پایگاه تحلیلی فرهنگ سدید

گزارش «فرهنگ سدید» از باطل بودن مکاتب روشنفکری در مقابل مکتب توحید

توحید تنها مکتبی است که بر اساس حقیقت خارجی بنا شده است

در این نوشتار به پوچ بودن و واهی بودن مکاتب روشنفکری اشاره می کنیم. در واقع فقط مکتبی اصالت دارد که مطابق حقیقت عالم خارجی بنا شده باشد و آن همان مکتب توحید است و بقیه مکاتبی که در عالم ترویج می شود همگی بر مبنای خیالات و توهمات واهی بنا شده است و در عالم خارجی انسانها را به بیراهه خواهد کشاند. این مطلب را در این نوشتار به طور مفصل و استدلالی با ذکر آیات و روایات تبیین خواهیم کرد.

تاریخ انتشار: ۱۴:۵۴ - ۲۳ مرداد ۱۳۹۸

گروه وحدت فرهنگ سدید- محمد موحد: مکتب توحید بر مبنای حقیقت خارجی بنا شده است و حقیقت خارجی همان وحدت وجود حق تعالی می باشد که تمامی مخلوقات عالم آفرینش را در بر گرفته است. پس تمامی مکاتب روشنفکری که در عالم انسان ها ترویج می شود و بر مبنای اصالت دادن به یکی از ایده های ذهنی(مثل دموکراسی) و یا مخلوقات عالم خارجی بنا شده است همگی در حیطه حضور خداوند و تحت اشراف همین وجود لایتناهی بروز و ظهور می‌کنند در نتیجه نسبت به مکتب توحید همگی هیچ و پوچ می شوند و محلی از اعراب نخواهند داشت. در سوره حج می خوانیم:

ذلك بان الله هو الحق وان مايدعون من دونه هو الباطل وان الله هو العلي الكبير

طبق آیه فوق فقط خداوند حق می باشد که همان وجود خارجی است و بقیه اشیا و مخلوقات چنانچه جدای از خداوند فرض شوند همگی باطل می باشند؛ به عبارت "من دونه" در آیه ذکر شده توجه بفرمایید که بیان می کند جدای از خداوند همه چیز در حکم خواب و خیال و هیچ و پوچ می باشد و باطل است.

پس فقط خداوند که همان وجود خارجی می باشد حقیقت دارد البته طبق روایات ما به کنه وجود راه نداریم و وجود را فقط در آینه اشیا و مخلوقات شهود خواهیم کرد. اما طبق آیه ذکر شده چنانچه اشیا و مخلوقات را جدای از وجود لحاظ کنیم به بیراهه و باطل کشیده خواهیم شد.

باطل بودن مکاتب روشنفکری و فروعات آنها

برای تبیین چگونگی شکل گیری اساس و بنیان مکاتب روشنفکری به طور خلاصه چند مورد از آنها را ذکر می کنیم.در اولین نمونه از مکاتب روشنفکری به مکتب اومانیسم اشاره می کنیم؛ در مکتب اومانیسم اصالت به انسان داده می شود پس انسان به عنوان محور این تفکر می باشد در حالی که طبق نگرش توحیدی که مبتنی بر حقیقت خارجی می باشد انسان اصالتی ندارد بلکه وجود خارجی اصالت دارد و انسان یکی از مخلوقات و ظهورات آن حقیقت است که اگر جدای از آن حقیقت(به تعبیر آیه ذکر شده از سوره حج: "من دونه") لحاظ شود باطل و هیچ و پوچ می باشد و اشتباه بزرگ مکتب اومانیسم اینست که انسان را دارای اصالتی جدای از خداوند فرض می‌کند در نتیجه اندیشه بنیادین این مکتب باطل است پس تمامی شاخ و برگها و فروعاتی که ذیل این مکتب پدیدار می‌شود نیز همگی انحرافی می باشند.

مکتب بعدی مکتب فمنیسم می باشد؛ مکتب فمینیسم بر پایه اصالت دادن به زن بنا شده است در حالی که دانستیم اصالت فقط برای وجود خارجی می باشد که همان خداوند است. پس این مکتب نیز جدای از حقیقت خارجی(من دونه) لحاظ شده است در نتیجه هم اندیشه بنیادینش و هم سایر فروعاتی که در سیاست و اقتصاد و هنر و اجتماع نتیجه می‌دهد همگی باطل می باشد.

