پایگاه تحلیلی فرهنگ سدید

کد خبر: ۷۶۳

در رابطه باشخصیت و چگونگی پادشاهی کوروش، اطلاعات ضدونقیض بسیاری وجود دارد. متأسفانه امروز اکثر افرادی که در مراسم بزرگداشت وی شرکت می‌کنند آگاهی کافی از کورش و مقبره‌ای که به آن سجده می‌کنند، ندارند و این موضوع حاصل تقلید کورکورانه از جریان شبه‌روشنفکری و باستان گرایی است در حالی که تاکنون درباره مقبره مادر سلیمان یا مقبره کوروش نظر قطعی و متقنی وجود ندارد.

تاریخ انتشار: ۱۱:۰۲ - ۰۶ آبان ۱۳۹۷

فرهنگ سدید - گروه وحدت: باوجود ناشناخته بودن شخصی به نام کوروش برای ایرانیان، از یک قرن پیش تبلیغات گسترده‌­ای جهت معرفی کوروش هخامنشی آغاز شد و با دروغ­‌ها و جعلیات فراوان، کوروش و دیگر شاهان هخامنشی را تا حد جایگاه پیامبری (و حتی فراتر از آن) بالا بردند؛ در این راستا داستان‌ها و افسانه­‌های بسیاری نیز از راست و دروغ مخلوط کرده و به خورد جامعه دادند تا به این وسیله به کوروش قداست ببخشند و از این طریق رضاخان و پسرش محمدرضا پهلوی که دارای هیچ اصل و نسبی ممتازی نبودند با پیوند زدن به این حکومت برای خود مشروعیت جعلی کسب کنند. شبه‌روشنفکران با حمایت شاهان پهلوی در پی جا انداختن باستان‌گرایی با الگو گیری از حکومت هخامنشی با محوریت کوروش در جامعه بودند؛ بنابراین ايدئولوژی باستان‌گرايانه توجيه­‌گر و قوام‌بخش تئوری حكومت رضاخانی و سلطنت پهلوی بود.

این جریان، پس از سقوط رژیم پهلوی نیز به منظور حفظ ايدئولوژی انحرافی این رژیم، با تلاش بیگانگان موج باستان‌گرایی در ایران را پیگیری کرد و ادامه داد که بزرگ نشان دادن کوروش هخامنشی یکی از حربه­‌های این جریان است. متأسفانه به دلیل عدم پرداختن دقیق و علمی به این موضوع در میان جوانان، تقریباً اکثریت مردم ایران کوروش را آن‌طور که هست، نمی­‌شناسند بلکه آن­طور که بدان­‌ها دیکته شده از وی شناخت کلی کسب کرده­‌اند. هدف اصلی این نوشتار آشنایی مخاطبان با واقعیت و پشت پرده بزرگداشت کوروش است. امروز کوروش به نماد سلطنت­‌طلبان و بیگانان برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است لذا نگارندگان از این منظر مسئله را مورد واکاوی قرار می­‌دهند.

 

شخصیت و چگونگی پادشاهی کوروش

در رابطه باشخصیت و چگونگی پادشاهی کوروش اطلاعات ضدونقیضی بسیاری وجود دارد. متأسفانه امروز اکثر افرادی که در مراسم بزرگداشت وی شرکت می کنند آگاهی کافی از کورش و مقبره ای که به آن سجده می کنند، ندارند.

هرگز نباید کوروش را مبرا از هرگونه خطا بدانیم بر این اساس در ذیل گوشه متفاوتی از شخصیت و اقدامات کوروش آورده می­‌شود:

 

 ۱. غارت و تسخیر سرزمین ماد

یکی از جنگ‌های کوروش که منجر به نابودی تمدنی کهن سرزمین ایران شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که کوروش هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت (گرشویچ، تاریخ ایران دوره ماد، ص ۲۴۰).

