پایگاه تحلیلی فرهنگ سدید

به مناسبت نهمین سالگرد قیام ۹ دی مردم ایران و پایان دادن به فتنه صهیونیستی آمریکایی، تحلیلی از ابعاد اجتماعی و فرهنگی فتنه ۸۸ و خیزش ۹ دی در چند قسمت تقسیم و ارائه می‌شود. در قسمت اول پس از ذکر مقدمه‌ای کوتاه به بحث تعلیل اجتماعی و فرهنگی و تحلیل فتنه سیاسی و اجتماعیِ سال ۸۸ وارد شده و به رویگردانی مردم از عناصر تجدیدنظرطلب در انتخابات سال ۸۴ رسیدیم؛ در ادامه و در قسمت دوم به تبیین علل ریشه‌ای فرهنگی و علل جزئی وقوع فتنه ۸۸ پرداخته شد؛ اینک در بخش سوم به تبیین علل شکل‌گیری قیام ۹ دی می‌پردازیم.

تاریخ انتشار: ۱۰:۵۷ - ۰۹ دی ۱۳۹۷
گروه گفتمان فرهنگ سدید- مهدی جمشیدی: به مناسبت نهمین سالگرد قیام ۹ دی مردم ایران و پایان دادن به فتنه صهیونیستی آمریکایی، تحلیلی از ابعاد اجتماعی و فرهنگی فتنه ۸۸ و خیزش ۹ دی در چند قسمت تقسیم شده و ارائه می‌شود. در قسمت اول پس از ذکر مقدمه‌ای کوتاه، به بحث تعلیل اجتماعی و فرهنگی و تحلیل فتنه سیاسی و اجتماعی سال ۸۸ وارد شده و به رویگردانی مردم از عناصر تجدید نظرطلب در انتخابات سال ۸۴ رسیدیم؛ در ادامه و در قسمت دوم به تبیین علل ریشه‌ای فرهنگی و علل جزئی وقوع فتنه ۸۸ پرداخته شد؛ اینک در بخش سوم به تبیین علل شکل‌گیری قیام ۹ دی می‌پردازیم:

۱- خیزش و غلیان جمعی توده‌های مردم ایران در ۹ دی‌ماه سال ۸۸ را باید امری از سنخ «واقعیت اجتماعی» دانست. درباره این کنش جمعی، دو نوع پرسش قابل‌طرح است؛ یکی این‌که پرسیده شود چه روی‌داده است و درواقع از «چیستی» آن سؤال شود و توصیف ماهیتش مطالبه شود. دیگر این‌که چرا روی داده است و به‌این ترتیب از «چرایی» آن سؤال شده و تعلیل و وقوعش جستجو شود. البته این دو پرسش در عین جدایی، ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند؛ به‌گونه‌ای که توصیف، مقدّم بر تعلیل است و تعلیل نیز به توصیف عمیق‌تر کمک می‌کند. رخداد‌هایی با ابعاد و وسعت جوشش ۹ دی، بسیار اندک هستند، اما می‌توانند حقایق ارزشمند و دیرپایی را درباره جامعه ایران به دست داده و ما را به نتایج و یافته‌هایی رهنمون سازند که شاید دسترسی به آن‌ها چندان ممکن نباشد.

۲- یکی از پرسش‌های مهم و بنیادی در حوزه علوم اجتماعی این است که ماهیت یک جامعه را چگونه می‌توان شناخت؟ به‌عبارت‌دیگر، چگونه می‌توان دریافت که یک جامعه، یک اوصاف و خصایص عمومی دارد و یا این‌که روح کلی حاکم بر آن چیست؟ به نظر می‌رسد یکی از مقاطعی که پاسخ دادن به این پرسش در آن ممکن‌تر است، هنگامی است که جامعه دچار «بحران» و «عدم تعادل» می‌شود و در حال «چرخش» است. چنین وضعیتی، به بستر مناسبی برای تجلّی و تعین یافتن «احساسات و علایق جمعی» تبدیل می‌شود و در این حال، گرایش‌ها و جهت‌گیری‌های پنهانِ توده‌های مردم آشکار می‌شود. خیزش ۹ دی را می‌توان از این منظر نگریست و تحلیل کرد؛ یعنی آنچه در ۹ دی روی داد نشان می‌دهد که در زیرپوست جامعه چه می‌گذرد و جامعه از چه ماهیتی برخوردار است و به کدام سو می‌رود؟ به‌بیان‌دیگر، می‌توان داوری کرد که در میان هویت‌های منتسب به جامعه، کدام‌یک «فعّال» و «برانگیزاننده» و قادر به ایجاد بسیج اجتماعی هستند؟

