پایگاه تحلیلی فرهنگ سدید

حکومت اسلامى موظف است تمامى راههاى را که به سلطه کفار و قدرتهاى استکبارى بر مسلمانان منجر مى شود مسدود نمایند. این آیه که اندیشمندان مسلمان از آن قاعده اى به نام قاعده نفى سبیل استخراج نموده اند در سیاست خارجى بسیار مورد توجه بوده و دولت اسلامى موظف است در برخورد با قدرتهایى که براى به چنگ آوردن منافع مسلمانان نقشه مى کشند تمامى مساعى خویش را براى در امان ماندن از راه نفوذ یا اصطلاحا سبیل بیگانگان و قدرت‌ها به کار بندد.

تاریخ انتشار: ۱۳:۳۶ - ۱۳ آبان ۱۳۹۸

سرویس راهبرد «سدید»؛ نهضتی که ملت مسلمان ایران در سال ۱۹۷۹ به پیروزی رساندند، بر اساس آموزه‌های متعالی و گران قدر اسلام بود. مردم با توجه به رهنمود‌های امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، دریافته بودند که پیروی از تعالیم والای این دین بزرگ الهی، بهترین و مناسب‌ترین راه برای تأمین سعادت دنیوی و اخروی آنان است. به همین دلیل این انقلاب، انقلاب اسلامی نام گرفت، انقلابی که درپی تحقق آرمان‌های راهگشای اسلامی است. یکی از این آرمان‌ها، ایستادگی در برابر استکبار و به عبارتی «استکبار ستیزی» می‌باشد. استکبار ستیزی در واقع برخاسته از ویژگی مخالفت اسلام با هرگونه ظلم و ستم علیه دیگران و همچنین ستم پذیری است. به دیگر سخن، اسلام از یک سو با تعدی به دیگران مخالف است و از سوی دیگر به مردم توصیه می‌کند که زیر بار ظلم نروند و با آن مقابله کنند. امام خمینی (ره) در این باره می‌فرمایند: «برنامه ما این است که نه ظلم بکنیم، نه ظلم بشنویم... نه ظلم به دیگران می‌کنیم و نه زیر بار ظلم دیگران می‌رویم.» این نوشتار رابطه با استکبار را بر اساس آیه‌های قرآن مورد بررسی قرار می‌دهد.

خداوند ولایت هیچ کافری را بر هیچ مومنی قرار نداده است

رابطه با کافران حالاتی دارد که به برخی از مهمترین آنها  اشاره می‌شود:

  1. تولی یک جانبه: به این معنا که مومن یا جامعه اسلامی، سرپرستی و ولایت کافر یا کافرانی را بر خود بپذیرد. براساس آموزه‌های وحیانی قرآن، چنین رابطه تولی، باطل و حرام است و خداوند بصراحت می‌فرماید: ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا؛ و خداوند هرگز بر زیان مومنان، برای کافران راه تسلطی قرار نداده است. (نساء، آیه 141) پس هیچ‌گونه ولایتی برای کفار بر مسلمانان نیست. اگر خداوند هیچ ولایتی را برای هیچ کافری بر هیچ مومنی قرار نداده است، این بدان معناست که هیچ مسلمانی حق چنین کار ناروایی را ندارد و نمی‌تواند سلطه کافری را بپذیرد و یا تن به آن دهد. بنابراین مقابله با سلطه ولایی کافران واجب و فریضه است و مومنان و جامعه اسلامی باید با چنین ولایت به مقابله و مبارزه برخیزند و زمینه و شرایط آن را از میان بردارند؛
  2. تولی دو جانبه: به این معنا که هر یک از مومن و کافر، دیگری را ولی، ناصر یا محب خود بداند. این قسم نیز براساس آیه 144 سوره نساء ممنوع و ناروا است؛ چون مصداق عنوان «من دون المومنین» است. زیرا جامعه ایمانی، ملتی واحد است و کسی که عضو این جامعه باشد، نباید همکیشان خود را رها کند و با دیگران رابطه داشته باشد؛ خواه این رابطه در سطح مودت، یا تولی یا اتخاذ ولی باشد، حرام و ممنوع است. بنابراین کسی که همکیشان خود را رها و با کافران پیوند ویژه برقرار کرده، معصیت کرده است و باید بداند از تهدید الهی در امان نبوده و مغضوب خداوند است. باید یادآور شد که خداوند در آیات قرآن مومنان را اولیاء  یکدیگر دانسته و رابطه تولی متقابل و دو جانبه را برای آنان اثبات کرده است. (توبه، آیه 71) پس به جای تولی دو جانبه میان مسلمان و کافر، باید این تولی دو جانبه میان مومنان برقرار شود نه میان مومنان و غیرمومنان

هر گونه دلسوزی ، ارتباط، مهر و لطف با مستکبران و کافران حرام است/قاعده نفی سبیل باید در سیاست خارجی به کار بسته شود/عدم وفای به عهد و پیمان یکی از ویژگی های بارز مستکبران است


فعالیت دولت اسلامی نباید به تأیید و تقویت بیگانگان بینجامد

  • نفی رابطه نصرت

چنانکه گذشت روابط میان جامعه اسلامی با بیگانگان نباید در قالب مودت، تولی یا اتخاذ ولی باشد. اما ممکن است کسی بگوید که آیا می‌توان در قالب یاری و نصرت این رابطه را پذیرفت یا براساس آموزه‌های قرآن آن را تجویز کرد؟

در پاسخ باید گفت: براساس آموزه‌های وحیانی قرآن، رابطه نصرت و کمک با کافران نیز ممنوع است و مومن و جامعه و دولت اسلامی نباید کاری کند که اعمال و فعالیت‌های ارتباطی‌اش به تأیید بیگانگان و تقویت آنان بینجامد. بنابراین هرگونه حرکت و فعالیتی که موجب نصرت دشمنان و تقویت آنان شود، حرام و ممنوع است.

ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا معاملات تجاری و بازرگانی و نقل و انتقال کالاها نیز به سبب تقویت دشمنان و بیگانگان و نصرت ایشان حرام و ممنوع است؟ در پاسخ باید گفت: اگر این تعاملات و معاملات موجب نصرت و تقویت دشمن و تضعیف مومنان و جامعه اسلامی باشد، حرام است، اما اگر چنین نباشد و نصرت دو جانبه از طریق معاملات و تبادل کالا تحقق یابد، مشکلی ندارد؛ زیرا این نصرت دو جانبه است، نه یک جانبه.

به سخن دیگر، هر گونه تعامل و معامله با دشمن در قالب روابط اقتصادی و غیراقتصادی که منجر به تقویت یک جانبه دشمن یا تأیید مکتب فکری و گفتمان آنان باشد، ممنوع و حرام است؛  اما  اگر این تعاملات و معاملات، مایه تأیید مکتب باطل کافران نیست و یا موجب گسترش ظلم آن نسبت به انسان دیگر نمی‌شود، چنین تعامل و معامله‌ای حرام نیست و حرجی در آن راه ندارد.

آمادگی دولت و جامعه اسلامی برای جنگ با مستکبران

  • نفی رابطه ستمگری و ستم‌پذیری

چنانکه گفته شد، اسلام دین انزوا نیست تا جدا از جهان و مردمان جهان زندگی کند. همچنین اسلام نه دین سلطه‌پذیر است و نه سلطه‌گر. پس هم اصل انزوا را باطل می‌داند و هم سلطه‌گری را امضاء نمی‌کند و هم سلطه‌پذیری را ننگ می‌داند؛ زیرا معیار و شاخص روابط در اسلام، اصولی چون قسط و عدل است که میزان و درجه و سطح روابط را تنظیم می‌کند. بنابراین اگر رابطه براساس قسط و عدل تدوین و تنظیم شد، انسان نه از قدرت خود سوءاستفاده می‌کند و نه اجازه می‌دهد مقتدری از قدرت او بد استفاده کند.

در اسلام، رابطه با کافران در شرایطی دارای مجوز است؛ اما با سه گروه اصولا هیچ‌گونه رابطه جایز نیست. این سه گروه عبارتند از:

  1. مستکبران: از نظر قرآن نمی‌توان با کسی که عنوان استکبار بر آن بار می‌شود، رابطه‌ای داشت؛ زیرا مستکبران با تکبر خویش گروهی را مستضعف قرار داده و به آنان ظلم می‌کنند. خداوند در آیه 75 سوره نساء نه تنها رابطه با مستکبران را نفی می‌کند، بلکه فرمان می‌دهد تا مومنان و دولت و جامعه اسلامی به جنگ آنان رفته و برای دفاع از مستضعفان اسلحه بردارند.
  2. ستمگران: همان طوری که لازم است علیه مستکبران اسلحه برداشت، باید به نفع مظلوم علیه ظالم اسلحه برداشت و به جنگ آنان رفت و به حمایت مظلوم برخاست. (نساء، آیه 75)
  3. رهبران کفر: خداوند هر گونه رابطه مسالمت‌آمیز با رهبران کفار را منع کرده و نه تنها اجازه نمی‌دهد؛ بلکه خواهان جنگ با آنان است.

ظالم و مستکبر نه اصول الهی را می‌پذیرد و نه اصول انسانی را

به سخن دیگر، خداوند در همان حال که در سوره مبارکه «ممتحنه» رابطه با کافران را امضاء کرده، ولی در سوره‌های نساء، و نیز «انفال» و «توبه» رابطه با مستکبران و ظالمان را امضاء نکرده است؛ چون زندگی مسالمت‌آمیز با کافر ممکن است؛ ولی با مستکبر و ظالم چنین امکانی نیست؛ زیرا کافران، گرچه اصول الهی را نمی‌پذیرند، ولی اصول انسانی را قبول دارند؛ این در حالی است که ظالم و مستکبر نه اصول الهی را می‌پذیرد و نه اصول انسانی را.

باید توجه داشت که خوی استکبار، پیمان‌شکنی است. از این رو قرآن، در همان حال که فرموده است شما می‌توانید با کافران زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشید، از مومنان خواسته است با مستکبران و ظالمان همواره در نبرد باشید؛ زیرا خوی آنان تجاوز و استضعاف مردم است. (نساء، آیه 75)

خداوند در آیات قرآن میان دو دسته از کافران جدایی افکنده است:

  1. کافرانی که فرمانروا و رهبر هستند؛
  2. کافرانی که فرمانبر و پیرو هستند.

ظالمان و مستکبران همواره خود را بر دیگری تحمیل می‌کنند

 از نظر قرآن، می‌توان با کافران پیرو و فرمانبر تعامل و معامله داشت؛ اما با کافران رهبر نمی‌توان چنین رابطه‌ای را برقرار کرد بنابراین، باید با آنان جنگید. خداوند در تعلیل و بیان چرایی جنگ با آنان می‌فرماید: فقاتلوا ائمه الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون؛ پس با پیشوایان کفر بجنگید، چرا که آنان را هیچ پیمانی نیست، باشد که ]از پیمان‌شکنی[ باز ایستند. (توبه، آیه 12) پس علت جنگ با آنان، همان پیمان‌شکنی و نقض عهدی است که از سوی آنان به عنوان یک خصلت و رویه وجود دارد.

