ماجرای اعتراض ابوذر به تحریف اسلام توسط وابستگان به قدرت؛
در زمان جمع‌آوری قرآن توسط عثمان، تلاش شد، حرف واو در (و الذین) این آیه، حذف گردد تا حرمت کنز و وعده عذاب آن، به بخش اول آیه یعنی فقط علمای یهود و راهبان مسیحی برگردد و مسلمانان از آن مستثنی گردند؛ ولی با مخالفت ابوذر ناکام مانده است.

به گزارش «سدید»؛ ابوذر یکی از صحابی بزرگ رسول خدا که تا پایان عمر مورد غضب دشمنان و بدعت گذاران در دین بود، هیچگاه در برابر تفسیر آیات قرآن توسط مفتیان دربار که به دلخواه اصحاب ثروت و قدرت دست به تفسیر دین می زدند سکوت نمی کرد. در زمان جمع‌آوری قرآن توسط عثمان، تلاش شد، حرف واو در (و الذین) این آیه، حذف گردد تا حرمت کنز و وعده عذاب آن، به بخش اول آیه یعنی فقط علمای یهود و راهبان مسیحی برگردد و مسلمانان از آن مستثنی گردند؛ ولی با مخالفت ابوذر ناکام مانده است.

یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ كَثِیراً مِّنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِى سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذابٍ أَلِیمٍ (توبه، 34)

در تاریخ آمده است که ابوذر غفارى صحابى بزرگ پیامبر که راستگویى او را پیامبر خدا تضمین کرده بود، در مجلس عثمان و یاران او این آیه را خواند و بر ثروت اندوزى خلیفه و اطرافیان او به شدت اعتراض کرد. کعب الاحبار یهودى تازه مسلمان(که در جایگاه مشاور خلیفه مسلمین قرار گرفته بود) در آن مجلس حضور داشت و به ابوذر پاسخ داد که این آیه مربوط به احبار و رهبان اهل کتاب است و مسلمانان را شامل نمى‏شود. او «واو» را از «والذین» حذف مى‏کرد گویا که این جمله صفتى براى احبار و رهبان است. ابوذر خشمناک شد و به خاطر این تصرف در آیه به او حمله کرد و اعلام داشت که آیه «والذین» است نه «الذین» و این مى‏رساند که این جمله، جمله مستقلى است و شامل تمام کسانى مى‏شود که طلا و نقره مى‏اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمى‏کنند چه از یهود و نصارى باشد و چه از مسلمانان.

در«تفسیر قمی» شرح واقعه اینگونه روایت شده است: «این آیه اشاره ای - از پیش - دارد به جریان تبعید ابوذر غفاری ... و سبب آن این بود که چون عثمان دستور داد که ابوذر به ربذه تبعید شود، او در حال بیماری که به عصا تکیه داشت . بر عثمان وارد شد، در هنگامی که صدهزار درهم پول در برابر خليفه گذاشته بودند که از جایی برای او آورده بودند، و اصحاب ایشان چشم دوخته بودند، و در آرزوی آن بودند که آن پول را میان آنان تقسیم کند. ابوذر به عثمان گفت: این مال چیست؟ عثمان گفت: صدهزار درهم است که از یکی از سرزمینهای اسلامی برای من آورده اند، و خیال دارم همین اندازه نیز روی آن بگذارم و سپس درباره مصرف آن تصمیم بگیرم. ابوذر گفت: ای عثمان! کدام یک بیشتر است: صدهزار درهم یا چهار دینار ؟ عثمان گفت: البته صدهزار درهم. گفت: آیا به یاد داری که شامگاهی با هم نزد رسول خدا «ص» رفتیم، او را افسرده و غمناک دیدیم، به او سلام کردیم و جواب ما را نداد . فردا صبح باز به نزد او رفتیم، خندان و شادانش یافتیم ، گفتیم جان پدران و مادرانمان فدای تو باد، چه بود که دیشب نزد تو آمدیم، دیدیم افسرده و غمگینی، و امروز که آمدیم می بینیم شادمان و خوشحالی؟ فرمود: آری، از غنایم مسلمانان چهار دینار نزد من باقی مانده بود، که آن را قسمت نکرده و به کسانی نرسانده بودم، و بیم آن داشتم که مرگم فرارسد و این مبلغ نزد من مانده باشد، لیکن امروز آن را قسمت کردم و از گرفتاری آن آسوده شدم. در اینجا عثمان به كعب الأحبار نگاه کرد و گفت: ای ابواسحاق! چه می گویی درباره مردی که زکات واجب مال خود را پرداخته است، آیا باز بر او واجب است مقدار دیگری بدهد؟ گفت : نه، حتی اگر خشتی از طلا و خشتی از نقره روی هم نهد، چیزی بر او واجب نیست ؛ و در این هنگام بود که ابوذر عصای خود را بلند کرد و با آن بر سر کعب الأحبار کوفت و به او گفت : ای یهودی زاده ، تو را چه رسد که درباره احکام مسلمانان نظر بدهی؟ سخن خدا از گفته تو درست تر است که فرموده است: «الذين يکنزون الذهب و الفضة و لاینفقونها في سبيل الله ، فبشرهم بعذاب أليم» .(قمی،51،1)(الحیات،216،4)

