پایگاه تحلیلی فرهنگ سدید

«فرهنگ سدید» از تأملاتی گفتمانی در ابعاد اجتماعی و فرهنگی فتنه ۸۸ گزارش می‌دهد/ بخش چهارم

برکات و حسنات فتنه اجتماعی سال ۸۸/ اوج توان براندازی دشمن در آشوب ۸۸ بروز کرد

به مناسبت نهمین سالگرد قیام ۹ دی مردم ایران و پایان دادن به فتنه صهیونیستی آمریکایی، تحلیلی از ابعاد اجتماعی و فرهنگی فتنه ۸۸ و خیزش ۹ دی در چند قسمت تقسیم می‌شود. در قسمت اول پس از ذکر مقدمه‌ای کوتاه، به بحث تعلیلِ اجتماعی و فرهنگی و تحلیلِ فتنه سیاسی و اجتماعیِ سالِ ۸۸ وارد شدیم و به رویگردانی مردم از عناصر تجدید نظر طلب در انتخابات سال ۸۴ رسیدیم؛ در ادامه و در قسمت دوم به تبیین علل ریشه‌ای فرهنگی و علل جزئی وقوع فتنه ۸۸ پرداختیم؛ در بخش سوم هم به تبیین علل شکل گیری قیام ۹ دی پرداخته شد؛ در بخش چهارم به برکات و حسنات فتنه اشاره می‌شود.

تاریخ انتشار: ۰۹:۲۶ - ۱۵ دی ۱۳۹۷
گروه گفتمان فرهنگ سدید- مهدی جمشیدی: به مناسبت نهمین سالگرد قیام ۹ دی مردم ایران و پایان دادن به فتنه صهیونیستی آمریکایی، تحلیلی از ابعاد اجتماعی و فرهنگی فتنه ۸۸ و خیزش ۹ دی در چند قسمت تقسیم می‌شود. در قسمت اول پس از ذکر مقدمه‌ای کوتاه، به بحث تعلیلِ اجتماعی و فرهنگی و تحلیلِ فتنه سیاسی و اجتماعیِ سالِ ۸۸ وارد شدیم و به رویگردانی مردم از عناصر تجدید نظر طلب در انتخابات سال ۸۴ رسیدیم؛ در ادامه و در قسمت دوم به تبیین علل ریشه‌ای فرهنگی و علل جزئی وقوع فتنه ۸۸ پرداختیم؛ در بخش سوم هم به تبیین علل شکل گیری قیام ۹ دی پرداخته شد؛ در بخش چهارم به برکات و حسنات فتنه اشاره می‌شود.


واقعیت‌های اجتماعی از جهتِ مطلوبیت یا عدمِ مطلوبیت انسان بر دو نوع‌اند: دسته‌ای که «خیر» و «نعمت» هستند و دسته‌ای دیگر که «شر» و «نقمت» اند. به این ترتیب، جهان اجتماعی نیز همچون جهان روانی (یعنی عالم درون انسان)، مرکب از دو ساحت خیر و شر است و محمل تضاد‌ها و کشمش‌ها. روشن است که انسان بر اساس طبع و سرشت خویش، خواهان خیر و نعمت است و از شر و نقمت گریزان است، زیرا شر و نقمت، مطلوبات و لذات را از وی دور می‌سازد و او را در گرداب مصائب و شدائد می‌افکند. از این‌رو، سخن گفتن از «برکات» «حسنات» آن دسته از واقعیت‌های اجتماعی که شر و نقمت قلمداد می‌شود، عجیب و ناموجه تصور می‌شود و این پرسش مهم را در ذهن مخاطب فعال می‌سازد که چگونه از متن شر ونقمت، برکت و حُسن برمی‌خیزد؟ از آن‌جا که یادداشت پیش‌رو متضمن یک بحث فلسفی نیست و مقصد دیگری را دنبال می‌کند، تنها به بیان این مطلب بسنده می‌کنیم که واقعیت‌های اجتماعی از نوع شر و مصیبت، حقیقتاً و ذاتاً نقمت و تنگنا و مشقت‌اند، اما در بسیاری از موارد بر آن‌ها به صورت «عَرَضی» و «بیرونی»، پیامد‌ها و کارکرد‌هایی ناخواسته و پیش‌بینی نشده‌ای مرتب می‌شود که برخلاف آن واقعیت اجتماعی، دیگر نباید آن پیامد‌ها و کارکرد‌ها را از نوع شر و مصیبت انگاشت. به عبارت دیگر، تمامی عواقب و ثمرات واقعیت‌های اجتماعی شرآلود و مصیبت‌گون، ناخوشایند و نامطلوب نیستند، بلکه پاره‌ای از آن‌ها آنچنان به حال فرد و جامعه نافع‌اند که می‌باید آن‌ها را نتایجی از نوع برکت و حسن قلمداد کرد.