براساس این آیات باید با سه گروه: 1- ظالمان و ستمگران چه مسلمان و چه کافر؛ 2- مستکبران، چه کافر و چه مسلمان؛ 3. رهبران کفر جنگید. به سخن دیگر؛ خداوند می‌فرماید: باید با ظالمان و مستکبران جنگید؛ اما نه برای اینکه کافرند بلکه چون ظالم و مستکبرند. همچنین با رهبران کفر باید جنگید؛ چون همواره خود را بر دیگری تحمیل می‌کنند و به هیچ پیمانی احترام نمی‌گذارند.

هر گونه دلسوزی ، ارتباط، مهر و لطف با مستکبران و کافران حرام است/قاعده نفی سبیل باید در سیاست خارجی به کار بسته شود/عدم وفای به عهد و پیمان یکی از ویژگی های بارز مستکبران است

توصیه قرآن کریم: نباید نه به کسی ستم کنید و نه زیر سلطه کسی بروید

باید توجه داشت مسلمانان دستور دارند در صورت کسب قدرت، هرگز به کافران، ستم نکنند؛ زیرا خوی ظلم و استکباری بد است و یک مسلمان نباید حتی به کافران ستم کنند. به سخن دیگر، از حقوق بشر این است که به او ظلم نشود و همان طوری که مسلمان هیچ حق ندارد تا به حیوانی- خواه حرام گوشت باشد یا حلال گوشت-، ستم کند؛ همچنین حق ندارد به هیچ انسانی چه مسلمان و چه کافر ستم کند. پس از نظر قرآن، ظلم در هر جا مصداق پیدا کرده، ممنوع است؛ زیرا قرآن کریم روابط را براساس قسط و عدل تنظیم می‌کند و عدالت را فلسفه و هدف بعثت پیامبران می‌داند (حدید، آیه 25)؛ لذا نه اجازه می‌دهد که کسی از قدرتش سو استفاده کند و ظالمانه رفتار کند و نه اجازه می‌دهد کسی سلطه‌پذیر باشد: «لا تظلمون و لا تظلمون؛ نه ستم روا می‌دارند و نه ستم می‌پذیرند». (بقره، آیه 279) مگر آن که مقدورش نباشد که ستم و ظلم را دفع کند، در این حال، چون دفع ظلم و ستم، خارج از قدرت اوست، براساس آیات قرآنی مورد تکلیف وی نخواهد بود. خداوند می‌فرماید: لا‌یکلف الله نفسا الا وسعها ؛ خداوند نفسی را جز به میزان وسع و قدرتش تکلیف نمی‌کند. (بقره، آیه 286 و نیز آیه 233؛ انعام، آیه 152).

به هر حال، با سه گروه ظالم،‌ مستکبر و رهبر کفر، نمی‌توان هیچ گونه رابطه مسالمت‌آمیزی برقرار کردو باید با آنان جنگید.

به سخن دیگر، ممکن است کسی به اصول الهی معتقد نباشد؛ ولی به اصول انسانی پایبند باشد. چنین کسی کافر است؛ چون خدا را قبول ندارد؛ اما می‌توان با او زندگی مسالمت‌آمیز داشت؛ اما اگر کسی مستکبر بود یعنی نه اصول الهی راپذیرفت و نه اهل عبادت و اطاعت و مبدأ و معاد بود و نه پایبند اصول انسانی، چنین شخصی چون اصول انسانی را هم زیر پا می‌گذارد و رعایت امانت و قسط و عدل و پرهیز از ظلم و جور و مانند آنها را نمی‌کند، نمی‌توان باچنین کسی زندگی و رابطه فرهنگی و تجاری و اقتصادی و سیاسی برقرار کرد؛ چون او به هیچ کدام از این حقوق بشر احترام نگذاشته و به هیچ میثاقی متعهد نبوده و همواره میثاق را یک‌جانبه نقض می‌کند. از این رو اسلام اجازه روابط محدود را با کفار داده، ولی اجازه رابطه با این سه گروه را نمی‌دهد. بلکه فرمان جهاد و جنگ علیه آنان را صادر می‌کند. این در حالی است که کافران به خدا و قیامت باور ندارند، ولی خداوند مجوز داده تا در پناه دولت اسلامی زندگی کنند، اما اجازه نمی‌دهد تا این سه گروه در امنیت باشند؛ زیرا بقای آنان علیه اصول بعثت و مبانی اساسی آن و خلاف اصول انسانی است.

اعلام برائت نسبت به مستکبران و ظالمان و کافران

باید توجه داشت که اصل قرآنی مخالفت با ستمگری و ستم‌پذیری یعنی «لا تظلمون و لا تظلمون؛ نه ستم روا می‌دارند و نه ستم می‌پذیرند». (بقره، آیه 279) اختصاص به مسائل مالی، ربوی و مانند آنها ندارد، بلکه یک اصل جامع و کلی است که همه ابواب فقهی و ساحات زندگی را در بر می‌گیرد.