مکتب دیگری که به آن اشاره می شود مکتب آتئیسم می باشد؛ مکتب آتئیسم بر مبنای انکار خداوند که همان حقیقت خارجی می باشد بنا شده است و اگر حقیقت خارجی انکار شود طبعاً چیزهایی که در حیطه آن حقیقت و به طفیلی آن حقیقت ظهور کرده‌اند به عنوان حقیقت جا زده می شوند. به عبارت دیگر این مکتب جاده صاف کن برای مکاتب دیگری می شود که اصالت را به مخلوقات می دهند یعنی با انکار وجود خارجی کاری می‌کند که مخلوقات اصالت پیدا کنند در حالی که طبق نگرش توحیدی تمامی مخلوقات به طفیلی وجود خارجی دارای اصالت می شوند پس خودشان به طور مستقل هیچ اصالتی ندارند. در دعای جوشن کبیر می خوانیم:

يا من كل شيء قائم به

طبق عبارت فوق قیام و قوام هر چیزی به طفیلی خداوند که همان حقیقت خارجی می باشد تامین می شود پس هیچ کس از خودش استقلالی ندارد.

مکتب بعدی مکتب سکولاریسم است؛ در مکتب سکولاریسم هر چند حقیقت خارجی خداوند به صراحت انکار نمی شود ولی بایستی در زندگی اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی بشر کنار گذاشته شود در واقع این مکتب تمامی زمینه هایی را که مربوط به زندگی جمعی انسانها می باشد به صورت جدای از خداوند(من دونه) لحاظ می کند پس علاوه بر اندیشه بنیادینش همه فروعات آن نیز باطل می باشد.

مکتب بعدی که به آن اشاره می شود مکتب ماتریالیسم است؛ مکتب ماتریالیسم اصالت را برای ماده در نظر می گیرد در حالی که طبق نگرش توحیدی هم ماده و انرژی و هم مخلوقات مجرد که در عالم آفرینش میباشند همگی از ظهورات وجود خارجی هستند پس جدای از حقیقت خارجی، خودشان هیچ اصالتی ندارند. در نتیجه هم اندیشه بنیادین این مکتب باطل می باشد و هم فروعاتی که ذیل اندیشه بنیادین آن شکل می گیرد.

باطل بودن و پوچ بودن بقیه مکاتب و ایسم های روشنفکری نیز بر طبق روال همین مواردی که ذکر شد روشن می گردد چرا که تمامی آن‌ها اصالت را به یک ماهیت ذهنی و یا خارجی می دهند و هیچ کدام از آنها بر مبنای حقیقت وجود که تمام مخلوقات ذهنی و خارجی را در بر گرفته است بنا نشده اند در نتیجه همه آنها جدای از خداوند می باشند و طبق آیه ای که در ابتدای این نوشتار از سوره مبارکه حج ذکر کردیم جدای از خداوند همه چیز باطل می شود: وان ما يدعون من دونه هو الباطل

طبق آیه سوره حج همینکه چیزی جدای از خداوند(من دونه)دارای اصالت در نظر گرفته شود باطل می باشد.

حق بودن مکتب توحید و فروعات آن

طبق مطالب گفته شده دانستیم که تمامی مکاتبی که چیزی را جدای از خداوند دارای استقلال فرض می‌کنند باطل می باشند پس فروعات و شاخ و برگهای آنها نیز باطل است.

اما اگر مکتبی مطابق وجود خارجی باشد حق می باشد پس تمامی فروعات و شاخ و برگ های آن در عرصه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز بر پایه حق بنا می شود و به طفیلی اندیشه بنیادین آن مکتب رنگ و بوی حقیقت پیدا می کند. برای توضیح بیشتر این مطلب به آیات زیر از سوره ابراهیم توجه بفرمایید:

الم تر كيف ضرب الله مثلا كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت وفرعها في السماء

آیا ندیدی که خداوند چطور کلمه پاکی را مثال می‌زند که همچون درختی پاک ریشه اش پابرجا می باشد و شاخه هایش در آسمان است.