گفته بالا را به صورت دیگری نیز می‌توان تقریر کرد. در جهان اجتماعی، «قاعده» و «ضابطه» وجود دارد، یعنی رخداد‌های این جهان، تصادفی و دلبخواهانه نیستند، بلکه بر یک سلسله اصول پیشینی تکیه دارند که می‌توان آن‌ها را «سنت‌های اجتماعیِ الهی» خواند. این اصول از آن جهت «سنت» هستند که همچون یک روش متداوم و سازوکار مستمر در جهان اجتماعی عمل می‌کنند، و از آن‌رو اجتماعی‌اند که به این جهان و بخش اجتماعی - و نه فردی- آن مرتبط‌اند، به این سبب «الهی» اند که مستند به خداوند و در زمرة افعال الهی‌اند. از جمله سنّت‌های قطعی الهی که در جهان اجتماعی، جاری و حاکم است، «سنت آزمایش» است. بر طبق این سنت، خداوند متعال برای این‌که زمینه امتحان انسان فراهم شود، رویداد‌های مطلوب (لذات) و نامطلوب (آلام) را در متن زندگی او قرار می‌دهد تا روشن شود که او در برابر هر یک، چگونه عمل می‌کند و اهل «شکر» و «صبر» است یا «ناسپاسی» و «عصیان» (مصباح یزدی، ۱۳۸۹: ۴۱۴). در قرآن کریم آمده است که خداوند، انسان را به واسطه عوامل مادی و معنوی می‌آزماید:

وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ (بقره: ۱۵۵)؛ و قطعاً شما را به چیزى از [قبیل]ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جان‌ها و محصولات، می‌آزماییم و مژده ده شکیبایان را.

لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ أَذًى کَثِیرًا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ (آل عمران: ۱۸۶).

قطعاً در مال‌ها و جان‌هایتان آزموده خواهید شد و از کسانى که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [نیز]از کسانى که به شرک گراییده‏‌اند، [سخنان دل]آزار بسیارى خواهید شنید [ولى]اگر صبر کنید و پرهیزگارى کنید، این [ایستادگى]حاکى از عزم استوار [شما]در کارهاست.

در آیة دیگری آمده است که مؤمنین به صرف این‌که با زبان به ایمان اقرار می‌کنند، به حال خود رها نمی‌شوند، بلکه برای این‌که درجة ایمان آن‌ها آشکار شود، به ابتلائاتی دچار می‌شوند، همچنان‌که این سنت درباره تمام اقوام و جوامع پیشین نیز تحقق یافته و استثناپذیر نیست:

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ (عنکبوت ۲-۳).

آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها می‌شوند و مورد آزمایش قرار نمی‌‏گیرند؛ و به یقین، کسانى را که پیش از اینان بودند آزمودیم، تا خدا آنان را که راست گفته‏‌اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز]معلوم دارد.

بنابراین، قاعده حاکم بر جهان اجتماعی آن است که انسان‌ها و جوامع به واسطة خیرات و برکات یا شرور و مصائب، آزموده می‌شوند و از رهگذر این آزمایش، زمینه ارتکاب افعال اختیار و در نهایت، اعتلا یا انحطاط آن‌ها فراهم شود.