یکی از منابعی که برای وصف سجایای کوروش بدان استناد می‌شود، «کوروش نامه» (سیروپدی) گزنفون است. وی می­‌گوید: کوروش پس‌ازآنکه دختر زیبایی را که مادها همراه با خیمه و خوابگاه به او تقدیم کرده بودند، به حضور پذیرفت، به سراغ تقسیم زنان اسیر و غنائم جنگی ناشی از غارت ماد و سرزمین‌های غربی ایران رفت. او یکی از زنان «تحت تملک» خود را که نوازنده‌ای خوش‌الحان بود، به یکی از همدستان خود بخشید تا «اقامتگاه جنگی‌اش دلکش‌تر و روح‌پرورتر از خانه‌اش شود» (گزنفون، کوروش نامه، صص ۱۲۸- ۱۲۳). کتزیاس مورخ و پزشک رسمی دربار اردشیر دوم هخامنشی آورده است که کوروش پس از غلبه بر ماد اسپیتاماس را کشت و زن او را که آمیتیس نام داشت، تصرف کرد. آمیتیس دختر آستیاگ و خواهر ماندانا و خاله کوروش بود. (کتزیاس، تاریخ کتزیاس، ص ۱۹).

 

۲. قتل‌عام مردم نینوا

ایدئولوژی انحرافی سلطنت طلبان همواره در معرفی کوروش به بازگویی بخش‌های دلپسند خود اکتفا می‌کنند و بقیه­‌ی متن را نادیده می‌انگارند. گزنفون یکی از کتاب های استنادی این افراد است. در این کتاب آمده است: او (کوروش) به سپاهیان خود می‌گوید که خانه‌های مردم قابل‌احتراق است و ما می‌توانیم با پشتیبانی خدا و با مشعل‌های فراوانی که داریم، آن­‌ها را به آتش بکشیم تا ساکنان شهر در میان شعله‌های آتش بسوزند. اولین اقدام کوروش پس از پیروزی­‌ دستور داد تا خانه‌های بزرگان شهر را مصادره کنند و به سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، واگذار شوند. او به مردان تحت امر خود اختیار داد تا اسیران جنگی را تحت مالکیت خود نگه‌دارند (گزنفون، کوروش نامه، صص ۲۱۴-۱۲۶).

 

۳. غارت و تسخیر لیدی

یکی از تمدن‌هایی که به دست کوروش ساقط شد، تمدن کهن لیدی در آسیای صغیر بود. به‌فرمان کوروش، سپاه وی به‌سرعت دست به منکوب کردن لیدیایی‌ها زد و رهبر آنان را به اسارت گرفت. آنان همچنین شهرهای مختلف لیدی را به طریقی غارت کردند و پادگان­‌های نظامی خود را در آنجا مستقر کردند (پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ج ۱، صص ۱۱۷ - ۱۱۴).

 

۴. نابودی تمدن عیلامی خوزیان

یکی دیگر از تمدن‌های کهن ایران‌زمین که به دست کوروش نابود شد و از میان رفت، فرهنگ و تمدن کهن و درخشان عیلامیان/ خوزیان بود. در این زمینه پی‌یر بریان آورده است: «قتل‌عام‌هایی که پس از جنگ به وسیله سپاهیان کوروش انجام‌گرفته است، از شدت و خشونت ارتش نو بابلی حکایت می‌کند. احتمالاً در همین زمان (شاید اندکی پیش یا بعدازآن) است که شوش نیز مسخر کوروش گشته و آخرین پادشاهی نوعیلامی برای همیشه نابودشده است» (پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ج ۱، ص ۱۲۵).