تؤتي اكلها كل حين باذن ربها ويضرب الله الامثال للناس لعلهم يتذكرون

میوه های خود را در هر زمان به اذن پروردگارش می‌دهد و خداوند این گونه مثال ها را بیان می‌کند باشد که متذکر شوند.
در تفسیر نورالثقلین ذیل این آیات، روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:

خلق‌ الناس‌ من‌ شجرة‌ شتى، و خلقت‌ أنا و ابن‌ أبي طالب‌ من‌ شجرة‌ واحدة‌

توده مردم از درختان گوناگون آفریده شده اند ولی من و علی از درخت واحدی خلق شده ایم.

زمینی که ریشه پابرجای درخت نبوت و ولایت در آن جای دارد همان زمین توحید می باشد طبعاً درختی که در زمین توحید ریشه داشته باشد شاخ و برگهایش نیز رنگ توحیدی می گیرد چرا که از طریق همان ریشه تغذیه می شود. پس بقیه مردمی که سرگرم تفکرات التقاطی گوناگون هستند بایستی بر اساس همان نگرش توحیدی و حقیقت خارجی عمل کنند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی علیه السلام و به دنبال آن ها سایر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اصول و قواعد آن را بیان کرده‌اند و با هر عقل سلیمی هم قابل اثبات است و هر کدام از عرفا نیز حقیقت آن معارف را به اندازه خودشان شهود کرده‌اند.

در واقع پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی(ع) با شهود وجود خارجی، معارف دینی را دقیقاً مطابق حقیقت عالم خارجی که همان توحید می باشد بیان کرده اند و اصولاً وحیی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شده است دقیقاً از متن واقعیت خارجی خبر می دهد. در سوره صافات می خوانیم:

بل جاء بالحق وصدق المرسلين

آیه فوق بیان می کند برخلاف گفتار مشرکان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دقیقاً از حقیقت خارجی خبر آورده است و پیامبران پیشین را تصدیق می کند.

هر وقت اندیشه بنیادین یک مکتب بر مبنای حقیقت خارجی شکل بگیرد طبعاً فروعات آن نیز رنگ و بوی حقیقت و توحید می گیرد؛ به آیه زیر از سوره بقره توجه بفرمایید:

صبغه الله ومن احسن من الله صبغه ونحن له عابدون

رنگ خدایی پیشه کنید و چه رنگی بهتر از رنگ خدایی و ما او را می پرستیم.

پس رنگ و بوی توحیدی در تمامی فروعات این مکتب یعنی در فرهنگ و اجتماع و سیاست و اقتصاد ظهور و بروز می کند چرا که میوه هایش را بر اساس همان ریشه توحیدی می دهد که از این حقیقت در آیه ذکر شده از سوره ابراهیم با عبارت "توتی اکلها کل حین باذن ربها" یاد شده بود ؛ اما مکاتب پوچ روشنفکری چون از اساس و بنیان بر مبنای اصالت دادن به یک ماهیت ذهنی و یا خارجی بنا شده‌اند تمامی فروعات آن ها نیز باطل می باشد چرا که ریشه در زمین توحید(وجود خارجی) ندارد بلکه ریشه در خواب و خیال و توهمات دارد؛ در ادامه آیات ذکر شده از سوره ابراهیم می خوانیم:

و مثل كلمه خبيثه كشجره خبيثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار

و مثال کلمه خبیثه همانند شجره خبیثه ای می باشد که ریشه هایش از زمین کنده شده است و هیچ ثبات و قراری ندارد.

وقتی که اصل یک مکتب هیچ پایه و اساسی ندارد یعنی بر مبنای خیالات و توهمات باطلی بنا شده است که به جای وجود خارجی اصالت را برای مخلوقات آن وجود در نظر گرفته‌ است پس طبعاً فروعات آن مکتب نیز همگی انحرافی می باشند هرچند با هزار جور شعار فریبنده بزک شوند و زیبا جلوه داده شوند.