۳- خیزش ۹ دی‌ماه، واکنشی شدید و جمعی به آخرین حلقه از فتنه اجتماعی سال ۸۸ بود. توده‌های مردم در واکنش به اهانت نیرو‌های اجتماعی معدود جریان فتنه به عزاداری امام حسین(ع) -یعنی حمله به عزاداران، آسیب رساندن به خیمه‌ها و هیئت‌ها، حالت جشن و پای‌کوبی به خود گرفتن و سوت و کف زدن در روز عاشورا و...- به صورتی خودجوش و سیل‌آسا در ۹ دی به خیابان‌ها آمده و این واقعیت تاریخی کم‌نظیر و عظیم را پدید آوردند. اگرچه جریان فتنه در طول هشت ماه فعالیت تخریبی خود، بسیاری از خطوط قرمز را درنوردید و ساختارشکنی کرد، اما این بار به قلب احساسات و عواطف اسلامی-شیعی توده‌های مردم، شلیک مستقیم کرد و غیرتشان را تهییج و تحریک کرد. درواقع، چون جریان فتنه از آستانه تحمل و مدارای جامعه عبور کرد و کلیدی‌ترین و قدسی‌ترین ارزش‌های معنوی آن را زیر پا نهاد، مردم دیگر تداوم یافتن این روند را برنتابیده و با حضور بسیار وسیع و گسترده در خیابان‌ها، به آن پایان دادند. روشن است که در طول هشت ماه، در نفرتی عمیق و متراکم از عملکرد جریان فتنه در دل‌های مردم انباشته‌شده بود که مستعد انفجار و ایجاد یک طوفان اجتماعیِ ویرانگر بود، اما هتک حرمت از مراسم عزاداری امام حسین(ع) شاید تنها واقعه‌ای بود که می‌توانست جامعه را به‌صورت «یکپارچه» و «فراگیر» بر ضد، جریان فتنه بشوراند و بسیج کند و درنهایت، بساط فتنه و فتنه‌گری را از عرصه عمومی جمع کند. نتیجه‌ای که این تحلیل توصیفی به دست می‌آید آن است که «هویت اسلامی-شیعی»، برجسته‌ترین و کانونی‌ترین پاره از هویت توده‌های مردم در جامعه کنونی ایران است؛ چراکه این هویت قادر به ایجاد بسیج اجتماعی عظیم و مثال‌زدنی است و این نشان می‌دهد که هویت یادشده، فربه و فعال است.