 

۵. تحمیل هزینه‌های سرسام­آور بر مردم

یکی دیگر از اعمالی که پس از تجاوز کوروش به بابل و تصرف آن کشور متداول شد، موظف کردن معابد و نیایشگاه‌ها به تأمین مخارج دربار از قبل نذورات مردمی بود. معابد موظف بوده‌اند که مرتباً و بنا به نیاز، بخشی از مایحتاج و هزینه‌های کمرشکن خاندان سلطنتی و تشریفات دربار را که همواره بر دوش مردم سنگینی می‌کرده است، تأمین کنند. در یک سند بازمانده از سال ۵۲۸ ق. م، معبد اِئانا موظف شده است تا برای یکی از مهمانی‌های شاهانه در اسرع وقت ۲۰۰ بره شیرخوار و ۸۰ گاو چاق فراهم کند و تحویل رئیس تشریفات بدهد. چنین درخواست‌هایی معمولاً با کمبود منابع مالی معبد مواجه می‌شده و آنان ناچار بوده‌اند تا برای تأمین آن به مردم بخت‌برگشته روی بیاورند (پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ج ۱، صص ۱۹۳- ۱۹۲).

 

۶. شخصیت متفاوت کوروش در تورات

کوروش در متن عهد عتیق تورات گرامی داشته شده و نجات­ دهنده یهودیان از اسارت هفتادساله در بابل معرفی‌شده است؛ اما در همان کتاب او مجری خواست و اراده خدای یهودیان برای نابودی بابل نیز بوده است. در تورات آمده است که کوروش گفته است: «بابل را به باتلاق تبدیل خواهم کرد تا جغدها در آن منزل کنند، با جاروی هلاکت بابل را جارو خواهم کرد تا هرچه دارد از بین برود» (کتاب اشعیا، باب ۱۴، بند ۲۲ و ۲۳) «پس از هفتادسال پادشاه بابل و قوم او را به خاطر گناهانشان مجازات خواهم کرد و سرزمین ایشان را به ویرانه‌­ای ابدی تبدیل خواهم کرد» (کتاب ارمیا، باب ۲۵، بند ۱۲). شواهد تاریخی و اکتشافات باستان­شناسان نشان از نابودی تمدن بابل پس از کوروش می‌­دهد.

 

۷. راهزنی کوروش

پیرنیا به نقل از کتزیاس می­‌نویسد: کوروش پسر چوپانی بود از ایل مردها که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد. کوروش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می­‌ورزید و از این‌جهت مکرر تازیانه خورد. او با آستیاکس، آخرین پادشاه ماد، هیچ­گونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید (پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج ۱، ص ۲۴۰).

 

۸. کشتن پادشاهان

معمولاً ادعا می‌­شود که کوروش پادشاهان دشمن را نمی‌­کشت اما آیا واقعاً این مطلب صحت دارد؟ برای مثال در مورد کرزوس؛ شاه لیدیه، مورخین یونانی ادعا می‌کنند که کوروش او را نکشت، ولی در اسناد بابلی سال نهم سلطنت نبونید بابلی نوشته‌شده است: «در ماه نیسان، کوروش شاه در نزدیکی آربل از دجله عبور کرده در ماه ایار به‌طرف مملکت لودی رفت و پادشاه آن را کشت، ثروت او را ربود و ساخلوی در آنجا گذاشت». مرحوم پیرنیا در مورد این بخش می‌نویسد که وقایع­ نگاران بابلی اشتباه کرده­‌اند زیرا یونانی‌ها خلاف این را می‌گویند ولی معلوم نیست که چرا وی نظر مورخین یونانی که سال­‌ها با زمان کوروش فاصله داشته‌­اند را بر اسناد معاصر کوروش برتری می‌دهد، حال‌آنکه روش مورخین این است که معمولاً سند کهن‌تر و معاصر واقعه بیشترین اعتبار را دارد. با قبول سخن این کهن‌ترین سند در مورد جنگ لیدی، باید بپذیریم که حداقل این قانون همیشگی نبوده است و گاهی هم کوروش پادشاهان عصر خود را می‌کشته است.