از آنچه گفته شد می‌توان چنین دریافت که فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸، از آن نوع کشمکش‌ها و منازعات اجتماعی بوده که به «پیشرفت و تعالی تاریخی» انسان کمک می‌کند. مطهری می‌نویسد نبرد‌های تاریخ دارای شکل‌ها و ماهیت‌های مختلف و منفعت‌پرستی و وابستة به عقیده و ایمان با انسان خودخواه و حیوان‌صفت و فاقد حیات عقلانی و آرمانی بوده است. وی اضافه می‌کند که در طول تاریخ گذشته و آینده، نبرد‌های انسان به صورت تدریجی، بیشتر جنبه «ایدئولوژیک» پیدا کرده و می‌کند و انسان از لحاظ «ارزش‌های انسانی»، به مراحل کمال خود - یعنی به مرحلة انسان ایده‌آل و جامعه ایده‌آل- نزدیک می‌شود تا آنجا که در نهایت امر، حکومت کامل ارزش‌های عالی انسانی - یعنی حکومت امام مهدی (عج الله تعالی فرجه) - مستقر خواهد شد و حکومت نیرو‌ها و جریان‌های باطل متلاشی می‌شوند (مطهری، ۱۳۹۱: ۴۰ -۴۱). فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸، حرکت تاریخیِ پُرشتاب انقلاب اسلامی را یک گامِ بلند و جهش‌گونه پیش برد و این پیشرفت و تعالی تاریخی در ابعاد قدسی و معنوی، حکم کلّی و صورت اجمالی از برکات و حسنات فتنه یاد شده است. اینجاست که می‌توان به درستی فهمید الطاف و نعمات الهی چگونه در متن مصیبت و مشقت پنهان می‌شوند، اما انسان‌های ظاهربین و سطحی‌اندیش، قادر به درک و هضم این حقیقت نیستند:

«بلا از برای دوستان خدا، لطفی است که سیمای قهر دارد، آنچنان که نعمت‌ها و عافیت‌ها برای گمراهان و کسانی که مورد بی‌مهری پروردگار قرار می‌گیرند، ممکن است عذاب‌هایی باشند، اما به صورت نعمت، و قهر‌هایی به قیافة لطف» (مطهری، ۱۳۹۰: ۱۵۶).

وی بر این باور است که میان «مصیبت‌ها» و «تنگناها» از یک سو، و «سعادت» و «کمال» از سوی دیگر، رابطة علّی و معلولی برقرار است؛ یعنی میان این دو، تلازم وجود دارد و یکی، دیگری را می‌زاید (همان: ۱۵۰ - ۱۴۹). تضاد‌ها و کشمکش‌ها، مقدمه وصول به تکامل هستند، به شرط آن‌که انسان مقاومت بورزد و دچار انفعال نشود (همان: ۱۵۳- ۱۵۲). از این‌روست که در روایات اسلامی آمده چنانچه خداوند بنده‌ای را دوست بدارد او را در دریایی از بلا و شدائد غوطه‌ور می‌سازد تا به این طریق، جرعه‌ای از شراب معرفت و تکامل بنوشد و درجات معنوی‌اش ارتقا یابد (همان: ۱۵۴- ۱۵۵).

در این چارچوب معنایی و نظری، سخن گفتن از «برکات و حسنات فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸»، که در ادامه یادداشت به آن می‌پردازیم، برداشت متناقضی نخواهد بود.

۱- آشکار شدنِ کاستی‌ها و کژی‌های نظامِ اجتماعی. وقوع فتنة اجتماعی سال ۱۳۸۸ و امتداد یافتن آن در طول هشت ماه، در مقام عین و عمل نشان داد که نظام اجتماعی ما از چه نقایصی رنج می‌برد و به چه امراضی مبتلاست. این بحران پیچیده و طاقت‌فرسا، از درون ضعف‌ها و معضلاتِ ریشه‌دار نظام اجتماعی ما برخاست و شعله‌ور شد. از این‌رو، باید کاستی‌های نمایان شده را علاج و کاستی‌های پنهان را شناسایی و آن‌گاه برطرف ساخت. غالباً چنین است که انسان در پهنه مواجهه با تنگنا‌ها و ابتلائات، به خطایا و کمبود‌های خود پی می‌برد. درباره جامعه نیز چنین حکمی روا و معتبر است. بهترین عرصه برای کشف و تشخیص امراض یک نظام اجتماعی، همین سنخ از عرصه‌های منازعه‌آلود است که، پاشنه آشیل و لغزشگاه‌های نظام اجتماعی را برجسته می‌سازد.