۴-، چون خیزش مردمی-الهیِ ۹ دی‌، واکنشی اعتراضی و نفی‌ فتنه بود و از بستر آن برخاست، بدیهی است که شناخت آن متوقف بر شناخت فتنه است. فتنه اجتماعی سال ۸۸، چند خصوصیت عمده داشت. نخست این‌که «فتنه» بود؛ یعنی محصول «آمیختگی حقّ و باطل» بود؛ چراکه در آن، باطل جامه حقّ به تن خودکرده بود و مظلوم‌نمایی می‌کرد. از کنار مسئله نفاق نباید به‌سادگی عبور کرده و آن را ساده انگاشت. در این فتنه، پاره‌ای از نیرو‌های انقلابی حضور داشتند که یا در مبارزات پیش از انقلاب فعالیت داشتند و بر ضد حکومت پهلوی فعالیت‌های جدی انجام داده بودند، یا در دوره پس از انقلاب، سمت‌های مهم و حسّاس را برعهده‌گرفته و با شخص امام خمینی(ره) معاشرت و همکاری داشتند و یا هردوی این ویژگی‌ها را باهم دارا بودند. دعاوی آن‌ها نیز چنان بود که شاید در نگاه خام و ابتدایی به نظر می‌رسید بهره‌ای از حقیقت در آن باشد. ازاین‌رو، در ذهن برخی از مردم، فضا «غبارآلود» گشته و حقیقت در هاله‌ای از «ابهام» و «تیرگی» فرورفت. خصوصیت دوم این بود که فتنه، «برنامه‌ریزی‌شده» و «محاسبه‌شده» بود و اتاق فرمان و مغز‌های متفکری داشت که آن را هدایت می‌کردند. به‌عبارت‌دیگر، فتنه اجتماعی سال ۸۸، اتفاقی و تصادفی و دفعی نبود؛ آن‌چنان‌که برخی فعّالان سیاسی کم‌مایه و قشری مدعی می‌شوند که فتنه، معلول مناظره انتخاباتیِ سیزدهم خردادماه بود. به تعبیر مقام معظّم رهبری، دشمن در طول دهه‌های گذشته و پس از ناکامی در جنگ تحمیلی، سه پروژه کلان را باهدف براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران به اجرا نهاد: یکی با رحلت امام خمینی (ره) آغاز شد، دیگری در فتنه سال ۷۸ خود را نمایان ساخت و سرانجام در فتنه سال ۸۸، بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین برنامه تخریبی دشمن رونمایی شد. بنابراین، فتنه اجتماعی سال ۸۸، دست‌کم محصول یک دهه محاسبه و سنجش بود، اگرچه باید گفت از ۲۰ سال پیش‌ازاین فتنه، عده‌ای به دنبال چنین فرصت و زمینه‌ای بوده تا برخی مقاصد خود را عملی سازند و در این سال، چنین موقعیتی فراهم شد. به‌عبارت‌دیگر، این گفته که فتنه از یک دهه یا دو دهه پیش، برنامه‌ریزی‌شده بود به این معنی نیست که آنچه در سال ۸۸ و در ماجرای انتخابات ریاست‌جمهوری در این سال واقع شد، به‌صورت کلی یا جزئی طراحی می‌شد، بلکه مقصود این است که کسانی این ایده و اندیشه را از سال‌ها قبل در سر داشتند که چنین فرصتی را پدیدآورند و این امکان تاریخی در سال ۸۸ تحقق یافت. ادعای حداقلی نگارنده این است که کمیته صیانت از آراء، چندین ماه پیش از برگزاری مناظره انتخاباتی تشکیل شد و از آن زمان به بعد، به‌صورت آشکار از محتمل بودن وقوع تقلب در انتخابات سخن رفت، حال آن‌که نه فرضیه‌ها و شواهد معتبری در دست بود و نه انتخابات برگزارشده بود. یک سناریوی دقیق و پنهانی وجود داشت این‌که چه کسانی در ستاد‌های انتخاباتی نفوذ کنند؛ این‌که کمیته صیانت از آراء تشکیل شود، این‌که اتهام دروغ‌گویی، تکرار بشود؛ این‌که سند‌های راهبردی و عملیاتی برای صورت‌بندی اغتشاشات نوشته شود؛ این‌که از شبکه‌های اجتماعی برای هماهنگ‌سازی هواداران بهره‌گیری شود؛ این‌که اگر فلانی رأی نیاورد، مردم به خیابان‌ها بریزند؛ این‌که چه کسی و در چه زمانی به مقام معظّم رهبری نامه شدیداللحن بنویسد و ایشان را وادار به موضع‌گیری کند و. خصوصیت سوم فتنه سال ۸۸ این بود که ازلحاظ غایات و اغراض، «جوهر و ذات نظام اسلامی» - که اصل ولایت‌فقیه و مصداق کنونی آن است- را نشانه گرفته بود، اگرچه در ظاهر وانمود می‌شد که شکاف و انتقاد موجود، تنها به تفکر و رویّه محمود احمدی‌نژاد بازمی‌گردد و هیچ‌گونه دلالت و هویت ساختارشکنانه ندارد. واقعیت این است که احمدی‌نژاد، بهانه و دستاویزی بیش نبود و حداکثر این بود که هدف میانی جریان فتنه را تشکیل می‌داد و هدف نهایی و اصلی، به حاشیه راندن اندیشه و سیره اسلامی- انقلابیِ مقام معظّم رهبری از طریق «محدودسازی اقتدار» و «فروکاستن منزلت» ایشان بود. لایه عمیق این ماجرا، یک تسویه‌حساب سیاسیِ دیرینه با شخص آیت‌الله خامنه‌ای بود تا در مرحله پایانی، ایشان از قدرت کنار گذاشته شود یا دیگرانی نیز در همان سطح ایشان، در قدرت سهیم شوند و یا به‌تدریج، اصل ولایت‌فقیه از ساختار سیاسی نظام حذف شود. برخی از این چهره‌های سرشناس و مهم، حتی در دوره امام خمینی(ره) نیز به‌صورت جدی قصد داشتند که انقلاب را در چارچوب تفکر دیگری قرار بدهند؛ چراکه با نوع مدیریت کلان انقلاب از سوی امام موافق نبودند، اما اقتدار و عظمت امام خمینی، میدان عمل را برای آن‌ها بسیار تنگ کرده بود و آن‌ها به‌خوبی می‌دانستند که صف‌آرایی در برابر ایشان به معنی پایان یافتن حیات سیاسی‌شان و حضور در حاکمیت خواهد بود. البته اینان در محافل خصوصی با امام بحث می‌کردند تا بتوانند نظر ایشان را تغییر بدهند، اما در اغلب موارد موفق نمی‌شدند. برخورد با نهضت آزادی، عزل منتظری، پایان دادن به جنگ، برقراری رابطه با امریکا و... ازجمله موضوعاتی بود که این اشخاص تلاش کردند تا نظرات و دیدگاه‌های خود را به امام تحمیل کنند و امام را در شرایط پیش‌ساخته‌ای قرار دهند تا ایشان به ناگزیر، ازنظر خود روگردان شود. پس از رحلت امام، این فشار‌ها با حجم زیادتر و به‌صورت آشکارتر، بر روی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای متمرکز شد، اما ایشان نیز همچون امام، کمترین فاصله‌گیری از تفکر اصیل اسلامی انقلابی را برنمی‌تابیدند و تسلیم فشار‌ها نمی‌شدند. فتنه سال ۸۸ را هرگز نباید به یک «منازعه انتخاباتی» و «کشمکش شخصی یا گروهی» میان نامزد‌های و هواداران آن‌ها فروکاست، بلکه مسئله این است که عده‌ای از نیرو‌های انقلابی ازلحاظ معرفتی و ایدئولوژیک ریزش کرده و حاکمیت تفکر اسلامی-انقلابی را تحمل نکردند.