 

۹- کوروش حمله می‌کرد یا دفاع؟

در اسناد تاریخی هیچ جا نمی‌بینیم که از سوی شاه بابل به کوروش حمله شده باشد. بلکه این کوروش است که به بابل حمله می‌کند. به نظر مرحوم پیرنیا «شاهی مانند کوروش نمی‌­توانست در همسایگی خود دولت مستقلی را مانند بابل تحمل کند» (پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج ۱، ص ۳۳۳). جالب این است که پیرنیا از نخستین نویسندگانی بود که به دستور دربار پهلوی به تعریف و تمجید از تاریخ ایران باستان می­‌پردازد. طبق این نظر و با توجه به عدم اعلان‌جنگ از طرف بابل به کوروش می‌­توان به این نتیجه رسید که کوروش صرفاً جهت افزایش قلمرو حکومتش به یک کشور مستقل هجوم برد و جالب این است که پس از فتح این کشور، در منشورش ادعا می­‌کند که بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شده و مردم را از دست پادشاه بابل نجات داده است. همچنین در موردحمله به ماد، به‌غیراز گزنفون که معتقد به وراثتی بودن پادشاهی کوروش است، کتزیاس، هرودوت و کتیبه‌­های بابلی همگی تأکیددارند که این کوروش بود که به ماد حمله کرد و آغازگر جنگ بود.         

                                                                                                                                                                        

ابهام در مقبره منسوب به کوروش

درباره گور مادر سلیمان/ مشهد مادر سلیمان که چند سالی است از آن به‌عنوان مقبره کوروش یاد می­‌شود ابهامات زیادی وجود دارد. نام مقبره مادر سلیمان، نام مشهوری است که از دیرباز موردتوجه مورخان و سیاحان خارجی قرارگرفته است. نخستین مورخی که به مقبره مادر سلیمان اشاره‌کرده «ابن بلخی» است که در حدود ۴۹۸ تا ۵۱۱ هـ. ق در کتاب «فارس نامه» در توصیف این آرامگاه آورده است: «مرغزار کالان نزدیکی گور مادر سلیمان است طول آن چهار فرسنگ، اما عرض ندارد مگر اندکی و گور مادر سلیمان از سنگ کرده‌اند. خانه چهارسو هیچ‌کس در آن خانه نتوان نگریدن کی گویند کی طلسمی ساخته‌اند کی هرکی در آن خانه نگرد کور شود اما کسی را ندیده‌ام کی این آزمایش کند». پس از ابن بلخی، حمد­الله مستوفی در کتاب «نزهه القلوب» در حدود سال ۷۴۰ هـ. ق این آرامگاه را منسوب به مادر حضرت سلیمان (ع) دانسته است. حاج میرزا حسن حسینی فسائی از نویسندگان دوره قاجاریه در کتاب «فارس نامه ناصری» این بنا را به نام «مشهد ام نبی» یادکرده است.

علاوه بر مورخان ایرانی اسلامی، گور مادر سلیمان/ مشهد مادر سلیمان موردتوجه سیاحان خارجی زیادی قرارگرفته است. اولین جهانگرد اروپایی که از آرامگاه مادر سلیمان یاد می‌کند، جوزپه بار بارو جهانگرد ونیزی است که در سال ۱۴۷۴ م. از این مکان بازدید کرده است. ۱۵۰ سال بعد فردی به نام آلبرشت فون ماندلسو نیز از این مکان به نام «آرامگاه مادر سلیمان» یاد می‌کند. جان استرویس هلندی در سال ۱۶۷۲ م؛ و دبروین در سال ۱۷۰۶ م. این مکان را متعلق به مادر سلیمان دانسته است که زنان برای زیارت بدان جا می­رفته‌­اند.