ما اکنون پس از عبور از این بحران اجتماعی فتنه‌گون، به روشنی دریافته‌ایم که از چه نقاطی ضربه خورده و متحمل آسیب و ضرر شده‌ایم. بهایی که برای تحصیل این شناخت و معرفت نسبت به امراض نظام اجتماعی پرداخته‌ایم، بسیار گزاف بوده است. بنابراین، نیندوختن عبرت و اهمال‌ورزی در مسیر علاج امراض و رفع خطایا، به غایت عملی ناصواب و نابخردانه است. مقام معظم رهبری در این‌باره، به دو آسیب مهم اشاره کرده‌اند. یکی این‌که چنانچه در فتنه اجتماعی سال ۱۳۷۸، نهاد‌های قضایی و امنیتی به تکالیف خود عمل می‌کردند و ریشه‌های فتنه و فتنه‌گران را می‌خشکاندند، یک دهه پس از آن، همین شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی نمی‌توانستند فتنه دیگری را طراحی و اجرا کنند. ایشان همچنین افزوده اند که فتنة اجتماعی سال ۱۳۸۸ به اعتراف پاره‌ای از عاملان اصلی آن، از وقوع دگرگونی و استحالة معرفتی در نیروی انقلابی برخاست که ناشی از مصاحبت و مؤانست آن‌ها با مفاد و مضامین «علوم انسانی سکولار» بود. علوم انسانی سکولار برخلاف برخی دعاوی، علوم توصیفی و انتزاعی نیست، بلکه تجویز‌ها و هنجار‌های متعدّدی را نیز به انسان القاء می‌کند که با نحوة حیات دینی، به هیچ‌رو سازگاری و همخوانی ندارد. گفته‌ها و جهت‌گیری‌های عاملان و فاعلان فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸ نمایانگر این واقعیت است که آن‌ها به دلیل مستحیل و مضمحل شدن ارزشی، از پروژه «اسلام‌خواهی» عبور، و پروژة «دموکراتیزاسیون» را با ماهیتی سکولار، دنبال کردند.

۲- تعین یافتنِ وجودِ نفاق و دوگانگی در برخی شخصیّت‌ها و جریانات. خصوصیت فتنه آن است که بستری برای موضع‌گیری و واکنش قهری شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی- اجتماعی فراهم می‌سازد و به این واسطه، موجب می‌شود که آن‌ها «درونیات نهفته» و «تمایلات ناگفته» خود را متجلی کنند. از این رو، فتنه اجتماعی به عامل زمینه‌سازی تبدیل می‌شود که «نفاق‌ها» و «دوگانگی‌ها» را برای توده‌های مردم عیان می‌کند. در فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸ این اتفاق مبارک رخ داد؛ برخی شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی - اجتماعی که تا آن دوره به «انقلابی‌گری» و «ارزش‌مداری» تظاهر می‌کردند و مدعی «تبعیّت از ولی‌فقیه» بودند، در این رویداد به صورت آشکار و بی‌پرده، در نقطه مقابل دعاوی و گفته‌های پیشین خود قرار گرفتند و به دور از مصلحت‌اندیشی و محافظه‌کاری، بر مسیر منافع خودخواهانه و علایق سکولاریستی خود حرکت کردند. شاید اگر چنین واقعه‌ای رخ نمی‌داد، این عده تا سال‌ها و دهه‌ها - همچون گذشته - می‌توانستند فاصله‌گیری خود را از گفتمان انقلاب اسلامی انکار کنند و با نفاق و تظاهر، خود را در صف نیرو‌های اصیل انقلابی، بگنجانند، حال آن‌که فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸، آن‌ها را به انتخاب‌هایی وادار کرد که در معرض دیدگان افکار عمومی قرار داشت. به همین دلیل است که نباید این فتنه را به بایگانی تاریخ سپرد و حقایق آن را از نظر دور داشت. این فتنه باید در حکم «سنگ محک»، «شاخص» و «عیارسنج» باشد تا با تکیه بر آن بتوان حقّ را از باطل بازشناخت. گفته فتنه‌گران و محافظه‌کارانِ شبه‌اصول‌گرا خطاست: فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸، ابزار «معرفت» است و نه کالای «تجارت».