  • بیزاری و برائت‌جویی از مستکبران و کافران

براساس آموزه‌های اسلامی مسلمان و جامعه و دولت اسلامی باید نسبت به مستکبران و ظالمان و کافران اعلام برائت کنند. این برائت جویی نسبت به اعمال آنان همانند افکار و عقایدشان انجام می‌گیرد. پس همان طوری که آنان حاضر به پذیرش عقاید و اعمال مؤمنان نیستند، مؤمنان نیز باید این گونه عمل کنند.(یونس آیه 41)

دشمنی میان مؤمنان و این گروه‌ها همیشگی است. اصولاً ایمان چیزی جز حب و بغض نسبت به دشمنان نیست. بنابراین، مؤمنان این بغض و دشمنی را نسبت به مستکبران و ستمگران خواهند داشت و شکی نیست که شرک و کفر از بزرگ‌ترین ستم‌هایی است که بشر نسبت به کسی انجام می‌دهد. (لقمان، آیه 13)

خداوند در سوره ممتحنه که به مسأله روابط میان مسلمانان و کافران پرداخته، می‌فرماید: قطعاً برای شما در پیروی از ابراهیم و کسانی که با اویند، سرمشقی نیکوست: آن‌گاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جای خدا می‌پرستید بیزاریم. به شما کفر می‌ورزیم و میان ما  و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که فقط به خدا ایمان آورید.» (سوریه ممتحنه آیه 4)

پس این اعلان تبری از کافران مستکبر به عنوان یک اصل حاکم، باید در روابط مسلمانان با بیگانگان مطرح باشد. این اصل، هم موضع ابراهیم خلیل است و هم پیروان او و خدا است. از این رو، در قرآن آمده است مسلمانان پیرو پیامبر(ص) باید از این اصل ابراهیمی پیروی کنند.(آل عمران آیه 68)

اینکه خداوند هرگونه ارتباط با کافران را نفی می‌کند، به سبب اهدافی است که آنان از این ارتباط توقع دارند. قرآن کریم می‌فرماید: «ودوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء» (نساء آیه 89)؛ یعنی کافران مستکبر می‌خواهند شما را مثل خود کنند نه آنکه بخواهند با این رابطه خودشان را همانند شما کنند. بر اساس این آیه، هر گونه دلسوزی و ارتباط مهر و لطف با مستکبران و کافران حرام است.

 اگرمستکبر دستش به خون و عرض و مال مردم برسد در تجاوز به آن کوتاهی نمی‌کند

  • قوانین مهم در تنظیم روابط بین‌الملل

دو قانون در اسلام مطرح است که هر دو در جریان تنظیم روابط بین‌‌الملل مهم هستند:

  1. اسلام، گذشته از اینکه مسلمانان را به اصولی دعوت می‌‌کند و همه موحدان، اعم از مسلمان و یهودی و مسیحی را به خطوط کلی توحید فرا می‌خواند، موحدان و ملحدان را هم به اصول مشترک دعوت می‌کند؛ یعنی از نظر اسلام، مسلمان و کافر می‌توانند با هم زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند که هیچ کدام سلطه‌گر یا سلطه‌پذیر نباشد، این قانون با خط اصلی روابط بین‌الملل هماهنگ است.
  2. قانون برائت از مشرکان است که جزء برنامه‌های رسمی حج ابراهیمی می‌باشد و آنها که حج را اقامه می‌‌کنند اصل برائت از مشرکان را هم اجرا می‌کنند.

فرق اصلی دو قانون یاد شده آن است که کافر از آن نظر که کافر است گر چه مسلمان قلبا از وی تبری دارد؛ چون مکتب او را باطل می‌داند ولی با او زندگی مشترک انسانی را امضا می‌کند؛ اما مستکبر آن کافر سلطه‌گری است که دستش اگر به خون و عرض و مال مردم برسد در تجاوز به آن کوتاهی نمی‌کند و چنین فرد یا گروهی از هیچ حقی برخوردار نیست؛ نه حق الهی چون خدا را قبول ندارد؛ و نه حق انسانی؛ زیرا اصول انسانی را هم نمی‌پذیرد و می‌خواهد به هر شکلی حکومت کند. از این رو قرآن کریم میان کافر و مستکبر فرق گذاشته و فرموده است: مستکبر کافر یعنی همان رهبر کفر کسی است که به هیچ عهد و پیمانی احترام نمی‌گذارد. و اگر سوگندهای خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند، پس با پیشوایان کفر بجنگید، چرا که آنان را هیچ پیمانی نیست، باشد که از پیمان‌شکنی باز ایستند. (توبه، آیه 12)

هر گونه دلسوزی ، ارتباط، مهر و لطف با مستکبران و کافران حرام است/قاعده نفی سبیل باید در سیاست خارجی به کار بسته شود/عدم وفای به عهد و پیمان یکی از ویژگی های بارز مستکبران است

عهد خود را با کافران ناقض عهد به هم بزنید

حضرت ابراهیم خلیل که پدر ملل اسلامی شمرده می‌شود در عین حال که با کافران زندگی مسالمت‌آمیز داشت با مستکبران در نبرد و ستیز بود. در جریان برائت از مشرکان آیه نخستین سوره مبارکه «توبه» سندی زنده است که در آنها آمده است با مشرکانی که با آنها پیمان عدم تعرض امضا کرده‌اید کاری نداشته باشید، زیرا خون انسان در اختیار هیچ کس نیست و فقط در اختیار خداست. پس اینکه کدام گونه خون ریختن حلال یا حرام است، این امر را باید خدا معین کند. خداوند نیز فرموده است با کافرانی که به میثاق و عهد احترام نمی‌‌گذارند و نقض عهد می‌کنند و پیمان‌شکن هستند، شما هم مجازید که پیمان آنها را هم بزنید و به آن عمل نکنید. پس تا وقتی که کافر به مرز استکبار نرسیده است عهد با او گرامی است.