با توجه به گفته‌­های فوق تا قرن نوزدهم میلادی هیچ‌کس از آرامگاه مادر سلیمان به‌عنوان مقبره کوروش یاد نمی­‌کند ولی جیمز موریه انگلیسی که دو بار در سال‌های ۱۸۰۸ و ۱۸۱۱ م. به منطقه پاسارگاد/ مشهد مادر سلیمان از نزدیک دیدن کرده نخستین کسی است که بر نظریه دیگران که مقبره متعلق به مادر سلیمان است خط بطلان می­‌کشد و آن را آرامگاه کوروش می‌داند ولی بعدها موریه حرف خود را پس می­‌گیرد و آرامگاه کوروش و پاسارگاد را جایی در اطراف فسا می‌­داند. ویلیام اوزلی دیگر جهانگرد اروپایی نیز که در سال ۱۸۱۱ م. از آرامگاه بازدید کرد، دیدگاه­‌های کاملاً مشابه ای با موریه دارد.

به فاصله‌­ی کوتاهی پس از اظهارات موریه، یک انگلیسی دیگر به نام سِر رابرت کرپورتر در سال ۱۸۱۸ م. با قاطعیت این مقبره را متعلق به کوروش می­‌داند. باید گفت به‌طور رسمی از این زمان به بعد مقبره به نام کوروش مشهور می­‌شود. سپس کلودیوس ریچ انگلیسی نظر کرپورتر را تأیید کرد و نوشت: «به عقیده من این بنا باید آرامگاه برترین، درخشان‌ترین و جذاب‌ترین فرمانروای مشرق زمین یعنی کوروش باشد».

 اوژن فلاندن که در سال ۱۸۴۰ از آرامگاه بازدید داشته آن را «قبر مادر سلیمان» و «مشهد مادر سلیمان» می­‌داند. برخی دیگر نظرات متفاوتی در این خصوص دارند. مثلاً چریکف روسی در سال ۱۸۴۷ م. مقبره مزبور را متعلق به «بهمن»؛ پادشاه کیانی می­‌داند. مادام دیولافوا در سال ۱۸۸۱ م. نظریه کسانی مانند کرپورتر را رد می­‌کند و با قاطعیت می­‌گوید: «من یقین دارم این بنای کوچک مقبره سیروس (کوروش) نیست. هیچ شباهتی میان این بنا و مقبره سیروس (کوروش) که مورخانی مانند آرین و استرابون از آن یاد می­‌کنند، وجود ندارد» وی نیز آن را «قبر مادر سلیمان» می­‌داند ولی اعتقاد دارد که شاید مقبره متعلق به ماندانا مادر کوروش یا همسر وی بوده باشد. ویسباخ بدون آنکه نظری در مورد محل آرامگاه کورش بدهد، بنای فعلی موسوم به مقبره مادرسلیمان را آرامگاه کورش نمی‌داند.

علاوه بر گزارش‌ها اکثر مورخین داخلی و خارجی که مقبره را متعلق به کوروش نمی­‌دانند یک ابهام جدی دیگری که وجود دارد، این است که کوروشی که مجوسی و زرتشتی مذهب است، نمی‌توانسته وصیت به دفن شدن بکند؛ زیرا این مسئله یعنی دفن جسد و به‌تبع آن وصیت به دفن شدن در دین زرتشت، به‌قدری قبیح بوده که حتی اگر هم کوروش به آن وصیت کرده باشد، عمل کردن به آن دور از باور است، چون در دین زرتشت مجازات سنگینی برای کسانی که مرده‌ای را دفن کنند، تعریف‌شده است.

در بخش‌های ۴۷، ۴۸ و ۴۹ کتاب «وندیداد»، راجع به چگونگی مجازات متخلفین دفن مردگان این­گونه آمده است که: مزدا پرستان باید او را به بند درکشند، نخست دست‌هایش را ببندند آنگاه جامه‌هایش را از تن برگیرند پس آنگاه پوستش را از تن برکشند و سرش را از تن ببرند و مردارش را نزد آزمندترین پرندگان آفریده سپند مینو نزد پرندگان مردارخوار، نزد غرابان بیندازند و چنین بگویند: «مردی که در اینجاست از همه اندیشه‌ها و گفتارها و کردارهای اهریمنی خویش پشیمان شده است» (اوستا، ج ۲، صص ۷۸۰- ۷۷۹).