۵- در فتنه اجتماعی سال ۷۸، تنها «نیروی لیبرال دموکرات» در عرصه اغتشاش و بحران‌سازی حضور داشت، اما در فتنه اجتماعی سال ۸۸، «نیروی لیبرال سرمایه‌دار» نیز در کنار نیروی لیبرال دموکرات قرار گرفت و در یک ائتلاف و همگرایی سیاسی، اینان صورت تشکیلاتی و ساختاریافته جریان معارض و منافق را در درون انقلاب تشکیل دادند. البته اولین موج تجدیدنظرطلبی و بازاندیشی در انقلاب، پس از استقرار نیرو‌های لیبرال سرمایه‌دار به وقوع پیوست که در آن، «توسعه اقتصادی» با محتوای لیبرالیستی، به‌گونه‌ای رسمی در دستور کار دولت قرار گرفت. پس‌ازاین، نیروی لیبرال دموکرات، پروژه «دموکراتیزاسیون» را آغاز کرد و، چون با مقاومت‌ها و ناکامی‌های بازدارنده‌ای مواجه شد، فتنه اجتماعی سال ۷۸ را راه‌اندازی کرد. در فتنه اجتماعی سال ۸۸، هر دونیروی سیاسی به‌روشنی دریافتند که برای تصرّف قدرت سیاسی و تغییر دادن اوضاع به‌گونه‌ای بنیادی، باید در کنار یکدیگر قرارگرفته و از تمام ظرفیت خود در راستای وصول به هدف مشترک بهره بگیرند. تا هنگامی‌که این دونیروی سیاسی نفس می‌کشند، گفتمان اصیل اسلامی - انقلابی، در معرضِ تهدید‌ها و چالش‌های جدی قرار دارد و فتنه را نیز نباید پایان‌یافته و خشکیده تصوّر کرد.