یکی از آیات مهم و بحث برانگیز در قرآن کریم آیه 34 سوره توبه است در این آیه آمده است: يا ايها الذين آمنوا ان کثيرا من الاحبار و الرهبان لياکلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله و الذين يکنزون الذهب و الفضه و لا ينفقونها في‏ سبيل الله فبشرهم بعذاب اليممرحوم علامه طباطبایی در المیزان در توضیح این آیه می نویسد: این جمله توضیح مطلبی است که در آیه (29) بیان شد که ( علماء و راهبان یهود ومسیحیت ایمان درستی ندارند و آنچه را که خدا حرام دانسته تحریم نمی کنند وبه دین حق هم نمی گروند)، و تصرف در مال مردم مهمترین مصداق عدم پایبندی آنها به محرمات الهی است ، اینها اموالی را که مردم به جهت تظاهر آنها به زهد به ایشان می دهند تصرف می کنند و ربا می خورند و رشوه می گیرند واموال مخالفانشان را غصب می کنند تا حکم به ناحق نمایند یا از مردم پول می گیرند و به آنها اوراقی مبنی بر آمرزیده شدن می دهند، یعنی بهشت را به آنان می فروشند با آنکه بهشت متعلق به آنها نیست و آن را به بهای اعمال نیک می دهند نه با پول یا بگوییم اینها از سلاطین و ثروتمندان پول می گرفتند و در مقابل ، حلال خدارا حرام و حرام او را حلال می نمودند که این عمل عین همان اخذ رشوه در برابرحکم است ، اما در تعدی و ستم آنان همین بس که قباله مغفرت و بهشت را به مردم می فروختند و همچنین اینها راه خدا را سد می نمودند، یعنی سد راه حکومت عادله دینی بودند و نمی گذاشتند که آن حکومت به اغراض و اهدافش که همان اصلاح مردم و سعادت آنان است برسد. و همچنین با جمع آوری تجهیزات ، با اهل دین به محاربه بر می خاستند،مانند آنچه در جنگهای صلیبی و کشور گشائی واقع شد و همیشه بر این روش بوده اند که در راه دین خدا کارشکنی کرده اند و در جهت تشویق و توسعه تمایلات مطابق مرامشان کوشیده اند وفساد و انحطاط را در جوامع گسترده اند،بگونه ای که جوامع تنها به مسائل پست حیوانی و امور شکم و مادون آن سرگرم باشند و این کارشکنی ها و توطئه ها بر علیه اسلام ، تا امروز هم ادامه دارد.(المیزان،259،9)

نکته مهمی که علامه در ادامه بیان می کنند در واقع حاکی از معنای "واو" است که سرنوشت مسلمانان و اهل کتاب را در صورت جمع اموال و جلوگیری از انفاق آن برای رشد جامعه، یکی می داند . علامه در ادامه و در توضیح بخش دوم آیه می نویسد:
"آنگاه در ادامه ، مسأله مال اندوزی را مطرح می نماید که اختصاص به اهل کتاب ندارد و مطلبی مطلق است و شامل مسلمین نیز می شود که می فرماید:کسانی که طلا و نقره را انبار کرده و حبس می نمایند و برای خود گنج می اندوزند و مانع از جریان پول در بین مردم در معاملات اقتصادی می شوند و نمی گذارند اقتصاد جامعه بارور گردد و همه مردم از آن ذخایر بهره مند شوند و همچنین آنهارا در راه خدا انفاق هم نمی کنند، مثلا برای امر جهاد یا حفظ مصالح دین که قوام دین متوقف بر آنهاست ، اموال خود را صرف نمی نمایند. در این صورت ای پیامبرما، آنها را به عذابی دردناک نوید بده ، چون ایشان مصالح خود و اولادشان را بر حاجات قطعی جامعه دینی ترجیح داده و خودشان را بر پروردگارشان مقدم نموده اند و این امر خیانت به خدا و رسول اوست" . علامه همچنین به نقل از سیوطی آورده است که در زمان جمع‌آوری قرآن توسط عثمان، تلاش شده، حرف واو در (و الذین) این آیه، حذف گردد تا حرمت کنز و وعده عذاب آن، به بخش اول آیه یعنی فقط علمای یهود و راهبان مسیحی برگردد و مسلمانان از آن مستثنی گردند؛ ولی با مخالفت ابوذر ناکام مانده است(المیزان،256،9)