پس در یک نتیجه‌­گیری می‌توان گفت که تاکنون درباره مقبره مادر سلیمان یا مقبره کوروش نظر قطعی و متقنی وجود ندارد و نمی­‌توان با قاطعیت آن را متعلق به کوروش هخامنشی دانست چراکه هرکسی از نگاه خویش آن را مورد کنکاش و تحلیل قرار داده است و نکته جالب‌توجه این است که اکثراً جهانگردان و مورخین انگلیسی این آرامگاه را متعلق به کوروش دانسته­‌اند و سؤال مهم اینجاست که آن­‌ها با چه هدفی هماهنگ باهم، دست به چنین جعلی زده‌­اند؟!

 

مراسم بزرگداشت کوروش در ۷ آبان

از مهم‌ترین روش نظریه­‌پردازان خارجی برای ضربه زدن به‌نظام جمهوری اسلامی ایران استفاده ابزاری از باستان‌گرایی و ملی‌گرایی برای رسیدن به اهداف شوم خود در ایران هستند. ریچارد رورتی، فیلسوف ارشد پراگماتیست آمریکایی معتقد است: «ملی‌­گرایی تنها پادزهر در مقابل اسلام­‌گرایی در ایران است». به گفته وی: «نیروهای سکولار ایران چاره­ای به‌جز جستجوی مخرج مشترک­‌های دیگری بر پایه ملی­‌گرایی ندارند. در کشورهایی چون جمهوری اسلامی ایران که حکومت در اختیار مذهبی‌­ها قرار دارد، نیروهای سکولار برای مقابله باکسانی که سعی دارند مذهب را به وجه مشترک جامعه تبدیل کنند، چاره­ای به‌جز جستجوی مخرج مشترک­‌های دیگری بر پایه ملی­‌گرایی ندارند، زیرا نسبت گرایی و گذشت از ریشه­‌های ملی هرگز نخواهند توانست در مقابل مذهب گرایی قد علم کنند».

دو سال پس‌ازاین سخنان رورتی در فتنه سال ۸۸ روشنفکران غرب­گرا با همراه کردن عده­ای با خود شعار «جمهوری ایرانی» را سر دادند و اسلام در شعارهای آنان جایگاهی نداشت. در طول جریان فتنه ۸۸ تمام تلاش غرب بر آن بود که مدل جمهوری اسلامی ایران را در نزد مسمانان جهان اسلامی بدنام کند و در این ترویج مکتب باستان‌گرایانه ایرانی» نیز تلاش می­‌کرد به بحث عرب و عجم دامن بزند تا مسلمانان در مسیر الگوبرداری از مدل جمهوری اسلامی ایران قدم نگذارند.

پس‌ازاین مطرح‌شدن مکتب ایرانی» در سال ۱۳۸۹ توسط اطرافیان احمدی­‌نژاد چیزی جز یک انحراف از اصول اسلام و ایران نبود. مکتب ایرانی در داخل با اسلام مبارزه می‌­کرد و در خارج با جمهوری اسلامی ایران مورداستفاده دشمنان اسلام و ایران قرار گرفت.

انگلیسی که حتی پیش از انقلاب هرگز حاضر نشد منشور کوروش را به شاه ایران بدهد؛ تنها در شرایطی که خاورمیانه آبستن موج بیداری اسلامی بود حاضر شد آن را به ایران بفرستد تا ایران اسلامی بارنگ باستان‌­گرایانه آمیخته شود؛ با توجه به فضاسازی­‌هایی که با آمدن منشور کوروش به کشور به وجود آمد، بار دیگر نام وی سر زبان­‌ها افتاد وعده‌ای به دنبال برگزاری مراسم بزرگداشتی برای وی برآمدند.

