میزگرد سدید پیرامون نظریه اسلام نسبت به برده داری؛
برده‌داری نوعی نهاد اجتماعی است که مواجهه با آن ظرایف خاص خود را دارد؛ عمده تصویر شکل‌گرفته از برده‌داری، ناشی از جنایات غرب مدرن در حق برده‌ها است؛ دراین‌بین چگونگی برخورد اسلام با این نهاد اجتماعی نیز مطرح می‌شود که ظرافت‌های فراوانی داشته و به‌نظر می‌رسد اسلام این نظام را به‌صورت هوشمندانه‌ای رد نکرده اما درصدد لغو این نظام برآمده است.
گروه راهبرد «سدید»؛ ۲۳ جولای مصادف با ۲ مرداد به عنوان روز جهانی لغو برده داری در تقویم‌های ما ثبت شده است. شاید همواره این سوال در ذهن ما مطرح بوده که نظر اسلام نسبت به برده داری چیست؟ اگر اسلام مخالف برده داری است پس چرا خود ائمه در طول حیات مبارکشان غلامان فراوانی داشته اند؟ به همین خاطر شاید مناسب باشد که تا بیشتر از این روز و مناسبت فاصله نگرفته ایم، نگاهی مختصر به این پرسش‌ها بیندازیم. در ادامه گفتگو مارا با حجت‌الاسلام محمدصادق خرسندی، دکترای حقوق از موسسه آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی ریاست جمهوری و حجت الاسلام روح الله کلانتری، پژوهشگر حوزه تاریخ و سیره خواهید خواند.

آیا اسلام برده داری را پذیرفته است؟
 
ابتدا باید مطرح کنم که به نظر برده داری نه تنها با فطرت ما ناسازگار است بلکه گویا با برخی از اصول اسلامی همچون اصل کرامت انسانی، اصل آزادی انسانی و اصل عدالت نیز ناسازگار است؛ از طرف دیگر گویا نمی‌توان چنین گفت که اسلام از اساس با برده داری مخالف بوده است چراکه ادله روایی و فقهی فراوانی علیه آن وجود دارد؛ حال سوال من از دو بزرگوار آن است که چگونه این تعارض را رفع می‌کنیم؟ ابتدا خواهشمندم بحث را آقای دکتر خرسندی شروع بفرمایند.
 
برده یا غلام؟ از تفاوت مفهومی تا نظام ارزشی
 
دکتر خرسندی: بنده هم خوشحالم از آنکه در این مجلس علم حاضر شده ام، اما در خصوص پرسش شما باید گفت؛ اصل اینکه اسلام نظام برده داری را پذیرفته یا نه نیاز به تأمل جدی دارد، به نظر باید گفت که اسلام این نظام را به صورت هوشمندانه‌ای رد نکرده؛ حالا اینکه ظرافت‌های کار اسلام در مواجهه با این نظام چگونه است نیاز به بحث دارد. اولا اصل همین کلمه برده داری در نظام بین الملل بسیار منفی است، اما در ادبیات اسلامی بحث عبد و غلام را داشتیم، در آن برهه اصلا غلام به معنای همنشین به کار برده می‌شده است. به خاطر همین بهتر است از عبارت برده داری استفاده نکنیم، چیزی که در نظام برده داری غرب مطرح بوده و آن چیزی که در نظام اسلامی مطرح بوده شاید فقط اشتراک لفظی داشته باشند. در نگاه امانیسم غرب، انسان محور همه چیز است، انسان اشرف مخلوقات نیست بلکه اشرف موجودات است برخلاف ماکه خداوند را اشرف موجودات می‌دانیم. ما اصل کرامت انسانی را در هر دو نظام اسلامی و غربی داریم. کرامت انسانی در نظام غربی یعنی هرچه که نفسانیت انسان بگوید همان است، طبیعت انسان در این نظام آزاد است. در نظام اسلامی کرامت انسانی ذیل وجود خداوند بررسی می‌شود و در ذیل نظام عبودیت، یعنی آزادی بی قید و بند ندارد و کرامت انسان در راستای آن قید و بند تعیین می‌شود. در نظام اسلامی شما کرامت انسانی را هنگامی دارید که ذیل عبودیت الهی باشید لذا کافر حربی جان و مالش هدر است چراکه دیگر اشرف مخلوقات نیست. حالا شما کسی که جان و مالش هدر است، به بندگی گرفتن او شاید یک نوع تخفیف باشد لذا اصل نگاه را باید فلسفی بررسی کرد. در دیدگاه امانیسم آزادی یعنی هرچه که میل شما بگوید، این یعنی آزادی طبیعی که در نظام غرب داده می‌شود و تنها قید و بند آن هنگامی است که اجتماع به وجود می‌آید. اما در نظام اسلامی، اصل حق طبیعی آزادی محل بحث است، حق طبیعی انسان شکوفایی و پیشرفت ظرفیت‌ها و استعداد هایش است.