قرآن کریم بعد از اینکه از این گروه فارغ شد فرمود آن مشرکان که مستکبرند، خدا و پیامبرش از آنها بیزار است و شما هم که به پیامبرتان تأسی می‌کنید باید برائتتان را از آنها در روز حج اکبر که حج در مقابل عمره است، اعلام کنید. (سوره توبه آیه 3)

این اعلان را پیامبر باید به گوش جهانیان برساند که همه در آن مراسم گرد آیند و آن اعلان این است که پیامبر خدا(ص) به تبعیت از خدا از مشرکان برائت می‌جوید؛ چرا که این مشرکان هیچ عهد و پیمان و میثاقی را پاس نمی‌دارند. پس در حقیقت این برائت از مستکبرین است، نه کافران یا مشرکان متعهد به میثاق؛ البته از نظر اعتقادی فرقی بین آنها نیست؛ زیرا همگی باطل هستند ولی از نظر رفتاری برخی، اهل فسق و فجور بوده و برخی دیگر به برخی از اصول انسانی و اخلاقی پایبند هستند.

دلیل بر اینکه این برائت نسبت به کافران و مشرکان مستکبر و کافر است، از آن روست که بسیاری از افراد در کشورهای اسلامی زندگی می‌کنند که متاسفانه معرفت خدا برای آنها حل نشده است. اینان حتی دنبال تحقیق و پژوهش شناختی قدمی برنمی‌دارند و همچنان در شک و حیرت به سر می‌برند؛‌ با این همه خون و مال و عرض آنان محفوظ است؛ چرا که آنان در پناه دولت و کشور اسلامی زندگی می‌کنند. پس مراد از برائت‌جویی از مشرکان در حقیقت برائت از مستکبران است. باید توجه داشت زندگی با هر ملت و نحله‌ای لوازمی دارد که از جمله آن تبادلات و روابط تجاری است؛ بنابراین باید گفت که برائت‌جویی به معنای نفی تجارت و معامله با این افراد تحت ذمه دولت اسلامی نیست.

بر هر انسان آزاده‌ای واجب است که از حریم خود دفاع کند، خواه مسلمان باشد یا نامسلمان

  • جنگ با ظالمان و مستکبران و رهبران کفر

بر اساس آیات پیش گفته دانسته شد که با کسانی که دارای عناوین سه‌‌گانه ظلم و  استکبار و امامت کفر هستند نه تنها روابط جایز نیست، بلکه باید با آنان جنگید. این جنگ‌ها هرگز ابتدایی نیست، بلکه یک جنگ دفاعی است؛ زیرا این گروه‌ها با اقداماتی در قالب ظلم و استکبارورزی و رهبری کفر به جنگ اسلام و ایمان آمده‌اند. بنابراین، مسلمانان و جامعه و دولت اسلامی در مقام دفاع و تقابل با حملات ستمگرانه و استکباری ظالمان و مستکبران و رهبران کفر، دست به سلاح برده و به جنگ برمی‌خیزند.

پس اگر بیگانه‌ای حمله کند، بر هر انسان آزاده‌ای واجب است که از حریم خود دفاع کند، خواه مسلمان باشد یا نامسلمان، صاحب خانه برای جلوگیری از تجاوز و تهاجم مهاجم به خود و اهلش و مالش می‌تواند کاملا دفاع کند، هر چند به کشتن و کشته شدن او ختم شود؛ چون چنین انسان مهاجم خونش تباه و مهدورا‌لدم است؛ و چنانچه صاحب خانه در زمان دفاع از حریم خود کشته شود شهید شمرده شده و ثواب شهید را دارد. بر اساس قوانین عقلایی بین‌المللی و اخلاقی، دفاع جایز و حکم کلی انسانی است. البته باید توجه داشت جنگ با گروه‌های سه‌گانه فوق تنها منحصر به جنگ نظامی نیست و شامل عرصه‌های دیگر چون جنگ نرم، جنگ فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی نیز می‌شود.

اگر دفاع مردان الهی نباشد، جامعه به فساد کشیده می‌شود

این گروه‌های سه‌گانه در زندگی خود دو کار می‌کنند: 1- با فطرت خداجوی خود در جنگند؛ 2. نمی‌گذارند دیگران اسلام و ایمان آورند. (نساء، آیه 61)

آیت‌الله جوادی آملی می‌فرماید که از نظر قرآن اگر دفاع مردان الهی نباشد، عده‌ای مراکز مذهب را ویران می‌کنند و وقتی مراکز مذهب ویران شد تبلیغ مذهب نیز رخت برمی‌بندد و هنگامی که تبلیغات مذهبی به دست نسیان سپرده شد، جامعه به فساد کشیده می‌شود. (حج، آیه 40) و همچنین تباهی و فساد در زمین گسترش می‌یابد. (بقره، آیه 251)

هر گونه دلسوزی ، ارتباط، مهر و لطف با مستکبران و کافران حرام است/قاعده نفی سبیل باید در سیاست خارجی به کار بسته شود/عدم وفای به عهد و پیمان یکی از ویژگی های بارز مستکبران است

در موضوع دفاع از مسلمان، مرزهاى جغرافيايى اعتبارى ندارد

  • اصول رابطه با دیگران

در انديشه اسلامى اصولى وجود دارد كه در رابطه با ساير كشورها و قدرتها و به ويژه ابرقدرتها تعيين كننده نوع رفتار ما با ديگران مى باشند كه مهمترين آنها عبارتند از :