کوروش پرستان به دنبال آن هستند تا روز هفتم آبان را که بر اساس رویدادنامه نبونعید (نبونید)، در ۲۹ اکتبر (۷ آبان) سال ۵۳۹ ق. م روز فتح بابل توسط کوروش است، در تقویم ملی ثبت کنند و مراسم رسمی بزرگداشتی در کنار مقبره منسوب به وی در پاسارگاد یا همان مشهد مادر سلیمان برگزار کنند. چند سالی هست که رسانه‌­های داخلی و به‌ویژه خارجی با کمک اتاق فکرهای بیگانه سعی در جا انداختن این روز در بین مردم ایران هستند و با دادن بیانیه­‌های متعدد مردم را برای حضور در این مراسم ترغیب می­‌کنند و متأسفانه عده‌­ای بدون اینکه از اهداف پشت پرده این قضیه خبر داشته باشند، در این محل تجمع می‌­کنند.

 

سخن­ آخر

جوانان و مردم عزیز کشور باید بدانند هدف اصلی دشمن از بزرگنمایی ۷ آبان و تلاش برای برگزاری مراسم مزبور، نه کوروش است و نه سربلندی ایران بلکه آن­ها دقیقاً می­‌خواهند با این اقدام باعث تضعیف و تجزیه­‌طلبی ایران‌گردند. در این میان سلطنت‌طلب‌­ها از اسم» کوروش برای بازگشت به حکومت پهلوی و رسیدن به منافعی که از پس انقلاب اسلامی از دست دادند، همواره سوء‌استفاده می‌کنند. آن‌­ها می‌­خواهند اسلام که باروح و جان مردم ایران آمیخته‌شده و نشانی از آن در مراسمات مذهبی مانند عاشورا و اربعین حسینی و زیارت قبور ائمه می­‌بینند، از ما جدا کنند. آن­ها می‌­دانند با اسلام­گرایی ایرانیان نمی‌­توانند کشور را غارت کنند و بازیچه آنان باشیم.

هیچ‌کس منکر هویت ایرانی و اسلامی در ایران نیست و بارها امامین انقلاب اسلامی و متفکرینی مانند شهید مطهری بر خدمات متقابل ایران و اسلام تأکید داشته­‌اند و برگذشته ایران درجاهایی که قابل دفاع بوده، افتخار نموده­‌اند ولی هرگز با ملی‌­گرایی منهای اسلام نه‌تنها موافق نبوده بلکه ملی‌­گرایی محض را خطرناک دانسته­‌اند. تجربیات گذشته همواره نشان داده که ملی­‌گرایی که با اهداف استعماری همراه باشد، دارای خطراتی بس عظیم است ازجمله این­که: ۱. در اندیشه ملی‌گرا تحقیر اقوام و ملل بیگانه و برخوردار از روحیه مقابله جویی و تعصب ضد خارجی یک اصل به شمار می­‌رود. این اصل گاه به حد افراطی می‌­رسد و موجب جنگ می­‌شود. در ایران بیگانه‌­ستیزی ملی­‌گرایان، بیشتر به دشمنی با عرب و اسلام انجامیده است ۲. ملی­‌گرایان با وطن محوری و نژادپرستی، به شکل جاهلانه­‌ای تنها آنچه را به ملت آنان منسوب است، حق می‌­دانند. بر این اساس به گونه غیرمنطقی بسیاری از حقایق را زیر پا می­‌گذارند و یکسره آنچه را مربوط به دیگران است، کوچک می‌­شمارند. شعله‌­ور ساختن احساسات نژادی و زبانی، برتری­‌طلبی، ‌دشمن­‌سازی و تنفر از بیگانگان، ‌تقدیس افراطی خاک و گذشته‌­گرایی هنگامی‌که از حد طبیعی پای بیرون نهد، ‌وحدت و امنیت ملی را نیز با خطر روبه‌­رو می­‌سازد و چه‌بسا منجر به برادرکشی و حتی تجزیه داخلی و جنگ خارجی و منطقه­‌ای شود. تبدیل ناسیونالیسم به فاشیسم در ایتالیای دوره موسولینی و به‌ویژه در آلمان در زمان هیتلر مصائب عظیمی برای جهان به دنبال آورد.