۳- درکِ کارآمدیِ نظریه و مصداقِ ولایتِ فقیه. گمان نمی‌کنم تردید در این‌باره در میان باشد که چنانچه تدبیر شخص مقام معظم رهبری بر این فتنه اجتماعی سایه نیفکنده بود، این فتنه برای تحقق «فروپاشی از درون» و «براندازی»، کفایت می‌کرد. این فتنه، دست‌کم از سه خصوصیت برخوردار بود: یکی این‌که بسیار «پیچیده» و «بزرگ» بود و از این‌رو شناخت و مهار آن دشوار بود؛ دیگر این‌که «بلندمدت» و «برنامه‌ریزی‌شده» بود، نه دفعی و تصادفی، چنانکه از یک طرح توطئه‌آمیز بیست‌ساله حکایت می‌کرد، و در نهایت این‌که صرفاً معطوف به یک کشمکش و نزاع انتخاباتی نبود، بلکه هدف اصلی عاملان آن، «معارضه با انقلاب» و «براندازی ساخت حقیقی»‌اش بود. این واقعیت‌ها نشان می‌دهند که انقلاب در طول این هشت ماه، در لبة پرتگاه قرار داشته و چه بسا، اندک خطایی، انقلاب را به قعر درّة نابودی و اضمحلال می‌کشانید. در چنین شرایط نفس‌گیر و طاقت‌فرسایی، مقام معظم رهبری چاره‌اندیشی و تدبیر و تلاش کرد تا آتش فتنه و فتنه‌گری را خاموش سازد. «توصیه‌ها و تأکیدات ایشان در دورة قبل از انتخابات دربارة امانتداری و صدق نظام اسلامی»، «مواعظ ایشان به فتنه‌گران در ماه‌های نخست در زمینة تمکین کردن به قانون»، «عدم عقب‌نشینی و انفعال در برابر زیاده‌خواهی فتنه‌گران و لشکرکشی خیابانی آنها»، «بسترسازی برای پیگیری دعاوی فتنه‌گران از مسیر‌های قانونی و نادیده انگاشتن خطا‌های ابتدایی آنها»، «سخن گفتن مکرّر ایشان با توده‌های مردم با هدف توجیه شفاف آن‌ها به ویژه در خطبه‌های نماز جمعه»، «رعایت عدل و انصاف در داوری میان اشتباهات جریان‌های سیاسی و برخی نهادها»، «مجال دادن به فتنه‌گران برای خباثت‌پراکنی تا مردم خود مستقلاً به شناخت ماهیت آن‌ها دست یابند»، «به صحنه کشاندن خواص برای عهده‌دار شدن مسئولیّت عرضه تبیین‌های صواب به مردم و تولید بصیرت در آنها» و ... از جمله ده‌ها تدبیری بود که ایشان در راستی مهار این فتنه به کار بست و مؤثر افتاد. به بیان دیگر، فتنه یاد شده را باید یکی از ملاک‌ها و معیار‌های واقع‌نما و معرّف برای سنجش کارآمدی نظریة ولایت فقیه و مصداق آن انگاشت.