۶- شاید در ذهن برخی، راهپیمایی بیست و پنجم خرداد با خیزش ۹ دی‌‌ماه مقایسه شود و به‌هرحال، این دو هم‌عرض انگاشته شود، حال آن‌که این مقایسه، ناصواب است؛ زیرا بررسی کمّی و مشاهده مستقیم نشان می‌دهد که در طول هشت ماه به طول انجامیدن فتنه، بدنه اجتماعی آن به‌تدریج افول کرد و بسیاری از مردم با دریافتن حقیقت، خود را از این جریان کنار کشیدند. درواقع، همراهی اولیه بخش‌هایی از مردم با فتنه، از یک‌سو، در سطح انتخاباتی محدود می‌شد و حالت ساختارشکنانه و بنیادی نداشت و از سوی دیگر، ناشی از هیجانات کور و احساسات مهار نشده بود که ریشه در توهّم رخ دادن تقلب در انتخابات و مخدوش شدن رأیشان داشت. آن‌ها در اثر القائات متعدد، باور کرده بودند که در انتخابات، تقلب صورت گرفته و ازاین‌رو، حقّ دارند تا اعتراض خود را اعلام کنند، اما پس از این‌که به‌تدریج روشن شد که در دام یک دروغ تاریخیِ بزرگ افتاده‌اند و حضورشان در لشکرکشی‌های خیابانی، به بهانه‌ای برای اشباع خودخواهی و مطامع سیاسی برخی چهره‌های سرشناس تبدیل‌شده، به زندگی عادی و روزمره خود برگشتند و دست از حمایت از فتنه کشیدند. آن‌ها هم از مواضع صریح مقام معظّم رهبری در خطبه‌های نماز جمعه تهران در ۲۹ خردادماه مطلع شدند، هم مشاهده کردند که فتنه‌گران از فرصت قانونی فراهم‌شده برای بازشماری آراء استفاده نکردند و هم حمایت و همراهی آشکار بیگانگان و نیرو‌های ضدانقلاب از فتنه را نگریستند؛ اما آنچه در ۹ دی‌‌ماه رخ داد، ناشی از تحلیل و استنباط صحیح و واقع‌بینانه مردم بود. آن‌ها به‌درستی فهمیده بودند که مقدسات و ارزش‌های اسلامی و خطوط قرمز انقلاب اسلامی، شکسته شده و اگر سکوت اختیار کنند، جریان فتنه همچنان پیش‌روی خواهد کرد و بیش از گذشته، روح جمعی را جریحه‌دار خواهد ساخت. ازاین‌رو، پس از صبر و استقامت و متانت هشت‌ماهه، پا به خیابان‌ها نهادند و با به نمایش نهادن بلوغ و تکامل معرفتی و تحلیلی خود، جریان فتنه را از ادامه دادن مسیری که در پیش‌گرفته بودند، منصرف و مأیوس کردند.

۷- خیزش مردمی ۹ دی‌‌ماه، امری نبود که قابل پیش‌بینی و گمانه‌زنی باشد. هجوم سیل‌آسای توده‌های مردم به خیابان‌ها و شعار‌های صریح و شفاف آن‌ها بر ضد جریان فتنه، همگان را متحیر ساخت. وقتی سیر حوادث و رویداد‌ها در طول هشت ماه تداوم یافتن فتنه مطالعه می‌شود، انسان احساس می‌کند که آنچه در ۹ دی‌‌ماه رخ داد، چندان با محاسبات ظاهری و سیاسی و مادّی، همخوان نیست و یا دست‌کم، تنها در این چارچوب، فهم‌پذیر و معنادار نیست. گویا خلأ و نقصی در تحلیل، احساس می‌شود و گفته‌ها و نکته‌های اجتماعی، قدرت توضیح دادن تمامیت و کلیّت خیزش ۹ دی‌ را ندارند. در اینجاست که باید مقوله «امداد‌های غیبی» را به تحلیل پیشین اضافه کرد. همچنان که مقام معظّم رهبری تصریح کردند، واقعه ۹ دی‌‌ماه، معلول تأییدات الهی بود و اراده خداوند به این امر تعلّق گرفت که پس از هشت ماه کشمکش و جدال، انقلاب این‌گونه از گزند فتنه در امان بماند و جان سالم به درببرد. روشن است، انقلابی که در اصل وقوع، متکی به امداد‌های غیبی بوده و امام خمینی که بنیان‌گذار این انقلاب بوده، تأکید کرده که باید انقلاب اسلامی را یک «تحفه الهی» و «هدیه غیبی» به شمار آورد و در بقا و تداوم آن نیز، ایشان همواره دست یاری و مساعدت الهی را احساس می‌کرده، در این مقطع نیز از حمایت و امداد الهی بی‌نصیب نخواهد بود و چنین نیست که خداوند متعال، حقّ و اهل حقّ را به خود واگذارد و آن‌ها را از نصرت خویش محروم سازد.