در پایان لازم است این نکته مهم گفته شود که ایران را با ملی­‌گرایی به‌تنهایی نمی­‌توان حفظ شود بلکه تنها با آمیخته شدن با اسلام ناب محمدی و شیعه اثنی عشری می­‌تواند به عزت و اعتبار برسد. تاریخ ایران نشان می­‌دهد که نیروهای مذهبی در پرتو آموزه‌­های دین اسلام، بارها و بارها استقلال، آزادی، ‌امنیت ملی و تمامیت ارضی ایران را در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی حفظ کرده‌­اند، امّا بسیاری از مدعیان ملی­‌گرایی هنگام خطر به کنج عافیت پناه برده و یا چمدان­‌ها را بسته و گریخته­‌اند. سرنگونی نظام ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی با فداکاری نیروهای دیندار و با رهبری اسلامی حاصل شد. تمامیت ارضی ایران در دفاع هشت‌ساله مقابل بعثی­‌های تحت حمایت ابرقدرت­‌ها، با فداکاری مسلمانان و مؤمنان مجاهد محفوظ ماند. ملی­‌گرایان نه‌تنها در جنگ شرکت نکردند، ‌بلکه با القاء شبهات ازجمله درباره تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر و سعی در دلسرد کردن مردم، ‌به نفع دشمن نیز گام برداشتند؛ بنابراین ملی­‌گرایان در ادعای تعصّب ملی داشتن نتوانسته‌­اند، ‌صداقت خود را ثابت کنند.

خلاصه کلام اینکه وطن‌­دوستی جزء ذات اسلام است، امّا وطن‌­پرستی یا ملی‌­گرایی خلاف اسلام است. ازنظر اسلام هیچ قومی بر قوم دیگر برتری ندارد مگر به تقوا. خداوند در آیه ۱۳ سوره حجرات، ‌می‌فرماید: «ای مردم، بی‌تردید ما همه (افراد نوع) شمارا از یک مرد و زن (آدم و حوّا) آفریدیم و یا هر فرد شمارا از یک پدر و مادر خلق کردیم و شمارا قبیله‌­های بزرگ و کوچک قراردادیم تا همدیگر را بشناسید (پس در میان شما برتری نژادی نیست بلکه) مسلماً گرامی­‌ترین شما در نزد خدا پرهیزکارترین شماست».

منابع:

  • تاریخ ایران دوره ماد (تاریخ کمبریج)، تألیف ایلیا گرشویچ، ترجمه بهرام شالگونی.
  • تاریخ امپراتوری هخامنشیان، جلد ۱، نوشته پی‌یر بریان، ترجمه مهدی سمسار.
  • کوروش نامه، نوشته گزنفون، ترجمه رضا مشایخی.
  • تاریخ کتزیاس (خلاصه فوتیوس)، نوشته کتزیاس، ترجمه کامیاب خلیلی.
  • تاریخ ایران باستان، ج ۱، نوشته حسن پیرنیا.
  • اوستا، ج ۲، به اهتمام ابراهیم پورداوود.
  • پایگاه اینترنتی خَردگان.
  • پایگاه اینترنتی مشرق نیوز.
  • پایگاه اینترنتی پرسمان.
  • پایگاه اینترنتی الف
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
محمد
Iran, Islamic Republic of
۱۱:۳۴ - ۱۳۹۷/۰۸/۰۶
احسنت. مطلب بسیار خوبی بود.
پربیننده ترین ها
آخرین عناوین