ریشه شناسی مفهوم حاشیه نشینی در گفتگو با دکتر مسعود عالمی نیسی؛
حاشیه نشینی در واقع یک نوع محرومیت از فرصت‌ها و ارزش‌های جاری در میان اقشار مختلف جامعه است. مسئله‌ای که نمی‌توان آن را به یک دلیل پیوند زد. آنچه امروز در میان زندگی شهری یا در جوار آن با نام حاشیه نشینی در جریان است، حاصل و برونداد مشکلات اجتماعی و ساختاری مهمی در نظام سیاستگزاری است.
گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ نفیسه رحمانی: دکتر مسعود عالمی نیسی؛ استادیار رشته جامعه شناسی اقتصادی و توسعه در دانشگاه علامه طباطبائی و مدیر گروه تعاون و رفاه اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی این دانشگاه در گفتگو با سدید درصدد تبیین دقیق‌تر پیرامون موضوع حاشیه نشینی است.
 
حاشیه نشین، شهروند ستاره دار نیست! / شهروند حاشیه نشین، ستاره دار نیست!
 
حاشیه نشینی به عنوان یک پدیده ثانویه در نظام معادلات توسعه قابل بررسی و ارزیابی است. حاشیه نشینی به خودی خود به وجود نیامده و مجموعه‌ای از دلایل در حوزه نظام‌های سیاستگذاری فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی منجر به این نتیجه شده اند. از نظر شما؛ مهم‌ترین دلیل به وجود آمدن حاشیه نشینی در کلان شهر‌ها کدام اند؟ آیا شما با این گزاره موافقید؟
نخستین نکته‌ای که پیش از ورود به بحث حاشیه نشینی باید به آن توجه کرد، یک ابهام است! در تعریف مفهوم حاشیه نشینی یک ابهام مهم وجود دارد. ابهامی که از ابعاد فیزیکی این مسئله شروع شده و به ابعاد دیگر نیز راه پیدا می‌کند. در برخی از کشور‌ها مثل مالزی، حاشیه نشینی به معنای حاشیه‌هایی در کنار مرکز شهرهاست. نام حاشیه نیز از همین موقعیت گرفته شده است. اما وقتی این مفهوم به کشور‌های دیگری می‌آید، وضعیت متفاوتی پیدا کرده و در نتیجه شیوه پرداخت به این مسئله نیز دستخوش دگرگونی می‌شود. مثلا در تهران؛ مناطقی با نام حاشیه داریم که درست در بطن شهر تهران هستند و در عین حال حاشیه نام دارند! اسلام شهر، ده ونک یا مناطقی شبیه به این‌ها که در کنار شهرک غرب یا سعادت آباد قرار گرفته و، اما حاشیه نام را بر روی خود دارند. در صورت رویت چنین مواردی است که تعریف حاشیه نشینی موسع‌تر و البته مبهم‌تر از پیش می‌شود.
ممکن است شما به عنوان یک مخاطب درباره ماهیت این حاشیه‌ها سوال کنید. شما می‌خواهید به درستی بدانید که آن‌ها چیستند؟! من در پاسخ این سوال باید به چند مولفه اشاره کنم. مناطق حاشیه، مناطقی هستند که در آنها؛ ساکنان اغلب از مهاجران هستند. آن‌ها در منازلی با وضعیت مالکیت غیررسمی سکونت دارند و از جهت دریافت خدمات شهری، ضعیف هستند. شما اگر این تعریف را بپذیرید، می‌توان ادعای تازه‌ای در این راستا مطرح کرد. حاشیه نشینی ترکیبی از چند مسئله است؛ که البته این تعریف و ترکیب شاید نتواند همه مصادیق حواشی را نیز در بر گیرد.