۸- نتایج و پیامد‌های خیزش ۹ دی‌‌ماه، بسیار گران‌سنگ و ارزنده بود. نخست این‌که این خیزش، به فتنه پایان داد و فتنه‌گران و طراحان فتنه را از «تداوم» مسیری که در پیش‌گرفته بودند، بازداشت. دیگر این‌که نشان داد انقلاب اسلامی و مقام معظّم رهبری، پایگاه و بدنه اجتماعی وسیعی دارد و هرگز چنین نیست که توده‌های مردم، از نظام اسلامی روگردان شده‌اند. خیزش ۹ دی‌‌ماه، کاملاً «خودجوش» و «مردمی» و «غیررسمی» بود و هیچ اجبار و اکراهی برای حضور در این راهپیمایی وجود نداشت. توده‌های مردم تنها بر اساس «علایق اسلامی» و «گرایش‌های انقلابی» خود، احساس تکلیف کرده و به خیابان‌ها آمدند تا از «ارزش‌ها» و «خطوط قرمز» دفاع کنند. در این راهپیمایی، تمام شعار‌ها در مخالفت با فتنه سر داده شد و تنها تصویری که در دست شرکت‌کنندگان مشاهده می‌شد، تصویر مقام معظّم رهبری بود. به‌این‌ترتیب، یک تهدید اجتماعیِ بزرگ، به یک فرصت تاریخی تبدیل شد و این خیزش، بر «اقتدار» و «عظمت» انقلاب افزود. دستاورد دیگری که این خیزش به همراه داشت، واضح و شفاف شدن هویت جامعه ایران و جهت‌گیری فکری و ایدئولوژیک توده‌های مردم بود. در اینجا مشخص شد که «باور‌ها و ارزش‌های دینی»، همچنان نقش عمده و تعیین‌کننده در زندگی ایرانیان دارد و هیچ بخشی از هویت آنان، این اندازه مهم و اساسی نیست و نمی‌تواند آن را به واکنش‌های جمعیِ شگفت‌آور برانگیزاند. برخلاف روند سکولاریزاسیون جهانی، در جامعه ایران، «دین» همچنان حضور و فعلیت دارد و قادر به تولید «بسیج اجتماعی» در ابعادی خیره‌کننده است.

۹- فتنه سال ۱۳۸۸، هشت ماه به طول انجامید و مرکز اصلی، شهر تهران بود. این فتنه اجتماعی بزرگ، از روز پس از برگزاری انتخابات دهم ریاست‌جمهوری در خردادماه، تحقق اجتماعیِ عینی یافت و تا دی‌ماه همین سال به طول انجامید. پرشورترین و وسیع‌ترین اعتراض توده‌های مردم به این فتنه و فتنه‌گران مولد آن، راهپیمایی روز ۹ دی‌‌ماه بود که بساط این آشوب و تنش چند ماه را درهم ریخت و به آن پایان داد. پرسش این است که خیزش اجتماعی یادشده با توجه به خصوصیات آن، به چه علت یا علل فرهنگی‌ای تحقق یافت؟

انقلاب اسلامی از آغاز شکل‌گیری، روندی اجتماعی بود که در چارچوب سنّت‌های الهی، از امداد‌های غیبی بهره‌مند بوده است. حوادث و رویداد‌های غیرعادی گوناگونی که در دوران پیش از وقوع انقلاب اسلامی و پس‌ازآن، در دروان جنگ تحمیلی و هم‌چنین در فتنه سال ۷۸، رخ داد؛ همگی نشانگر این واقعیت است که انقلاب از سوی یک مبدأ غیبی، هدایت و راهبری می‌شود. در فراز‌های متعددی از بیانات حضرت امام خمینی(ره)، به این واقعیت، اشاره یا تصریح‌شده است. واقعه ۹ دی‌‌ماه سال ۸۸ هم که آتش فتنه را خاموش کرد، در همین چارچوب باید فهم و تعلیل کرد. به تعبیر مقام معظم رهبری، این خداست که قلوب مؤمنین را در تصرّف خویش دارد و آن‌ها را به‌سوی رقم زدن چنین واقعه کم‌سابقه‌ای سوق می‌دهد: «همه می‌دانیم که دل‌ها دست خداست؛ آورنده مردم به عرصه خیابان‌ها و عامل این حضور عظیم مردمی، در مراسم‌های گوناگون - مثل ۲۲ بهمن، روز قدس و در این دو سال ۹ دی - خدای متعال است. دستِ قدرت اوست و دل‌ها دست اوست.» (آیت‌الله خامنه-ای، ۱۳۹۰).