  1. اصل امت محورى: به عبارتى از نظر دين مبين اسلام آنچه مهم است مساله امت است و نه ملت و مليت خاص . قرآن كريم هر گاه از مسلمانان ياد مى كند آنان را به نام امت ياد مى كند همچون آيه 92 سوره انبياء كه مى فرمايد : « ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون يعنى اين امت شماست كه امتى يگانه است و من پروردگار شما هستم پس مرا بپرستيد » فلذا بر طبق مبانى دينى مرزهاى جغرافيايى اعتبارى نداشته و در نتيجه دائره شمول كسانى كه بايد از منافعشان دفاع نمود گسترش يافته و شامل تمام مسلمانان اعم از ايرانى و غير ايرانى و اعم از شيعه و غير شيعه مى شود.
  2. ظلم ستيزى واستكبار ستيزى: بر اساس مبانى دينى اسلام ما را به مبارزه هميشگى با ظلم و ستم فرا ميخواند در آموزه هاى دينى از سويى مسلمانان به پرهيز از ظلم و ستم دعوت شده اند و از سويى ديگر از مسلمانان خواسته شده است تا در برابر ظلم و ستم مستكبران و گردنكشان سكوت نكرده و با ظالمان ستيز كنند . به گونه اى كه در نهج البلاغه مى خوانيم آنگاه كه خبر حمله لشكر دشمنان به سرحدات اسلامى به حضرت على مى رسد و ايشان متوجه مى شوند كه دشمنان زيور آلات از پاى زن يهودى كشيده اند مى فرمايد : « به خدا قسم اگر مسلمانى از غم اين حادثه دق كند و بميرد جاى ملامت نيست» بنابر اين از نظر اسلام دفاع از هر مظلومى واجب شرعى بر مسلمانان شمرده شده است در نتيجه با اين اصل دائره شمول كسانى كه در ارتباط با قدرتهاى جهانى بايستى منافعشان را در نظر گرفت گسترده تر شده و شامل غير مسلمانان مظلوم نيز مى شود.
  3. عزت اسلامى: بر طبق آيه 141 سوره نساء ( و لن يجعل الله للكافرين على المومنين سبيلا ) مسلمان عزيز بوده و كافر حق تسلط بر مسلمان را به هيچ نحوى از انحاء نخواهد داشت . لذا حكومت اسلامى موظف است تمامى راههاى را كه به سلطه كفار و قدرتهاى استكبارى بر مسلمانان منجر مى شود مسدود نمايند . اين آيه كه انديشمندان مسلمان از آن قاعده اى به نام قاعده نفى سبيل استخراج نموده اند در سياست خارجى بسيار مورد توجه بوده و دولت اسلامى موظف است در برخورد با قدرتهايى كه براى به چنگ آوردن منافع مسلمانان نقشه مى كشند تمامى مساعى خويش را براى در امان ماندن از راه نفوذ يا اصطلاحا سبيل بيگانگان و قدرتها به كار بندد.
  4. تكليف محورى: بر خلاف اصول سياست خارجى اكثر كشورهاى دنيا كه صرفا بر اساس منافع كشور صورت ميگيرد و در آن تنها سود و زيان مادى در نظر گرفته مى شود در حكومت اسلامى تكليف گرايى يكى از محورهاى مهم تعيين نوع رابطه با كشورهاى ديگر مى باشد و بر اساس آن در ارتباط با جوامع بيگانه لازم است تكاليف و وظايف دينى نيز مد نظر قرار گيرد و در فضاى بين المللى نيز بر مبناى تكليفى كه شريعت مقدس اسلام بر دوش دولت اسلامى گذاشته است به دشمنى با يك كشور يا حمايت از يك كشور ديگر بپردازد.
  5. اصل مصلحت: بر اين اساس لازم است دولت اسلامى در ارتباط با قدرتهاى بيگانه مصلحت و جهات خير ارتباط را در نظر گرفته و تمام جوانب مثبت و منفى آن را بررسى كرده و آنگاه مصلحت را شناسايى نموده و بر اساس آن نوع رفتار معين گردد به عنوان مثال با توجه به اينكه دولت آفريقاى جنوبى از سياستهاى نژاد پرستانه حمايت مى كرد جمهورى اسلامى ايران بلافاصله پس از پيروزى انقلاب اسلامى رابطه خود را با اين رژيم قطع نمود و پس از سرنگونى رژيم نژاد پرستانه در اين كشور بلافاصله رابطه خود را با اين كشور برقرار نمودند كه همه اين موارد بر اساس در نظر گرفتن مصلحت بود و يا جمهورى اسلامى ايران بر اساس مصلحت سطح روابط خود با برخى ابرقدرتها را كاهش مى دهد و يا با برخى دولتهاى اسلامى كه ظاهرا چندان منافعى براى ايران ندارند اما در گستره جهان اسلام رابطه با آنها باعث خيراتى براى طرفين مى شود گسترش مى دهد.

هرکس صدای استعانت شخصی را بشنود و او را یاری نکند مسلمان نیست

بر اساس اين مبانى در آموزه هاى اسلامى چند نوع رفتار در قبال قدرت هاى ستمكار و مستكبر نسبت به دولت اسلامى توصيه شده است:

  1. دفاع از سرزمين ها و منافع مسلمانان و مستضعفان : امام جعفر صادق عليه السلام از قول پيامبر اكرم نقل مى فرمايند : « هر كس كه صداى فرياد شخصى را بشنود كه مسلمانان را به يارى مى طلبد و او را اجابت نكند مسلمان نيست » ( اصول كافى ج 3 ص 252 باب الاهتمام بامور المسلمين و النصيحه لهم و نفعهم )
    در اين روايت همانگونه كه مشاهده مى شود سخن از يارى خواستن شخصى است كه درخواست كمك دارد و عدم اجابت فرياد او به معناى مسلمان نبودن فرد تلقى شده است در حالى كه تصريح نشده است كه حتما فردى كه دچار مشكل شده است بايد مسلمان باشد فلذا كمك به مظلومانى كه مسلمانان و دولت اسلامى را به يارى فرا مى خوانند ولو اينكه مسلمان هم نباشند بر دولت اسلامى و مسلمانان واجب است و در اين راه لازم است با قدرتهايى كه آنان را مورد ظلم و ستم قرار داده اند حتى وارد قتال شود.
    در اين زمينه در قرآن كريم خداوند متعال مى فرمايد : « چرا شما در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى جنگيد ؟ همانان كه مى گويند : پروردگارا ما را از اين شهرى كه مردم اش ستم پيشه اند بيرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار داده و از نزد خويش ياورى براى ما تعيين فرما .» ( نساء / آيه 75 ) بنابر اين اصل دفاع از مظلومين و مستضعفين امرى مسلم است اما براى تحقق عينى آن لازم است شرايطى را نيز در نظر گرفت از جمله اينكه دولت اسلامى قادر به پاسخگويى باشد لذا بر طبق آيه « لايكلف الله نفسا الا وسعها » و امثال آن توان پاسخگويى و حمايت دولت اسلامى بين حداقل و حداكثر با توجه به شرايط داخلى و جهانى در نوسان است . ( مبانى ، اصول و اهداف سياست خارجى دولت اسلامى ، صادق حقيقت ، ص 93 )
    با اين حال لازم است دولت اسلامى از هر گونه اقدام مشروعى كه بتواند به تحقق اهدافش كمك نمايد استفاده نمايد و از كليه ابزارهاى ممكن بهره جويد ولو اينكه اين ابزارها را خود دولتهاى استكبارى فراهم نموده باشند به عنوان مثال درحال حاضر جمهورى اسلامى ايران اگر چه ساختار سازمان ملل متحد را ساختارى ظالمانه دانسته و آن را در جهت منافع برخى قدرتها قلمداد مى كند اما به استفاده ابزارى از اين تريبون عمومى به منظور دفاع از حقوق حقه خود و ساير ملتها ى مستضعف و نيز افشاى چهره مستكبران عالم مى پردازد.
  2. افزايش و تقويت پايه هاى مقبوليت نظام به منظور پشتيبانى مردمى از نظام اسلامى و آرمانهاى اسلامى آن
  3. فراهم نمودن زمينه هايى كه بتوان در برابر قدرتهاى جهانى ايستادگى نمود و كمترين سطح آسيب پذيرى را داشت از جمله اين اقدامات عبارتست از تلاش براى خودكفايى هر چه بيشتر كه كشور را در برابر تهديدهاى ابرقدرتها به تحريم مصونيت مى بخشد به عنوان مثال دولتهاى استكبارى به دنبال مواضع حقه كشورمان و با اطلاع از نياز كشورمان به بنزين تلاش نمودند تا از اين حربه به منظور به زانو در آوردن كشور ما استفاده كننداما با درايت مسئولان نظام طرح توليد بنزين داخلى به سرعت اجرايى شده و تير دشمنان به سنگ خورد ، تلاش براى ارتقاى سطح توسعه و آبادانى كشور و ارائه الگويى از نظام پيشرفته و توسعه يافته در تمام جوانب در كشور به جهانيان ، تلاش براى جلب رضايتمندى داخلى از طريق تامين خواست هاى داخلى ، ترويج روحيه خود اتكايى و نيز فرهنگ استكبار ستيزى در ميان مردم و...
  4. تقويت رابطه و همبستگى با دولتهاى همسايه ، دولتهاى اسلامى ، دولتهاى تحت ستم و نيز دولتهاى بزرگ غير محارب در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز به طور كلى به اين راهكارها در اصول 152 - 153 و 154 اشاره شده است به عنوان مثال در اصل 152 قانون اساسى چنين آمده است : « سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران بر اساس نفى هر گونه سلطه جوئى و سلطه پذيرى ، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضى كشور ، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهاى سلطه گر و روابط صلح آميز متقابل با دول غير محارب استوار است . » و يا در اصل 154 قانون اساسى چنين آمده است : « جمهورى اسلامى ايران سعادت انسان در كل جامعه بشرى را آرمان خود مى داند و استقلال و آزادى و حكومت حق وعدل را حق ههمه مردم جهان مى شناسد . بنابر اين در عين خود دارى كامل از هر گونه دخالت در امور داخلى ملت هاى ديگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برار مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت مى كند.»

عدم وفای به عهد و پیمان از ویژگی های بارز مستکبران

  • مهم‎ترین دلایل قرآنی در رد سازش با استکبار

1.«عهدشکنی» مستکبر و لزوم مبارزه (چالش) با آن

قرآن کریم، مستکبر را از آن جهت که به هیچ عهد و پیمانی وفا نمی‌کند، مورد سرزنش قرار می‌دهد و رابطه با آنها را نفی می‏کند؛ «وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی‏ دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُون‏» (توبه، ۱۲) این ویژگیِ مستکبران، یعنی عدم وفای به عهد و پیمان به اندازه‌ای در قرآن کریم اهمیت دارد که به همین دلیل، نه‌تنها اجازه رابطه با مستکبر را نمی‌دهد بلکه دستور می‌دهد که با مستکبران مبارزه کنید. «وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی‏ دینِکُمْ فَقاتِلُوا...» (توبه، ۱۲)؛ از این جهت، قانون برائت از مشرکان یعنی برائت از مستکبران  و این موضوع، جزء برنامه‌های حج ابراهیمی است. قرآن‌کریم می‏فرماید: «مشرکانی که مستکبرند، خدا و پیامبرش از آن‌ها بیزارند و شما هم که به پیامبرتان تأسی می‌کنید، باید برائتتان را از آن‌ها اعلام کنید» (توبه، ۳) در شرایط کنونی هم شاهدیم که مسلمانان شرکت‌کننده در مراسم حج توحیدی، بدون هیچگونه تردیدی، مصداق استکبار جهانی را آمریکا و رژیم صهیونیستی می‌دانند و در رأس شعارهای تبری‌جویانه‎شان، برائت از این دو رژیم را فریاد می‌زنند. (به دلیل تجاوزگری، نقض عهد، مخالفت با حق، خود برتربینی این رژیم‏ها که کاملاً مطابق با معانی قرآنی استکبار است).