مسئله حاشیه نشینی ترکیبی از مهاجرت پرسرعت و متراکم افراد از شهر‌های کوچک یا روستا، به کلان شهر‌ها و خانه‌هایی بدون سند مالکیت، استاندارد در ساخت و ساز و از لحاظ دریافت خدمات شهری محروم است. هریک از مسائلی که در این تعریف مورد اشاره و تاکید قرار گرفته را می‌توان به صورت جداگانه مورد بحث و بررسی قرار داد. همچنین اگر میانگین رفاه و فقر ساکنین منطقه حاشیه را به این تعریف اضافه کنید، بحث دچار تحول مهمی خواهد شد. مثلا اگر به ده ونک مراجعه کرده و وضعیت زندگی ساکنین این منطقه را از نزدیک ببینید، متوجه خواهید شد که میانگین معیشت مردم در این منطقه حاشیه ای، به ویژه در فاکتور تغذیه وضعیت نامطلوبی ندارد! در واقع آن‌ها با نقل مکان به این حاشیه ها، از هزینه مسکن کاسته و زندگی راحت تری را در این منازل بنا کرده اند. پس چطور می‌توان این خانواده را در دسته بندی خانوار‌های حاشیه نشین دیگری قرار داد که از جهت تغذیه نیز در مضیقه‌های جدی قرار دارند! این یکی از دلایلی است که من در ابهام حاشیه نشینی به آن استناد می‌کنم. بنظر من ابعاد مسئله‌ای به نام حاشیه نشینی بسیار ناواضح است. همین عدم شفافیت منجر به ابهام در تعریف این مفهوم می‌شود.
در همین راستا اشاره به تاثیر مولفه‌هایی همچون فقر، وضعیت اشتغال، وجود آسیب‌های اجتماعی و ... نیز صحیح و به جاست. البته ما در ادامه بحث بر همان چهار فاکتور اشاره شده تمرکز می‌کنیم که سخنان مان دچار تشتت و تکثر نشود.

نخستین مولفه‌ای که شما در تبیین حدود و ثغور حاشیه نشینی به آن اشاره کردید، مهاجرت بود. در واقع تصمیم مهاجرت افرادی از مناطق روستائی یا شهر‌های کوچک به شهر‌های بزرگ، در کنار مولفه‌های دیگر منجر به بروز مسئله حاشیه نشینی شده است. آیا از نظر شما؛ مهاجرت مهم‌ترین دلیل به وجود آمدن حاشیه نشینی است؟! جایگاه این مفهوم در نسبت با دیگر دلایل بروز حاشیه نشینی کجاست؟
مهاجرت به دلایل مختلفی رخ می‌دهد. برخی از مهاجرین در نقاط غیر حاشیه‌ای و درون شهر‌ها پراکنده هستند و به مناطق حاشیه‌ای نمی‌آیند. اکثر آن‌ها وضعیت مالی مطلوبی دارند، شما بسیاری از آن‌ها را نمی‌شناسید و نمی‌دانید که این قشر از مهاجران در کدام مناطق سکونت دارند. در واقع این عده از مهاجران موفق به تشکیل زندگی تازه و عرفی خود در کلان شهر مقصد شده اند.
مبتنی بر این فرض، مهاجرت را نمی‌توان تنها دلیل حاشیه نشینی به حساب آورد. بسیاری از مهاجران درگیر این مسئله نشده و البته برخی از آنان نیز غالب ساکنین این مناطق را تشکیل می‌دهند. اما در کنار این مولفه، باید به سه مولفه دیگر اشاره کنم که در ابتدای این بحث نیز به صورت موجز به آن‌ها پرداختم. مولفه‌هایی که شاید به صورت جداگانه تاثیر مستقیمی بر بروز یا ظهور پدیده حاشیه نشینی نداشته باشند، اما در کنار هم قرار گرفتن آن‌ها منجر به تشکیل این مسئله شده است.
صرفِ حاشیه نشین بودن، دلیل موجهی برای عدم رسیدگی به مشکلات افراد یک جامعه به حساب نمی‌آید. هیچ مقام مسئولی نمی‌تواند اینطور ادعا کند که ساکنان این منطقه به دلیل حاشیه نشینی نباید دارای وضعیت اشتغال روشن باشند. اهواز رتبه دوم بیکاری در کشور را دارد! بیکارانی که در شهر و حاشیه به یک اندازه بیکارند! بیکار‌هایی که در مناطق حاشیه‌ای زندگی می‌کنند، ستاره دار نیستند که شما به راحتی آن‌ها را از دیگران سوا کنید!

