را ابراز می‌کردند تا رهبرانشان سیاست‌های کارآمدی را اتخاذ کنند. ولی بعید است تجربۀ ویروس کرونا بتواند کمک‌مان کند که جور دیگری به تغییر اقلیم نگاه کنیم.
 
از آنجا که ویروس باعث کاهش فعالیت صنعتی و ترافیک جاده‌ها شده، آلودگی هوا کاهش یافته است. در اوایل ماه مارس، مارشال برک (دانشمند و استاد دانشگاه استنفورد) با استفاده از داده‌های آلودگی چهار شهر چینی، تغییرات میزان ریزآلاینده‌های ۵ /PM ۲ را اندازه گرفت. این ذرات، آلاینده‌های بسیار خطرناکی‌اند که به قلب و ریه حمله‌ور می‌شوند. او برآورد کرد که فقط در چین، کاهش انتشار آلاینده‌ها از زمان شروع بیماری، عملاً جان حداقل ۱۴۰۰ کودک زیر پنج سال و ۵۱۷۰۰ بزرگسال بالای ۷۰ سال را نجات داده است. در همین میانه، مردم سراسر دنیا هم در وب روایت یافته‌هایشان (ماجرای نسیم‌های خوش‌بو، گسترش خطوط دوچرخه‌سواری، و بازگشت صدای پرندگان به محله‌هایشان) را منتشر کرده‌اند، گویی یک نسخۀ توزیع‌شدۀ دیجیتالی از پروژۀ ربکا سولنیت رُخ داده است: «مردمی که در بحبوحۀ یک فاجعه، نگاهی دزدکی به آینده‌ای می‌اندازند که می‌دانند آن را می‌خواهند و لازم دارند.» در کنار این علامت‌های امیدبخش، ماجرای دیگری هم در حال وقوع است که چندان دلگرمی نمی‌دهد، ماجرایی که با چارچوب «دکترین شوک» کلاین جور در می‌آید. فاجعۀ شمارۀ یک: ویروس کرونای جدید.
 
فاجعۀ شمارۀ ۲: لغو همان قوانین نصفه‌نیمۀ موجود که برای حفاظت از محیط‌زیست تدوین شده بودند. روز ۲۶ مارس، پس از لابی‌های صنعت انرژی، آژانس حفاظت از محیط‌زیست ایالات متحده اعلام کرد که نظر به تأثیرات این بیماری بر نیروی‌کار، این آژانس تخطی از مقررات آلوده‌سازی محیط‌زیست را تنبیه نخواهد کرد به شرط آنکه شرکت‌ها بتوانند نشان دهند که تخطی‌شان به این بیماری گره خورده است. وزارت محیط‌زیست چین هم لغو موقت بازرسی‌هایی را آغاز کرده است که تأثیر زیست‌محیطی کارخانه‌های صنعتی را ارزیابی می‌کنند؛ و گروه‌های هواداری که از صنعت پلاستیک‌سازی پول می‌گیرند نیز یک بمباران روابط‌عمومی را در دفاع از کیسه‌های پلاستیکی یکبارمصرف آغاز کرده‌اند، و این ادعای اثبات نشده را نشر می‌دهند که احتمال چسبیدن ویروس به پلاستیک کمتر از کیسه‌های پارچه‌ای چندبارمصرف است.

همه با هم در حال نگارش یک سناریوی جدید هستیم
به اعتقاد سالامون، یکی از درس‌هایی که بحران ویروس کرونا به ما می‌آموزد، قدرت عواطف مشترک ماست، که کمک کرده است اقدامات رادیکال سیاسی‌ای انجام شوند تا شیوع این بیماری عالم‌گیر کُند گردد. «من دربارۀ این حرف نمی‌زنم که مردم به همدیگر کمک تخصصی پزشکی کنند. من دربارۀ این حرف می‌زنم که مردم با هم تماس می‌گیرند و می‌گویند: حالت چطور است؟ ترسیده‌ای؟ من هم ترسیده‌ام. می‌خواهم حالت خوب باشد، می‌خواهم حالمان خوب باشد؛ و در زمینۀ اقلیم نیز به همین نیاز داریم.
 