اصولاً چیزی که ریشه در حقیقت ثابت خارجی نداشته باشد فروعاتش نیز ثبات و قراری ندارند و با هر بادی به این سمت و آن سو می روند؛ لذا در ادامه آیات سوره ابراهیم فقط کسانی که به وجود خارجی ایمان آورده اند دارای ثبات و استواری معرفی می شوند:

یثبت الله الذين امنوا بالقول الثابت في الحياه الدنيا وفي الاخره ويضل الله الظالمين ويفعل الله مايشاء

طبق آیه فوق فقط کسانی که به حقیقت خارجی ایمان آورده باشند توسط آن حقیقت در دنیا و آخرت تثبیت می‌شوند و پابرجا باقی می مانند ولی ظالمان یعنی همان کسانی که جدای از حقیقت خارجی مخلوقات را دارای اصالت فرض می کنند گمراه می شوند یعنی هر زمان به یک ایده و تفکر جدیدی روی می آورند و پس از مدتی که از آن دلزده شدند به ایده و تفکر باطل دیگری دل می بندند و در واقع زندگی آنها هیچ ثبات و قراری ندارد چرا که ریشه در واقعیت ثابت خارجی ندارد.

عدم ثبات در مکاتب پوچ روشنفکری به دو صورت ظهور می کند

صورت اول اینکه خود آن مکتب پس از مدتی استحاله می شود یعنی با اینکه اسمش ثابت می ماند به چیزی غیر از ماهیت اولیه اش تبدیل می‌شود و چه بسا به ضد خودش تبدیل گردد برای مثال مکتب فمینیسم ابتدا برای شخصیت بخشیدن و احترام به بانوان بنیانگذاری شده بود اما هم اکنون به چیزی ضد ماهیت اولیه یعنی کالا کردن و تحقیر بانوان تبدیل شده است.

صورت دوم این که گرچه خود آن مکتب هنوز دچار استحاله و تغییر کامل نشده باشد ولی افرادی که تحت آرمانهای آن مکتب زندگی می‌کرده‌اند به دلیل اینکه به رضایت خاطر و آرامش روحی نمی‌رسند از آن مکتب دلزده می شوند و به یک مکتب پوچ دیگر روی می آورند و پس از مدتی همین کار را در باره مکتب جدید هم تکرار می‌کنند یعنی از آن مکتب نیز رویگردان می شوند.

در واقع چنین افرادی علی‌رغم اینکه در حیطه قلمرو وجود ثابت خارجی غوطه‌ور می باشند ولی به دلیل عدم توجه به این حقیقت، ریشه و پایه نگرش خودشان را بر اساس اصالت دادن به مخلوقات بی ثبات بنا می کنند و همین نگرش پوچ و خیالی سبب عملکرد پوچ و خیالی آنها در زندگی نیز می گردد در نتیجه عمری را به دنبال توهمات دروغین خودشان سپری می کنند در حالی که در عالم خارجی هیچ چیز دست شان را نمی گیرد.

آرایش و بزک کردن بی ثباتی و پوچی مکاتب روشنفکری

با توجه به مطالب گفته شده دانستیم که تمامی مکاتب روشنفکری از آنجایی که ریشه ای در حقیقت ثابت خارجی ندارند تمامی فروعاتشان نیز هیچ ثباتی ندارد از این رو بر خلاف اسم و ظاهرشان که یک چیز شکیل و منسجم نشان می دهند در عمل جز هنجار گسیختگی و ویرانی و بی‌ثباتی و تباهی چیزی به بار نخواهند آورد.

از طرف دیگر می دانیم که طبع انسان ها همیشه به دنبال ثبات و آرامش است و از بی ثباتی و هنجار گسیختگی و پوچی رویگردان است پس چگونه است که این مکاتب به مردم دنیا تحمیل می‌شود و آنها نیز این ایده های پوچ را می پذیرند و در نتیجه یک عمر به دنبال چیزی می دوند که هیچگاه عطش آنها را سیراب نمی کند و باعث ثبات و قرار و آرامش آنها نمی شود؟

جواب ساده است وقتی چیزی زیبا نیست بایستی آن را زیبا جلوه داد تا مورد قبول توده مردم واقع شود برای این کار روشنفکران واژه های عوام فریب و شعارهای پوپولیستی را ابداع کرده‌اند. به آیه زیر از سوره لقمان توجه بفرمایید:

ومن الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ويتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهين

آیه فوق اشاره می کند که برخی از مردم فریفته شعارهای خیالی و حرف‌های پوچی می شوند که منجر به این می شود که از دین و راه خداوند که مطابق حقیقت خارجی می باشد رویگردان شوند و به تمسخر آن بپردازند.