آزادی از موانع رشد، آزادی حقیقی است
 
آزادی مورد پذیرش اسلام، آزادی از موانعی است که مانع رشد استعداد‌های انسان شود؛ لذا با این تعریف از آزادی، هر مانعی از موانع رشد انسان را رفع کنید آزادی او را زیاد‌تر می‌کنید. انسان مسلمان با این نوع نگاه اگر عرصه را ببیند معنای بردگی و بندگی در ذهنش تغییر می‌کند؛ لذا بردگی به معنی قرار دادن مانع بر سر راه رشد است. اسلام قائل به آزادی است، اما آزادی از موانع رشد. حالا اسلام نهاده‌هایی که مستقیما با این آزادی سر تضاد دارد را از بین برده است. برای نمونه بحث زنده به گور کردن دختران بود که اسلام محکم ایستاد، از طرف دیگر یک سری نظام‌هایی وجود داشته که ذاتا مانع رشد نیستند بلکه یک سری قیود دارد که آن‌ها می‌تواند مانع رشد شود، اسلام آن قیود و شروط را کنار زده است، اما خود نظام اجتماعی را به هم نزده است. بردگی از همین نظام‌های اجتماعی است.
باید گفت که اصل و مطلق بردگی برای رشد یک برده مزاحمتی ندارد و اسلام در مقابل زوائدی مانند شکنجه، جلوگیری از انجام واجبات و مجبور کردن به محرمات که مانع رشد است، ایستاده است. البته باید توجه کنید که اسلام مشوق برده داری نیست بلکه یک سری احکام و قواعد برای این أمر بیرونی اجتماعی گذاشته است. پس با این نوع نگاه باید گفت که اسلام اصل برده داری را رد نکرد چراکه ذات آن مانع رشد نبود، اما احکامی برای آن وضع کرد تا نتواند در آینده هم مانع رشد شود.

ما تنها مجاز به برده گیری در جنگ هستیم
 
البته باید بدانید که قبل از اسلام عوامل متعدد برای برده گرفتن وجود داشت که اسلام از میان همه آن‌ها تنها برده گرفتن در جنگ را پذیرفت. البته این هم باز مشروط به اذن حاکم جامعه است که می‌تواند تبادل اسرا کند و یا در قبال آزادسازی آن فدیه بگیرد و یا در نهایت برده بگیرد شخص را؛ از همین رو خود برده گیری به مصلحت جامعه اسلامی سپرده شده است ظاهر قول عمده فق‌ها آن است که از مسلمان نمی‌شود برده گرفت، البته در خود سیره اهل بیت هم نداریم که در جنگ برده گرفته باشند.