۴- شناخته شدنِ خواصِ اهِل حقّ (عمار‌های انقلاب). در هندسه‌پردازی سیاسی- اجتماعیِ اسلامی، نظام اجتماعی مشتمل بر دوگانه «امام «و «امت» است. امت نیز دربردارنده دو گروه «خواص» و «عوام» هستند که تفاوت میان این دو، در ضریب نقش‌آفرینی و برخورداری از تحلیل و فکر مستقل است. دسته خواص نیز منشعب به «خواص اهل حق» و «خواص اهل باطل» می‌شوند. خواص اهل حق کشانی هستند که به سبب اندیشه و تحلیل‌های صواب، زمینه اجتماعی را برای تحقق مطالبات و غایات امام جامعه فراهم می‌سازند. تجربة تاریخی حیات اجتماعیِ مسلمین، چه در دورة صدر اسلام و چه در دوره‌های اخیر، به روشنی نشان داده که سرنوشت جامعه تنها در اختیار «امام» قرار ندارد، بلکه در کنار آن، «خواص» نیز از قدرت تأثیرگذاری و فاعلیت سیاسی برخورداند، به گونه‌ای که با وجود کفایت و کاردانی امام، خواص می‌توانند با تحلیل‌ها و ذهنیت‌های ناصواب، مسیر حرکت جامعه را تغییر بدهند. به این دلیل، جبهه‌گیری خواص در رقم خوردن تحولات تاریخی، نقش عمده‌ای را ایفا کرده است. در چارچوب این طرز تلقی، مقام معظم رهبری در طول هشت ماه امتداد یافتن فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸، همواره از خواص و نخبگان و خبرگان طلب کردند که شعله‌های فروزان فتنه را با «تبیین حقایق» برای توده‌های مردم و «ایجاد بصیرت» در آن‌ها خاموش سازند. در برابر این مطالبه، خواصِ رسمی و سرشناس، در سه جبهه سیاسی- اجتماعی قرار گرفتند: گروهی با فتنه‌گران همراهی کردند و به تأیید و ترویج آن پرداختند، گروهی سر در لاک خود فروبرده و سکوت اختیار کردند و یا حداکثر سخنان دوپهلو و مبهم بر زبان جاری کردند و گروهی نیز قاطعانه و بی‌پروا، از محاسبات منفعت‌جویانه دست کشیدند و به رویارویی با فتنه فتنه‌گران و بیان ماهیت آن‌ها برای توده‌های مردم روآوردند. به این ترتیب، فتنه در این نقطه نیز به تکامل معرفتی و شناختی انجامید؛ چراکه در قلمرو خواص نیز ابتلاء و امتحانی واقع شد که در آن، خواص اهل حقّ- که عمار‌های انقلاب لقب گرفتند- شناخته شدند و خواص بی‌بصیرت، تهی‌مایه و منفعت‌اندیش در یک فرآیند طبیعی و عادی، به حاشیه رفتند و اعتبار و حیثیّت خود را باختند.

از جمله عالی‌ترین و برجسته‌ترین خواص اهل حقّ که در ماجرای فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸، با تمام وجود پا در میدان خطیر تبیین حقایق و تولید بصیرت نهاد و از سوی مردم و گروه‌های انقلابی، نشان بصیرت دریافت کرد، آیت‌الله استاد محمدتقی مصباح‌یزدی (حفظه‌الله تعالی) بود که علاوه بر سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های متعدد عمومی، سلسله درس‌گفتار‌هایی را با موضوع فتنه برپا کرد.

۵- اعتلای معرفتی و بینشیِ توده‌های مردم. انسان در متن حوادث و وقایع، تجربه می‌اندوزد و صیقل می‌خورد و به این ترتیب واسطه، تکامل معرفتی و فکری می‌یابد. فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸، از این نظر یک تحرک جهت‌وار و خیزبلند بوده است؛ زیرا واقعیت‌های مکنون و ناپیدای فراوانی را به عرصة عمومی کشانید و اندیشه‌ها و تصورات را اصلاح و ترمیم کرد. اگرچه کسب این تجربه، هزینه‌های گزافی را به دنبال داشت، اما تکامل و ارتقای بینشی توده‌های مردم نیز دستاورد و سرمایة بزرگی است که محصول گذار از این مسیر دشوار ۸ ماهه بود. متعلق و موضوع این معرفت، مقولاتی بوده که در بند‌های این یادداشت بیان شده است. به این ترتیب، باید تصریح کرد که فتنه یاد شده، از آن رو که مردم را در عمل به تحصیل حقایق و معارفی واداشت، بر ظرفیت قدرت نرم انقلاب اسلامی افزود و آن را «مقتدرتر» و «مستحکم‌تر» ساخت. این بلوغ و رشد سیاسی و اجتماعی، تمهید مناسبی برای پیشرفت انقلاب در دهه چهارم پدید آورد.