باید ترس دسته‌جمعی را یاد بگیریم و باید به توافق برسیم که از چه ترسیده‌ایم». سولنیت گفت روش‌های جدیدی که مردم سراسر دنیا می‌یابند تا به همدیگر وصل شده و یاری برسانند، او را دلگرم می‌کند: از شبکه‌های محلی تحویل کالا که تشکیل شده‌اند تا اقلام ضروری را به کسانی برسانند که نمی‌توانند از خانه خارج شوند، تا مداخله‌های نمادین‌تر مثل بچه‌هایی که در ایوان خانۀ یک همسایۀ مسن‌تر موسیقی می‌نوازند. پس از این چه خواهد شد؟ پاسخ این سؤال به توانایی آن خوش‌بینان بستگی دارد که چقدر بتوانند این وهله‌های همبستگی را به حوزۀ گسترده‌تر سیاسی بکشانند، و اثبات کنند اصلاً منطقی نیست که ویروس کرونا را حل‌وفصل کنیم بی‌آنکه حداقل تلاش کنیم مابقی مسائل را هم حل کنیم، یعنی دنیای بیافرینیم که منابع مشترکمان بتوانند خیر بیشتری به مردم بیشتری برسانند.
 
سولنیت در «بهشتِ بناشده در جهنم» نوشته بود: «ما حتی زبان و ادبیات مناسب برای این عاطفه و هیجان را نداریم، جایی که شگفتی در لفافه‌ای از وحشت، مسرّت در لفافه‌ای از تأسف، و شجاعت در لفافه‌ای از ترس پیچیده شده. نمی‌توانیم و نباید از فاجعه استقبال کنیم، ولی می‌توانیم برای واکنش‌هایمان، چه کاربُردی و چه روان‌شناختی، ارزش قائل شویم.» دنیا اکنون بدجور غریبه به نظر می‌رسد؛ ولی دلیلش (یا یگانه دلیلش) این نیست که شتاب تغییراتش زیاد است و هرلحظه شاید هرکدام ما مریض شود یا مریض و حامل ویروس باشیم، اما ندانیم. دنیا غریبه شده، چون چند هفتۀ گذشته پرده از این حقیقت برداشته‌اند که حتی بزرگ‌ترین چیز‌ها هم هرلحظه ممکن است تغییر کنند. همین حقیقت ساده، که هم احساس ناآرامی می‌آورد و هم احساس رهایی، شاید به سادگی از یادمان برود. اما ما در حال تماشای یک فیلم سینمایی نیستیم: ما داریم متن این فیلم را می‌نویسیم، با هم و در کنار هم، تا انتهایش.
 
انتهای پیام/
منبع: جوان
ارسال نظر
نام:
* نظر:
* captcha:

هشدار به ترس‌های بیمارگونه و نامعقول!

۲۲ میلیون جمعیت سالخورده در آینده نزدیک

چه‌کسی کرونا و دیگرچیز‌ها را روایت می‌کند؟

زخم‌های اقتصاد بر پیکر خانواده

پشت پرده گران شدن ملک در پایتخت چیست؟

رواج کرونا و شیوع حس‌گرایی

آئین‌نامه‌های داخلی هم دست و پای محیط زیست را بسته است

واکسن ایرانی از ایمن‌ترین واکسن‌ها

ایستاده کنار هم در برابر کرونا

هزینه بیکاری برای خانواده!

مدیریت بحران هنگام تزلزل ارتباط

واکسن ایرانی تا خرداد ۱۴۰۰ به بازار می‌آید

چرا نباید از آمریکا و انگلیس واکسن کرونا وارد کرد؟

شوک بزرگ با ثبت ۴ مرگ مرتبط با تزریق واکسن فایزر

قوانین کرونایی و مسئولیت اجتماعی

ردپای تولید ارز دیجیتال در اطراف شهر‌ها

کرونای انگلیسی در ایران

مردم در رختخواب لخت شوند و در اتاق نشیمن لباس بپوشند

تاب‌آور‌ها افسوس نمی‌خورند

کرونا و مسئولیت اجتماعی

گره کور کنکور نظام قدیم قصد باز شدن ندارد

عامل آلودگی هوا مازوت نیست، بی مسئولیتی است!

به حاشیه رانده شده‌ها...

مشکل اول فهم متناقض از تهدید و فرصت است

بررسی عوامل بی انگیزگی دانش‌آموزان

عواقب روانی کرونا سال‌ها روان افراد را رنج خواهد داد

بازتاب گسترده نخستین تست انسانی واکسن ایرانی کرونا در رسانه‌های جهان

دین، پیروز چالش کرونا خواهد بود

موفقیت چشمگیر ایران در مدیریت کرونا با وجود تحریم‌ها و خباثت‌ها

نیازمند خانه تکانی ساختاری هستیم