برده گیری و ایجاد بستر هدایت
 
از این نکته نباید غفلت کرد که سیستم برده داری با این وضعیت خود عاملی برای دعوت به اسلام بوده است. در تاریخ اسلام فراوان بردگان کافری داشته ایم که بعد از اسلام آوردن و آزاد شدن، به علت برخود خوب صاحبانشان به وطن خویش بازنگشته اند، در میان بردگان اهل بیت این موضوع فراوان بوده است. باید این را لحاظ کنید که برده مسلمان شده را گفته اند بیشتر از هفت سال نگه ندارید و این هم به خاطر آن است که با فرهنگ اسلامی آشنا شود نه آنکه صرفا با یک شهادتین دروغین خود را رها کند و یا اگر برده مکاتبه‌ای شد، یعنی با مولای خود عهد کرد در ازای پرداخت بخشی از درآمدش در طول چند سال آزاد شود، برخی فتوا به وجوب پذیرش مکاتبه از سوی مولی کرده اند. همه این‌ها نشان می‌دهد که هدف اسلام صرفا برده گیری نبوده بلکه این نظامی بوده برای مسلمان کردن کفار. باز من در پایان این را تذکر می‌دهم که تصویر ما از برده دقیقا از اتفاقاتی شکل گرفته که در غرب و بر سر برده‌ها می‌آمده وگرنه در اسلام رفتار‌ها با برده اصلا اینگونه نبوده به نحوی که ما در طول تاریخ بردگانی که فرمانده لشکر، مجتهد، قاضی و... شده اند را داریم.

از آقای خرسندی تشکر می‌کنم؛ آقای کلانتری خواهشمندم شما هم نظر خود را پیرامون موضوع برده داری در اسلام  بیان کنید.

ظرافت‌های اسلام در برخورد با نهاد‌های اجتماعی
 
حجت الاسلام کلانتری: بنده هم به نوبه خود تشکر می‌کنم؛ سخنان اصلی را آقای دکتر خرسندی گفتند، اما بنده نیز نکاتی را مطرح می‌نمایم. بنده سخن خود را از جریان لغو برده داری در غرب شروع می‌کنم. همانطور که می‌دانید پایان جنگ‌های شمال و جنوب در غرب منجر به لغو برده داری شد، اما سوالی که مطرح می‌شود آن است که برده‌های آزاد شده به چه سرنوشتی دچار شدند؟ شما تصور کنید حجم زیادی از برده، بدون داشتن مهارتی خاص و سرمایه در اجتماع رها شدند، مسئله خوراک و پوشاک، مسکن و اشتغال در نهایت باعث شد که همین برده‌های آزاد شده به خدمت اربابان قبلی خود در آیند. بنده معتقد ام اسلام در حقیقت أمر خواستار برچیده شدن این نظام بود، اما به دلیل ملاحظات اجتماعی نمی‌توانست به یک باره حکم به تعطیلی آن کند. توجه کنید که برخورد با یک نهاد اجتماعی مانند برده داری ظرایف خاص خود را دارد. شما در نظر بگیرید که ما با یک نظام اجتماعی روبرو بودیم که نوعی از سبک زندگی را برای برخی رقم می‌زد. تصور کنید اسلام پس از قدرت یافتن حکم به آزادسازی همگی بردگان می‌داد، سوای آنکه مقداری از این بردگان خود کافرانی بوده اند که در جنگ به اسارت گرفته شده و آزادسازی آن‌ها می‌توانست مشکلات امنیتی را ایجاد کند، تکلیف خوراک و سرپناه این اشخاص چه می‌شد؟ اصلا آیا این‌ها می‌توانستند بدون مولی به حیات خود ادامه دهند؟ این حجم از اشخاص بی سرپناه، بدون شغل و... خود می‌توانست مفاسد اجتماعی را ده برابر و پایه‌های اجتماع را به لرزه درآورد، باید توجه کنید که نظام برده داری هرچند تبعیض آمیز، اما تنها راه معاش عده‌ای در آن برهه بوده است، حالا اگر شما این نظام را به یک باره و دفعی لغو کنید بحران اجتماعی ایجاد می‌کنید. از همین رو بنده معتقد ام که اسلام به صورت تدریجی اقدام به لغو این نظام کرد.