بدون شک، جامعه ایران را باید یک جامعه عمیقاً دینی و دین‌مدار به شمار آورد؛ به‌گونه‌ای که دین، عمیق‌ترین لایه فرهنگ جامعه ایران است. ازاین‌رو، چنانچه توده‌های مردم ایران احساس کنند که هویت دینی آن‌ها از سوی برخی در حال تخریب شدن و آسیب دیدن است، مقاومت مثال‌زدنی و جوشش بی‌همانندی از خود نشان می‌دهند. در طول مدت فتنه سال ۸۸، مردم به‌روشنی دریافتند که هویت اسلامی و انقلابی آن‌ها از سوی جماعت محدودی، در معرض از دست رفتن و فروپاشی است و چنانچه آن‌ها خاموش و منفعل به نظاره بنشینند، دیری نخواهد پایید که تمام انباشته‌های معنوی و ذخایر هویتی خود را به یغما خواهند برد. به این سبب، خیزش اجتماعی «۹ دی‌‌ماه» را پدید آوردند: «در قضیه ۹ دی سال ۸۸ یک نکته اساسی وجود دارد و آن نکته برمی‌گردد به هویت و ماهیت انقلاب؛ یعنی همان روحی که حاکم بود بر اصل انقلاب ما و حضور عظیم بی‌نظیر تاریخی در سال ۵۷. در ۹ دی، این روح به شکل بارزی نشان داده شد.]آن روح چه بود؟ روح دیانت حاکم بر دل‌های مردم. [.]ایمان دینی، آن معجزه‌گری است که قادر است اولاً همه مردم را بسیج کند و [به صحنه مبارزه]بیاورد، ثانیاً آن‌ها را درصحنه نگه دارد و سختی‌ها را برای آن‌ها هموار و آسان کند. هیچ ایمان دیگری این خصوصیت را ندارد. ایمان دینی می‌گوید شما اگر چنانچه فائق شدید و پیش بردید، پیروزید؛ اگر کشته هم شدید یا اگر زندان هم افتادید، پیروزید، چون به وظیفه، عمل کرده‌اید. وقتی کسی یک چنین اعتقاد و ایمانی داشت، این دیگر شکست برایش معنا ندارد؛ لذا وارد میدان می‌شود. این همان عاملی است که هم در صدر اسلام اثر کرد و هم در انقلاب ما اثر کرد. ۹ دی این را نشان داد. ۹ دی یک نمونه‌ای بود از همان خصوصیتی که در خود انقلاب وجود داشت. یعنی مردم احساس وظیفه دینی کردند و دنبال این وظیفه، عمل صالح خودشان را انجام دادند. عمل صالح این بود که بیایند تو خیابان، نشان بدهند و بگویند مردم ایران، این‌ها هستند.» (همان).

البته نکته مهمی هم وجود دارد که درخور درنگ و تحقیق است و آن این است که مردم پس از اهانت فتنه‌گران به مراسم عاشورا و عزاداران آن، دیگر صبر و مدارا را روا ندانستند و عزم خویش را معطوف به درهم شکستن طرح‌های پلید فتنه‌جویان کردند. بنابراین، شهادت-طلبی و روحیه حماسی و شورانگیز برآمده از قیام کربلا و نهضت امام حسین (ع)، روح خروش و خیزش را در توده‌های مردم دمید و آن‌ها را بی‌پروا و مصمم به میدان دفاع از ارزش‌های اسلامی و انقلابی کشاند: «در حوادث اول انقلاب هم محرّم پیش آمد [.]در قضیه ۹ دی هم باز پای امام حسین [ع] و عاشورا در میان بود. اگر آن حرکات سخیف و گریه‌آور از سوی فتنه‌گران، در عاشورا پیش نمی‌آمد، این حرکت عظیم، این تحرّک عمومی مردم، معلوم نبود به این شکل به وجود بیاید. اینجا هم [مانند دوران شکل‌گیری انقلاب]، پای عاشورا در میان بود.» (همان).


ادامه دارد ...
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین ها
پربحث ترین
آخرین عناوین