وضعیت ضعیف ارائه خدمات شهری، ارتباط مستقیمی با ماهیت حاشیه نشینی ندارد. شما نمی‌تواند جنس زندگی فقیرانه یا ضعیف‌تر در مناطق حاشیه را دلیل قابل قبولی بر ضعف ارائه خدمات شهری در این مناطق بدانید. مثلا در اهواز که حدود ۸۵۰ هزار نفر حاشیه نشین در اطراف خود دارد، این مسئله عمیقا قابل بررسی است. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، مناطقی با عنوان باغات شاه در اطراف اهواز وجود داشت که تصمیم بر تبدیل آن مناطق به فضای سبز بود. کمربند سبزی که با هدف بیابان زدائی در اطراف اهواز در دست احداث بود و البته تا به امروز نیز وضعیت روشنی پیدا نکرده است. وقتی این پروژه ناتمام رها شد و مدیری به فکر اتمام آن نیفتاد، مردم این زمین‌ها را بدون سند از آن خود کرده و در آن سکنی گزیدند. از سوی دیگر نیز ستاد اجرائی فرمان امام (ره) در قبال این زمین‌ها ادعای مالکیت کرده و با ساکنان این منطقه به مشکل خورده است. این اختلاف در سالیان نسبتا طولانی ادامه پیدا کرده و حل ناشده باقی مانده است. ساکنان این منطقه، مهم‌ترین حاشیه نشینان اهواز هستند که در تمام این سال‌ها از دریافت خدمات شهری نیز محروم مانده اند.
شهرداری اهواز بر مبنای نقشه جامع شهر، این منطقه را در محدوده شهر به حساب نمی‌آورد و اختلافی بین ستاد اجرائی از یکسو و شهرداری از سوی دیگر به وجود می‌آید. اختلافی که تا امروز وجود داشته، و خانه‌ها در طی سالیان بدون دریافت سند، خدمات شهری و ... باقی مانده اند. شهرداری بخاطر قانون حریم شهر، اجازه اختصاص بودجه به این منطقه را ندارد و از سوی دیگر نیز یک نهاد درباره این محدوده ادعای مالکیت دارد. یکی از مهم‌ترین دلایل گسترش حاشیه نشینی در اطراف اهواز همین مسئله است. مسئله‌ای که اگر در بخش مدیریتی حل شود، بخش قابل توجهی از مشکلات معیشتی مردم این مناطق نیز از بین رفته و منطقه حاشیه نشین از اساس بازسازی یا ویران می‌شود.
مولفه مهم دیگری که در این راستا می‌توان به آن توجه کرد، مسئله فقر و بیکاری در مناطق حاشیه است. صرفِ حاشیه نشین بودن، دلیل موجهی برای عدم رسیدگی به مشکلات افراد یک جامعه به حساب نمی‌آید. هیچ مقام مسئولی نمی‌تواند اینطور ادعا کند که ساکنان این منطقه به دلیل حاشیه نشینی نباید دارای وضعیت اشتغال روشن باشند. اهواز رتبه دوم بیکاری در کشور را دارد! بیکارانی که در شهر و حاشیه به یک اندازه بیکارند! بیکار‌هایی که در مناطق حاشیه‌ای زندگی می‌کنند، ستاره دار نیستند که شما به راحتی آن‌ها را از دیگران سوا کنید! هر راه حلی برای معضل بیکاری وجود داشته باشد، قسمت عمده‌ای از مشکلات این افراد را نیز حل کرده و در کل به مسئله حاشیه نشینی کمک فراوانی می‌کند. بسیاری از حاشیه نشینان با سودای اشتغال به سمت شهر‌های بزرگ‌تر مهاجرت می‌کنند. اگر وضعیت اشتغال این افراد روشن شود، حتما عده کثیری از آن‌ها به شهر‌های خودشان بازمیگردند.
نکته دیگری که در اینجا باید به آن اشاره کنم، وضعیت استاندارد مسکن در نواحی حاشیه است. استانداردی که در مناطق مختلفی از شهر‌ها و روستاها، شبیه به حاشیه هاست، اما ناظران ساختمانی و مدیران مربوط اعتراضی به این وضعیت ندارند. آپارتمان‌های زیادی به صورت غیراصولی در شهر‌ها و روستا‌ها ساخته می‌شوند که اتفاقا سند دارند و ظاهرا بدون مشکل روی پای خود ایستاده اند! غیراصولی بودن مسکن‌های حاشیه ای، دلیل موجهی برای تفاوت این مناطق با سایر منطقه‌های شهر نیست. اگر دستگاه‌های ذیربط به وظایف شان عمل کرده و این موارد را حل کنند، ما مسئله تازه‌ای به نام حاشیه نشینی نداریم!
حاشیه نشینی یک مسئله تازه و متفاوت از این عناصر مورد اشاره من نیست. ما ترکیبی از چهار مسئله مهاجرت، اشتغال، وضعیت دریافت خدمات شهری و استاندارد ساختمان در مناطق حاشیه‌ای داریم. مسائلی که اگر مسئولان داروی آن را پیدا کرده و به درستی استفاده کنند، دردی به نام حاشیه نشینی در سطح مدیریت کلان مطرح نمی‌شود. ولی اگر چنین زاویه نگاهی به مسئله نداشته و عناصر آن را ترکیب نکنند، حتما در حل مسئله با مشکل مواجه می‌شوند.