در واقع ویژگی اصلی شعارهای روشنفکری اینست که توهماتی را در ذهن توده مردم القا کند تا با مشغول کردن اندیشه مردم به آن توهمات ذهنی آنها را از توجه به واقعیت خارجی باز دارد؛ در این زمان است که مردم به دنبال خیالاتی می‌دوند که هیچ‌گاه در عالم خارجی به آن دست پیدا نمی کنند پس عطش آنها هیچ گاه بر طرف نمی شود؛ این حالت جوزدگی و خیال پرستی در هر جامعه ای که رخ بدهد مردم آن جامعه بهترین وسیله جهت استفاده ابزاری توسط استعمارگران می گردند.

استفاده ابزاری از مردم به وسیله شعارهای روشنفکری

در واقع استعمارگران به وسیله عناصر نفوذیشان در کشور های دیگر با شعارهای پوچ روشنفکری مردم آن جامعه را خیال زده می کنند در این حالت هر عملکردی را که مردم در عالم خارجی انجام دهند چون بر مبنای خیالی دروغین شکل گرفته است به خود آنها سودی نخواهد رساند اما کسی که آن دروغ را در ذهن آنها القا کرده است از عملکرد خارجی مردم نهایت استفاده را به نفع خودش خواهد برد و این همان روش استعمارگران برای استفاده ابزاری از ملت‌ها می باشد پس شعارهای روشنفکری دقیقا چنین خاصیتی را در جوامع مستضعف بر جا می گذارند.

در زمانهای قدیم تر برای اینکه چهارپایان سنگ آسیا را بچرخانند و این‌طور بپندارند که مسیر مستقیم را می‌پیمایند چشمان آنها را با دستمالی می بستند در این حالت حیوان این طور می‌پندارد که به نفع خودش و در مسیری مستقیم در حال حرکت است در حالی که او فقط دور خودش می چرخد و به منفعت خودش هیچ کاری نمی کند اما کسی که چشمان او را بسته است از گردش او برای خرد شدن گندم هایش نهایت استفاده را خواهد برد. شعارهای روشنفکری با القای توهماتی خاص در ذهن توده مردم دقیقاً چنین خاصیتی را القا می کنند چرا که چشمان مردم را نسبت به حقیقت پیرامون خودشان می بندند و آنها را به خواب و خیالات واهی سوق می دهند؛ در واقع مردم کشورهای مستضعف علی‌رغم ژست انسان دوستی غربگراها، در چشم آنها و اربابان غربی آنها در حکم یک حیوان می باشند که بایستی طوری سنگ آسیا را بچرخانند که خودشان متوجه نباشند در حال خدمت به دیگری هستند.

مکاتب روشنفکری همان مغلطه هایی هستند که از ذهن آدمی به عالم خارجی آمده اند

بر اساس مطالب گفته شده به این نتیجه می رسیم که خیال فقط در ذهن انسان ها نیست بلکه در عالم خارجی هم هر آنچه منطبق بر وجود حق تعالی نباشد در حکم خواب و خیال است. در واقع همان طور که در ذهن خودمان یک قاعده روشن ریاضی همانند دو دو تا چهار تا بدیهی می باشد و چنانچه کسی غیر از عدد چهار نتیجه‌ای دیگر را برای آن بیان کند مضحک به نظر می‌رسد و در حکم یک حرف پوچ و خیالی می باشد، در عالم خارجی هم هر کاری که مطابق با حقیقت وجود انجام نگیرد در حکم خواب و خیال و یک امر عبث و بیهوده می باشد که صرفاً اتلاف عمر است.

منتها سوالی که در اینجا ممکن است پیش آید این است که چرا برای بیشتر مردم مغلطه های ذهنی مضحک و خنده دار به نظر می‌رسد اما مغلطه هایی مثل شعارهای روشنفکری و رفتارهای پوپولیستی که در عالم خارجی رخ می دهد بسیاری از آنان را می فریبد؟