۶- تثبیتِ عمق و عقبه اجتماعیِ انقلاب. انقلاب اسلامی از آغاز شکل‌گیری، بر همراهی و مشارکت توده‌های مردم تکیه داشت، چنان‌که امام خمینی (رحمه الله علیه) در طول نهضت اسلامی خود در طی سال‌ها ۵۷- ۱۳۴۲، همواره بر ضرورت بهره‌گیری از بسیج اجتماعی در راستای تحقق انقلاب اصرار می‌ورزید و انقلاب اسلامی را یک پروژه محدود طبقاتی یا صنفی یا چریکی معرفی نمی‌کرد. در طول دهه‌های پس از وقوع انقلاب نیز، جامعة ایران بر اساس همین تفکر صورت‌بندی شد. حساسیّت خاص رهبران عالی انقلاب اسلامی - امام خمینی و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای- نسبت به صیانت از عمق و عقبه اجتماعی انقلاب بدان دلیل بود که می‌دانستند آنچه مولد و منشأ انقلاب اسلامی بوده و به تکوین آن انجامیده، در مرحلة تداوم و تثبیت آن نیز به کار خواهد آمد. از این‌رو، مردم به عضوی اساسی در گفتمان سیاسی - اجتماعی آن‌ها تبدیل شد که هیچ عامل دیگری قادر به پُر کردن خلاء آن نخواهد بود. در فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸، شایعه تقلب در انتخابات می‌توانست بخش‌هایی از مردم را نسبت به انقلاب، بدبین سازد و به ایجاد تزلزل و بی‌ثباتی در بدنه اجتماعی آن منجر شود، اما برخلاف انتظار، این فتنه نقش معکوس ایفا کرد؛ به صورتی که آن بخش از بدنه اجتماعی انقلاب که به اصحاب فتنه گرویده بودند، به تدریج از حقایق آگاه گشته و از جبهة فتنه خارج شدند. به این ترتیب، در طول هشت ماه تداوم یافتن فتنه، نه تنها بدنه اجتماعی آن افزایش نیافت، بلکه با فروکش کردن هیجانات و احساسات برخاسته از القائات ناصواب، فتنه به یک جریان «محفلی» و «محدود» تبدیل شد که تمام سرمایه‌های اولیّه خود را باخته بود. این تحولات در تحلیل نهایی، به تثبیت و تقویت عمق و عقبه اجتماعی انقلاب اسلامی انجامید.

۷- تحکیمِ اقتدارِ درونیِ انقلاب. این گفته نیاز به بحث زیادی ندارد که هر اندازه انقلاب اسلامی در برابر تلاش‌های نفیی و ابطالی مقاومت بورزد و مضمحل نشود، از آن‌جا که رقیبان را ناکام نهاده، بر «اقتدار درونی» خویش افزوده و آن را مستحکم‌تر ساخته است. انقلاب اسلامی از آغاز شکل‌گیری تاکنون، تمام آموزه‌های نفیی و ابطالی را پشت سر گذاشته و اصل موجودیّت خود را حفظ کرده است. کودتا، جنگ، تحریم اقتصادی، عملیات روانی، فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۷ و در نهایت فتنة اجتماعی سال ۱۳۸۸، هیچ یک نتوانسته‌اند به هدف خویش که براندازی است، دست یابند. آیا این حجم از ناکامی و شکست نمی‌تواند نمایانگر بضاعت و قدرت درون‌زای انقلاب اسلامی باشد؟ بدون شک، فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸، نقطة اوج تکاپو و تلاش برای براندازی بود که مهار و خاموش شد. این وضعیت نشان داد که انقلاب اسلامی در مقام عمل، بنای مستحکم و متقنی است که حتی با ضربات پتک‌های سنگین نیز فرونمی‌ریزد.