دلیل شما چیست؟ به عبارت دیگر شما چگونه مقام نفس الأمر و حقیقت نظر اسلام را کشف کرده اید؟
دلیل می‌خواهید؟ همین احکام شرعی. چرا باید کسی که مرتکب گناه شده است برای آنکه خداوند گناه او را ببخشد برده آزاد کند؟ خداوند آزاد کردن برده را کفاره بسیاری از گناهان قرار داده است، شما فرضا اگر روزه خود را با حرام افطار کنید یکی از کفاره هایش آزاد کردن برده است. همچنین یکی از مصارف زکات برای آزاد کردن برده بوده. باز هم دلیل می‌خواهید؟ همین احکامی که برادر ما آقای دکتر خرسندی اشاره کردند، اینکه برده اگر مسلمان شد باید پس از هفت سال اورا آزاد کنی و یا آنکه اگر برده خواستار مکاتبه شد باید بپذیری. همگی این‌ها نشان می‌دهد که اسلام ذاتا برده داری را نمی‌پسندیده بلکه به صورت تدریجی و با احکام ذکر شده قصد لغو آنرا داشته تا هم این ساختار ظالمانه برچیده شود و هم تبعات اجتماعی مذکور را نداشته باشد و البته در خود همین دوران گذار هم احکامی را وضع کرده که جلوی ظلم بیشتر را بر بردگان بگیرد.
از طرفی دیگر ادله فراوان قرآنی وجود دارد که ملاکات فضیلت و برتری همچون برده داری را منکوب می‌کند. «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاکُمْ» چه می‌خواهد به ما بگوید؟ به نظر این آیه به دنبال تعیین ملاک و شاخص برتری و فضیلت است.
باید توجه کنید که اسلام ابداع کننده برده داری نبوده بلکه هنگام نزول به عنوان واقعیتی بیرونی با آن مواجه شده است. حال باید با این واقعیت بیرونی چه کرد؟ همانطور که گفتم رد دفعی این واقعیت بیرونی تبعات سنگینی برای جامعه اسلامی داشت. حفظ جامعه اسلامی و یکپارچگی آن به قدری دارای اهمیت است که امیرالمومنین به خاطر آن بیست و پنج سال خانه نشین می‌شوند. به همین دلیل نمی‌توانست برده داری را به یکباره لغو کند. شما تصور کنید که رئیس یک زندان شده اید، به دلایلی توانایی آزاد کردن افراد بی گناه زندان را ندارید، اما با تدابیری تلاش می‌کنید که هم فضای زندان برای آن‌ها قابل تحمل‌تر شود و هم بعد از مدتی آزاد شوند. این کار شما انسانی‌ترین کار ممکن است.
شما شیوه برخورد اهل بیت با غلامان خود را مشاهده کنید. امام رضا (ع) همواره با غلامان هم غذا بودند. حتی هنگامی که، ولی عهد مأمون شدند هم دست از این رفتار برنداشتند. در نقلی تاریخی وارد شده که روزی سهل بن فضل وزیر مأمون به خدمت امام رسید در حالی که ایشان با غلامان بر سر یک سفره مشغول غذا بودند، با حالت اعتراض گفت که باید با این‌ها غذا بخوریم؟ امام در جواب برخورد تندی کردند و به مأمون گفتند «صه» یعنی خفه شو. غلامان اهل بیت به قدری دارای عزت و احترام بودند که برخی از اشراف حتی حاضر بودند تمام ثروت خود را به غلام بدهند و به جای او به امام خدمت کنند. حتما شما هم این روایت را دیده اید که شخصی از اشراف ایران به مدینه و زیارت امام رفت، سپس به غلام امام گفت که بیا تمام اموال و کنیزان و ثروت من در ایران برای تو، تو به ایران برو و خان باش و بگذار من به جای تو تنها افسار مرکب امام را بگیرم و به ایشان خدمت کنم. جالب است این غلام خدمت امام را با چنین زندگی اشرافی عوض نکرد. در انتها سخنانم را اینگونه خلاصه می‌کنم که ر