جواب این سوال بسیار ساده می باشد؛ ما به مغلطه هایی که در ذهن خودمان تصور می کنیم اشراف داریم و باطل بودن آنها برای ما مبرهن می باشد روی همین حساب به این نوع مغلطه ها می خندیم؛ اما در عالم خارجی در واقع این مغلطه ها و شعارهای روشنفکران و افراد فریبکار است که از طریق پروپاگاندای رسانه ای به ما سیطره و اشراف پیدا می کند برای همین بیشتر مردم فریب رفتارهای پوپولیستی غربگراها را می خورند و به مغلطه بودن آنها توجهی نمی کنند.
برای جلوگیری از این فرآیند فریب که در اکثر جوامع رخ می دهد بایستی علمای دینی پای کار بیایند و با شناخت توحید واقعی حق تعالی برای توده مردم تبیین کنند که تنها چیزی که به آنها اشراف حقیقی دارد فقط و فقط وجود قیومی و لایتناهی حق تعالی می باشد که تمامی مخلوقات را در بر گرفته است و هر چیزی که غیر از مکتب توحیدی به مردم معرفی شود در واقع خیالاتی واهی و پوچ می باشد که چون هیچ اصالتی ندارد جامعه را به سمت هنجار گسیختگی و نابودی تدریجی و چه‌بسا دفعی سوق می دهد.

مولانا جلال الدین محمد بلخی(ره) از عرفای بزرگ اسلامی با شهود توحید حقیقی خداوند در عالم خارجی رفتارهای توده مردم در جوامع بشری را بر مبنای خیال زدگی می داند و در مثنوی معنوی اینگونه می سراید:

از خیالی فخر شان و ننگشان

وز خیالی صلحشان و جنگشان

در واقع بسیاری از مردم برای اینکه نسبت به چیزی افتخار بکنند و یا از چیزی بدشان بیاید و یا با کسی دوست باشند و یا با کسی سر ستیز و جنگ داشته باشند بر مبنای توهماتی تصمیم می‌گیرند که همین شعارهای روشنفکری به ذهن آنها القا کرده است.

تهی بودن جامعه از حقیقت سبب نفوذ مکاتب خیالی می شود

اما سوالی مهمی که باید به آن پاسخ داده شود اینست که اگر توحید همان حقیقت دل انگیز خارجی می باشد که همه ما در آن غرقه هستیم پس این شعارها چگونه در میان مردم نفوذ می کند؟

در نگرش کلی هر چیزی که تو پر باشد نمی توان در آن خللی یافت و درونش نفوذ کرد پس در جوامعی که مردم آن، تحت تاثیر شعارهای روشنفکری و رفتارهای پوپولیستی خیالزده و جوگیر می شوند حتماً جای خلل و نفوذی باقی مانده است که در ادامه توضیح داده می شود:

در واقع وقتی خداوند که همان وجود خارجی می باشد و تمامی عرصه پیش روی آدمی اعم از فرهنگ و سیاست و اقتصاد و اجتماع را پر کرده است با معرفی غلط برخی از علمای جاهل به عنوان یک توهم و خیال ذهنی شناخته شود و مثلاً در بالای آسمان ها جای گیرد طبعا عالم پیش‌روی انسان ها از حضور حقیقت تهی می گردد و در اینجاست که مخلوقات اصالت پیدا می‌کنند و وقتی هم که مخلوقات اصالت پیدا کردند بر مبنای اصل گرفتن زن مکتب فمینیسم نفوذ می‌کند و بر مبنای اصل گرفتن انسان مکتب اومانیسم نفوذ می‌کند و همین طور زمینه برای نفوذ هر مکتب انحرافی و شیطنت آمیزی فراهم می‌گردد.

نقش برخی از علمای جاهل در نفوذ مکاتب روشنفکری

اصولاً خدایی که جایش در ذهن آدمی باشد یک موجود خیالی است پس ارزش آن در حد و اندازه مکاتب مختلف روشنفکری می باشد که آنها نیز خیالی هستند. در اینجاست که تشتت و اختلافات اساسی بین افراد جامعه بروز و ظهور می کند چرا که وجود اصیل و واحدی که بایستی معیار عملکرد همه افراد در عالم خارجی باشد به ذهن رانده شده و نتیجه این کار بدین صورت می شود که در عالم خارجی هر مخلوقی برای خودش اصالتی جداگانه پیدا می کند و هر کس مکتب باطلی را بر اساس یکی از آن مخلوقات برای خودش لحاظ می کند؛ همین ناهنجاری اعتقادی که در نگرش افراد جامعه پدیدار می‌شود در مرحله بعدی به عملکرد آنها نیز تسری پیدا می کند و چنین مردمی هیچ گاه در مسائل فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به تفاهم نمی رسند چرا که ریشه و نگرش مشترکی ندارند و ادامه این روند نهایتاً موجب نابودی دین و دنیا و آخرت آنها می گردد. علمای دینی بایستی از ریشه و اساس این مشکل را حل کنند یعنی توحید حقیقی را برای مردم تبیین کنند وگرنه چه بسا مصداق آیه زیر از سوره اعراف بشوند:

فمن اظلم ممن افترى على الله كذبا او كذّب باياته اولئك ينالهم نصيبهم من الكتاب حتى اذا جاءتهم رسلنا يتوفونهم قالوا اين ما كنتم تدعون من دون الله قالوا ضلوا عنا وشهدوا على انفسهم انهم كانوا كافرين

پس چه کسی ظالم تر از آن کسی است که بر خداوند دروغ ببندد و آیات او را تکذیب کند؟ به آنان فقط سهم خودشان از کتاب خدا خواهد رسید (مثلا اینکه مردم آنها را عالم دینی بنامند) اما هنگامی که فرشتگان مرگ برای قبض روح به سراغ آنها می آیند می پرسند کجا هستند آن چیزهایی که جدای از خداوند آن ها را می خواندید و به آنها اصالت می دادید؟ آنها پاسخ می دهند که با ظهور حقیقتِ اصیلِ وجود همه آن مخلوقات برای ما گم شده اند و علیه خودشان شهادت می دهند که در دنیا کافر بوده اند.

در بخش "کفر" با ذکر آیات و روایاتی توضیح دادیم که حقیقت کفر یعنی پنهان کردن حضور خداوند و انکار او در عرصه پیش رو؛ طبعا وقتی که با معرفی خداوند در بالای آسمانها حضور خداوند در عرصه زندگی تکذیب بشود مخلوقات پیش رویمان اصالتی مستقل از خداوند پیدا می‌کنند در حالی که مخلوقات فقط آیه ها و نشانه های خداوند می باشند که حضور وجود حق تعالی و کمالات وجودی او را در خودشان منعکس می کنند و متجلی می سازند پس خودشان هرگز اصالتی ندارند. در نتیجه اگر کسی اصالتی برای مخلوقات فرض کند آیه بودن آنها را تکذیب کرده است چرا که در آن صورت مخلوقات، دیگر خدا را نشان نمی دهند بلکه خودشان را نشان می دهند و در اینصورت آیات خدا نیستند. در ابتدای آیه ذکر شده تکذیب خداوند و آیات او مورد نکوهش شدید قرار گرفته است.

ملاحظه کردید که تکذیب و انکار حضور حق تعالی در عرصه زندگی سبب می شود که در مرحله بعدی آیه بودن مخلوقات را هم انکار کنیم و در نتیجه برای مخلوقات اصالتی جدای از خداوند فرض کنیم. دقیقاً به همین دلیل است که مکتب توحید به کنار رانده می‌شود و مکاتب باطل و پوچ روشنفکری بر مبنای اصالت دادن به ماهیات ذهنی و یا خارجی در جوامع نفوذ می کنند که تمامی این مکاتب باطل همگی نوعی شرک به خداوند می باشند چرا که تمامی آنها بر این مبنا بنا شده اند که یک ماهیت و مخلوق ذهنی و یا خارجی را جدای از وجود حق تعالی دارای اصالت فرض کرده اند. لذا در آیه ای که از سوره اعراف ذکر شد فرشتگان مرگ از فرد در حال احتضار که خداوند را برای مردم تحریف می کرده است، می پرسند:

اين ما كنتم تدعون من دون الله

کجا هستند آن کسانی که جدای از خداوند برایشان اصالتی فرض می کردید و آنها را می خواندید؟

مشابه همین تعبیر را در آیه ای که ابتدای همین نوشتار از سوره حج ذکر کردیم نیز مشاهده نمودیم:

وان ما یدعون من دونه هو الباطل

در دو آیه فوق به عبارت های مشابه "تدعون من دون الله" و "یدعون من دونه" توجه بفرمایید که هر دو بیانگر اینست که چنانچه جدای از خداوند مخلوقی را در نظر بگیریم این طرز فکر یک نگرش باطل و خیالی می باشد و دانستیم که گفتمانی که بر پایه خیال بنا شود یک مکتب روشنفکری انحرافی می باشد که با حقیقت عالم خارجی هیچگونه تطابقی ندارد و صرفاً در ذهن انسان ها یک چیز زیبا جلوه می‌کند وگرنه در عالم خارجی جز تخریب و هنجارشکنی و نابودی و ویرانی هیچ چیزی به بار نخواهد آورد.