۸- نمود یافتنِ منزلتِ کانونیِ دین در پهنه هویّتی. از دیگر برکات فتنه اجتماعی سال ۱۳۸۸، نمود یافتن منزلت کانونی دین در پهنه هویتی ایرانیان معاصر است، به این معنی که در پهنه هویتی ایرانیان معاصر، هر عنصر و مقوله‌ای که حضور داشته باشد، واجد مرتبت و جایگاهی که دین از آن برخوردار است نمی‌باشد. به عبارت دیگر، دین - مقصود اسلامی شیعی است - «هستة مرکزی و اساسی» هویت فرهنگی را در جامعة کنونی ایران تشکیل می‌دهد. ربط میان این حکم و برداشت با فتنه یاد شده این است که فتنه در نقطه‌ای به مرحلة پایانی خود رسید که آشکارا و هتاکانه با آیین عزاداری عاشورا - به مثابة یکی از نماد‌های فراگیر فرهنگ اسلامی شیعی- تعارض و تصادم پیدا کرد. در این نقطه بود که جمع‌بندی نهایی و قطعی در ذهنیّت عمومی مردم شکل گرفت و حماسة حضور سیل‌آسای مردم در «راهپیمایی اعتراض‌آمیز نهم دی‌ماه» پدیدار گشت. در واقع، فتنه‌گران که در طول هشت‌ماه، گزند‌هایی را به لایه‌های از «وجدان جمعی» و «هویتِ فرهنگی» ایرانیان وارد کرده بودند، در این مرحله از تحرّک و برنامه‌ریزی خویش، با یکی از «عمیق‌ترین» و «حساس‌ترین» لایه‌های هویتی ایرانیان رویارو شدند و روح تاریخی آنان را به شدت آزردند. حماسه نهم دی‌ماه، واکنشی طوفانی و کم‌نظیر به این رویاریی اهانت‌بار و دردناک بود. بدون تردید، امام حسین (علیه السلام) از جمله شخصیت‌هایی است که در نظر ایرانیان، بسیار ممتاز و برجسته است و به این سبب، مراسم عزاداری ماه محرم و به ویژه روز عاشورا، از حرمت و قداست خاصی برخوردار است. بر این اساس، ستیزه‌جویی هتاکانه با این مراسم و نادیده انگاشتن شرافت آن، نوعی «ساختارشکنی فرهنگی» - آن هم در سطح عالی - تفسیر و معنا خواهد شد و به شکل گیری امواجی سهمگین از واکنش‌های غیورانه و حماسی توده‌های مردم خواهد انجامید. بنابراین، واقعة شورانگیز نهم دی‌ماه که باید آن را لحظة تاریخی «فروپاشی فتنه» قلمداد کرد، به بهترین و عیان‌ترین وجه، نشانگر تعلّق خاطر ایرانیان معاصر به فرهنگ اسلامی- شیعی و قرار داشتن این فرهنگ در زیرساخت و بنیان هویتی‌شان است. هر چند تجربه‌ای تاریخی در سده اخیر و به ویژه در دوران پسا انقلاب نیز همین واقعیت را بازگو می‌ساخت، ولی پاره‌ای دگرگونی‌ها و تحولات فرهنگی در بیست سال اخیر- یعنی در دوره پس از رحلت امام خمینی و آغاز شدن پروژه «تهاجم فرهنگی» - برخی تحلیل‌گران و مفسّران اجتماعی را به این سو سوق داده بود که دین و دیانت از ساحت هویتی ایرانیان متأخّر، تا حد زیادی زدوده شده و جامعه با گذار از سنّت، به قالبی سکولار - دموکراتیک از تجدد تن در داده است. حماسة نهم دی‌ماه سال ۱۳۸۸، این فرضیه را ابطال کرد و مشخص کرد که اسلام شیعی، همچنان بخش مرکزی (هسته‌ای) و فعّال (زندة) هویت فرهنگی را در جامعة ایران برمی‌سازد و از قدرت و قابلیت تولید بسیج اجتماعی را در ابعاد بسیار وسیع برخوردار است.

ادامه دارد.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین ها
آخرین عناوین