وظیفه دینی امت اسلامی در حفظ استقلال سیاسی، از میان برداشتن زمینه‌های وابستگی است

2.«سلطه» کافران بر مسلمانان و نفی آن (نفی سبیل)

«لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً؛ خداوند هیچ راهی را برای تسلط کافران بر مؤمنان قرار نداده است» (نساء، ۱۴۱) این قاعده، یکی از اصول مهم حاکم بر سیاست خارجی اسلام محسوب می‌شود. این اصل بر تمام مسائل روابط خارجی مسلمانان در زمینه‌های گوناگون نظامی، سیاسی، اقتصادی و... حاکمیت دارد. بر مبنای این اصل در حوزه سیاست خارجی، نپذیرفتن تحت‌الحمایگی، نفی ظلم و استبداد و استعمار، جایز نبودن مداخله بیگانگان در امور داخلی کشور اسلامی و تصمیم‌گیری‌های سیاسی مورد تأکید است. قاعده نفی‌سبیل بیانگر دو جنبه ایجابی و سلبی است که جنبه سلبی آن ناظر بر «نفی سلطه بیگانگان بر مقدرات و سرنوشت سیاسی و اجتماعی مسلمانان» و جنبه ایجابی آن بیانگر «وظیفه دینی امت اسلامی در حفظ استقلال سیاسی و از میان برداشتن زمینه‌های وابستگی» است. ایالات متحده آمریکا هم در دوران قبل از انقلاب و هم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بدنبال برقراری روابط سلطه‎آمیز با کشور ایران بوده و هست. بنابراین، مطابق با آیه نفی سبیل، هرگونه سازش و برقراری رابطه با این کشور موجب خسران بوده و به‌شدت نهی می‏شود.

3.«ظلم و تعدی» مستکبران بر مسلمانان و لزوم تبری از آنها

قرآن کریم برای تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی مسلمان‏ها، یک اصل کلی را تحت عنوان «تولی و تبری» مشخص کرده و از آنها خواسته‌ است تا این اصل را پایه و محور ارتباط‏های خود قرار دهند. این قاعده، به‌عنوان یکی از فروع اعتقادی اسلام، عامل تنظیم روابط سیاسی و اجتماعی در عرصه سیاست خارجی- ‌میان مسلمانان و دیگران‌ـ است. بر مبنای این اصل، کشورهایی که دارای خط‌ومشی سیاسی ظالمانه و تجاوزطلبانه هستند، دستورالعملِ «دشمنِ ظالم و یارِ مظلوم» (کونوا لظالمین خصماً و للمظلومین عوناٌ) اعمال می‏گردد. طبق این دستورالعمل اسلام، تردیدی باقی نمی‌ماند که مذاکره و سازش با استکبار (آمریکا) که تنها روش خود را ظلم، تعدی و زیاده‏خواهی نسبت به سایر ملت‏ها برای دستیابی به اهداف سلطه‏طلبانه‎شان می‏دانند، منتفی و مردود است.

4.تلاش مستکبران برای «برگرداندن مسلمانان از دین» و وجوب چالش با آنها

مبنای دیگری که قرآن کریم بر اساس آن، سازش با نظام استکباری را حرام و از گناهان کبیره می‏داند این است که می‏فرماید: «دشمنان شما دوست دارند که شما از اسلام برگردید و از اسلام دست بکشید. این‏ها با اسلام جنگ دارند.» قرآن کریم در این‏باره می‏فرماید: «یا ایّها الّذین آمنوا اِن تطیعوا الذّین کفروا یردّوکم علی اعقابکم فتنقلبوا خاسرین» (آل عمران، ۱۴۹)؛ آن‏ها شما را به عصر جاهلیت و دوران قبل از اسلام برمی‏گردانند و به کم‏تر از آن راضی نیستند.» در آیه 120 سوره بقره نیز آمده است: «و لَن تَرضی عنکَ الیهودَ و النَّصاری حتَّی تتَّبِع ملّتُهم» (هرگز یهود و نصارا (دشمنان) دست از دشمنی با تو بر نمی‎دارند مگر اینکه از آئین آنها پیروی کنی (دست از آئین خود برداری). همچنین در آیه 89 سوره نساء آمده است: «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَما کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَواء» (یعنی کافران مستکبر می‌خواهند شما را مثل خود کنند.) در ادامه این آیه آمده است: «فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیاءَ حَتَّى یُهاجِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لا نَصیرا». (از آنها (کافران مستکبر) دوست و همنشین مگیر تا اینکه به راه خدا برگردند. اگر استنکاف کردند و علیه شما اقدام کردند، به معارضه و جنگ با آنها (هرکجا که یافتید) برخیزید.) براساس این آیه، هرگونه سازش، ارتباط و تعامل با مستکبران که همواره در مسیر گمراهی مسلمانان حرکت می‏کنند، به شدت نهی شده است.

/انتهای پیام/

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین ها
آخرین عناوین