در واقع یکی از علتهای مهمی که سبب شده است در خیلی از مسائل فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در جا بزنیم این است که شالوده و بنیان این مسائل که نگرش توحید شهودی می باشد را هنوز تبیین نکرده‌ایم و از آنجایی که تمامی فروعات یک گفتمان بر مبنای پایه و فونداسیون آن شکل می‌گیرد در همه زمینه های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی تفکرات التقاطی روشنفکری و غربی نفوذ می کند چرا که بنیان تفکر توحیدی هنوز تبیین نشده است تا نوبت به شاخ و برگهای آن برسد و متاسفانه ما فقط در همان شاخ و برگ ها یعنی مسائل فرهنگی و سیاسی و اقتصادی با تئوری های روشنفکری مبارزه می کنیم در حالی که زیر پایمان را خودمان با عدم تبیین توحید حقیقی خالی کرده ایم.

شناخت واقعی نسبت به خداوند پایه تمامی عملکردها می باشد

نکته آخری که ذکر می‌شود و با خواندن این نوشتار تقریبا واضح شد، اینست که مشکل اصلی ما با مکاتب انحرافی روشنفکری در درجه اول یک مشکل شناختی و اختلاف نگرشی می باشد و در مراحل بعدی است که پیرامون عملکرد فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی با آنها مشکل داریم پس اگر می خواهیم یک بار برای همیشه این مشکل را حل کنیم و بر تمام انحرافات فائق بیاییم و پیروزی پیدا کنیم بایستی کار را از بنیان و پایه تصحیح کنیم در غیر این صورت در مسائل روبنایی مثل فرهنگ و اقتصاد و سیاست و اجتماع همیشه درجا خواهیم زد و طبق روالی که تاکنون بوده است گامی به جلو می‌رویم و گامی دیگر را ممکن است به قهقرا برویم. لذا امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند:

اول الدين معرفته

یعنی نخستین گام دینداری شناخت خداوندی است که با وجود لایتناهی خودش در همه جا حاضر و ناظر است پس آنگاه سایر گام های زندگی اعم از عملکردهای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در حیطه همین وجود لایتناهی و بر پایه همین شناختی که نسبت به آن پیدا کرده ایم رخ می دهد اما تا زمانی که نسبت به حقیقت خارجی هشیاری نداریم هیچ ریشه ثابتی هم نخواهیم داشت و در سایر مسائل زندگی هم در جا خواهیم زد چون طبق آیه سوره ابراهیم دانستیم که درختی که ریشه اش در زمین ثابت توحید نباشد فروعاتش نیز ثباتی ندارد پس با هر بادی به این سمت و آن سو می رود.

بر همین اساس عارف بالله آیت الحق امام روح الله خمینی(قدس سره) در نامه تاریخی خودشان خطاب به گورباچف اینگونه نوشتند که مشکل اصلی شما این است که خداوند واقعی و حقیقی را نمی شناسید.

طبق مطالب گفته شده دانستیم که هرچند سیاست مداران غربگرا با شعارهای روشنفکری، مکاتب پوچ و انحرافی را برای مردم بزک می کنند ولی سهم جهله علمایی که دانسته یا ندانسته توحید حقیقی را بر پایه آیات و روایات برای مردم بیان نمی کنند اگر بیشتر از سیاسیون غربگرا نباشد قطعا کمتر از آنها نیست. در واقع عدم تبیین توحید حقیقی سبب می شود که در جامعه، خلل ها و رخنه هایی برای نفوذ پیدا شود سپس غربگراها با بزک کردن مکاتب روشنفکری از طریق این خلل ها و رخنه‌ها در بدنه جامعه نفوذ می کنند.

نکاتی که در این نوشتار ذکر شد هرچند ممکن است بسیار آرمانگرایانه به نظر برسد ولی ریشه اصلی مشکلات و همچنین راهکار علاج واقعی آنها را بر پایه آیات و روایات بیان می کند که البته تفصیل این مبحث قطعاً در یک مقاله نمی گنجد.

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ترین ها
آخرین عناوین