استاد محمدرضا حکیمی در جلد چهارم دایره المعارف قرآنی-حدیثی الحیات "کنز" را به معنای گنج می داند و منظور از آن را جمع کردن مال و انباشت ثروت در دست افراد بیان می کند به همین دلیل تعبیر "کنز" را محدود به پول نقد ندانسته بلکه هرگونه مال را شامل "کنز" می داند. (الحیات،224،4)در همین راستا به روایتی اشاره می کند که بیان کننده تفسیری روشن از معنای "کنز" در آیه 34" توبه" است . امام صادق(ع) می فرماید: "خداوند این اموال اضافی را از آن جهت به شما عطا کرده است تا آنها را به جاهایی روانه کنید که خدا روانه کرده است و برای آن نداده است که آنها را به صورت گنج انبار کنید".(کافی،32،1)

حکیمی همچنین با پرداختن به این مسئله که آیا این بخشش، جزو زکات مال حساب می شود یا به صورت مطلق مال قبل و بعد پرداخت زکات را شامل می شود می نویسد: "کنز" در قرآن موضوعی مستقل از زکات است و "آیه کنز" ، آیه ای تاسیسی است نه تاکیدی...(الحیات،227،4)روایتی از امیرالمومنین نیز آشکارا بر استقلال یکی از دو موضوع از دیگری دلالت می کند در این روایت حضرت می فرمایند: "آنچه افزون بر چهار هزار درهم باشد گنج است، خواه زکات آن را داده باشد خواه نه".(مجمع البیان،26،5) . در نگاه مولفین الحیات اگر کسی گمان کند که مقصود از "لاینفقونها" در آیه کنز، انفاق نکردن سهمی است که زکات به آن تعلق گرفته است و مقصود از انفاق مذکور را همین سهم زکاتی بداند، به چند دلیل گمانش باطل و مخالف با کتاب خدا است. مهمترین آن ها اینکه این تفسیر خلاف ظاهر است، زیرا مفهموم عرفی و آشکار آیه، نکوهش زراندوزی و گنج ساختن سیم و زر است(الذین یکنزون الذهب و الفضه) نه بخشی از آنها. و ضمیر در "لا ینفقونها" به مجموعه ای از طلا و نقره باز می گردد نه بخشی از آنها. علاوه بر این اگر کسی کنز را منحصر در سهم زکاتی کند بر خلاف اطلاق آیه تفسیر کرده است و توجه نداشته است که به دلیل اطلاق و عام بودن آیه، سهم زکاتی نیز یکی از مصادیق آیه است نه اینکه معنای کنز انحصاردر سهم زکات داشته باشد.

از این رو صحابی آگاه و مبارز، ابوذر، با شدت از حیثیت قرآن در برابر تحریفی که توسط کعب الاحبار و برای توجیه ثروت اندوزی خلیفه مسلمین رخ داده بود ایستاد و برای همیشه تاریخ صف سرمایه داران را از مومنان و معتقدان به وحی الهی جدا نمود.

 

منابع:
تفسیرالمیزان، علامه طباطبایی،جلد 9
الحیات، محمدرضا حکیمی، مجلدات 3و 4
تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی
الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنة، شیخ محمد صادقی تهرانی

انتهای پیام/

ارسال نظر
نام:
* نظر:
* captcha:

ترفند‌ها و روش‌های شیطانی از منظر قـرآن

فرق میان سیاست متعالیه و سیاست متدانی چیست؟

خداوند انسان را به‌خاطر فراموش کردن برخی مسائل مذمّت کرده است

«عیون اخبارالرضا (ع)» منبعی سرشار از مضامین پایه برای نظریه‌پردازی سیاست اسلامی

مأموریت انبیا ایجاد تحول در زندگی انسان‌ها بود

بررسی زوایای سکولار شدن یک جامعه

سیره پیامبر (ص) در اداره بیت‌المال

چرا کاشان به عنوان پایتخت نهج البلاغه ایران انتخاب شد؟

قیام امام حسین (ع) برای نهی از منکر بزرگ فقر، تبعیض و بی‌عدالتی

عوامل و نشانه‌های سربلندی در آزمون‌ها و ابتلائات

کرونا؛ ناگوارترین ضربه‌ای که می‌توانست به ایرانی‌ها بزند

موضع امام سجاد(ع) در برابر قیام‌های پس از عاشورا چه بود؟

بدون نظریه، شریعت منزوی و بی‌اثر می‌شود

فقر فرهنگی و فقر اقتصادی چه آثار زیانباری دارد؟!

نتیجه تفسیر علمی، سکولاریزه کردن قرآن است

دلهره و اضطراب و آثار آن

سوره اشک؛ آثاری خلاق و متفاوت

آداب نوآوری و اصلاح نگاه‌های دینی

اقتصاد سالم اسلامی در گرو اخلاق اقتصادی است

درمان بیماری‌های جسمی از نظر قرآن