من به این مسئله معتقدم که ابراز مسئله مستقلی به نام حاشیه نشینی در کشور ما، یک اشتباه مهم است. بنظر من این زاویه نگاه، وانهادن یک مسئله بزرگ به عنوان مبهمی و ابری است. مسئله‌ای که در صورت طرح درست آن می‌توان راه حل‌هایی اندیشیده و به مصاف آن رفت. حاشیه نشینی در ایران تبدیل به مسئله‌ای نامعلوم و مبهم شده که کسی قادر به حل آن نیست. دلیل اصلی این عدم توانائی هم ابهامی است که از ابتدای مصاحبه بر آن تاکید دارم. افراد مختلفی که درباره حاشیه نشینی صحبت می‌کنند، اصلا زمینه ها، عناصر و دلایل آن را به روشنی نمی‌شناسند.

شما بر این باورید که حاشیه نشینی مخلوطی از مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه است. هم نشینی این مسائل منجر به بروز مسئله بزرگ تری به نام حاشیه نشینی شده است. تا بدین جا، تاکید بحث ما بر مفهوم حاشیه بود. زاویه نگاهی که شاید تا حدودی یکجانبه به نظر برسد. از این جهت که در بررسی مفهومی به نام حاشیه، مفهوم مهم دیگری به نام مرکز نیز موضوعیت دارد. سوال من ناظر به همین مفهوم است! تشکیل کلونی‌های بزرگ در جوامع شهری مدرن، مفهوم مرکز را ساخته و پرداخته است. برخی بر این باورند که اگر درب‌های مرکز به روی همگان باز باشد، ابعاد شهر‌ها گسترش یافته و امکان مدیریت در این گستره از بین می‌رود! پس مرکز نباید میزبان همه اقشار و اعضای جامعه باشد. مبتنی بر همین زاویه نگاه نیز سیاست‌های زمین و مسکن تشکیل شده اند. سیاست‌هایی که در طی سالیان منجر به بالارفتن ارزش زمین و مسکن در نزد همگان شده است. برخی از ساکنان دره فرحزاد تهران بر این باورند که خاک این زمین‌ها طلاست! آن‌ها خود را نسل سوخته‌ای می‌بینند که برای به دست آوردن صد متر زمین زندگی اش را باخته و، اما هنوز تلاش می‌کند که این سرمایه را برای نسل آینده اش حفظ کند.

نفسِ تشکیل مفهومی به نام مرکز و تلاش برای حفظ آن منجر به تنگ شدن دروازه‌های ورودی شهر‌های مرکزی به روی همگان شده. افراد زیادی در رویای دریافت خدمات، رفاه عمومی، شغل و ... پشت این درب‌ها هستند و ناگزیر مجبور به تاسیس حاشیه‌هایی برای زندگی شده اند. شما تاثیر آرمانشهری به نام مرکز بر تشکیل مناطق حاشیه نشین را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
بنظر من مفهوم مرکز نیز مثل حاشیه مبهم است! این‌ها دو روی یک سکه هستند. مفاهیمی که از کشور‌های غربی گرفته شده و، اما با ساختار شهر‌های ما هماهنگ نشده اند. شما وقتی به لندن می‌روید، مرکز شهر را به سادگی مشاهده می‌کنید. منطقه‌ای مشخص که افراد هر روزه از شهرک‌های اطراف برای کار یا تحصیل به آن آمده و عصر‌ها به مناطق مسکونی شان باز میگردند. قیمت زمین در این مرکز به شدت گران است و افراد ترجیح می‌دهند که در شهرک‌های مجاور سکونت داشته و البته در این شهرک ها، خدمات شهری را به درستی دریافت کرده و زندگی خوبی دارند.
حالا نقشه شهر تهران را در نظر بیاورید. تهران شهری بدون هیچگونه طراحی است! وقتی مدل‌های گوناگون شهری را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که تهران نه به صورت کامل یکی از کلان شهر‌های دنیا و در عین حال همه آنهاست! بنظر شما مرکز شهر تهران کجاست؟! هفت حوض؟ زعفرانیه؟ انقلاب یا سعادت آباد؟! تعریف مرکز در شهر تهران، به لحاظ فیزیکی کاملا ناممکن به نظر می‌رسد. این در حالیست که در همه ا