پایگاه تحلیلی فرهنگ سدید

چندان که تحقیقات زبان شناسی نشان می دهد که هر چقدر به گذشته بر می گردیم بشریت دارای ریشه ها و مشترکات زبانی و قومی بیشتری است،مثلا "براساس مطالعات زبان شناسی، 95 درصد جامعه ایران دارای قومیت واحدی است.

تاریخ انتشار: ۰۸:۱۸ - ۲۲ تير ۱۳۹۸

گروه وحدت فرهنگ سدید- سیاوش ایمانی: غارتگران انگلوساکسونی، پرتغالی و اسپانیایی ها خود را نژاد برتر و انسان محق و تراز و مدار عالم طبیعت و خلقت می پنداشتند و این توهم غرب از زمان روح حاکم بر اجدادشان در یونان باستان که از زبان ارسطو به عنوان معلم اول در قالب فلسفه و سیاست به تاریخ جهان حقنه شده است وقتی خواستند برای سرریز جمعیتی اشان یا هر علت ماجراجویانه دیگری به دنبال سرزمین های دیگری بودند، با دیدن بومیان سرزمین فتح شده نام گذاری شده به نام اولین متجاوز (آمریکا)، شروع به ساختن مدینه فاضله و آرمان شهر معلم اول کردند که در آن بومیان به مثابه موجودات انسان نما همچون حیوانات جنگل شکار می شدند و شانی بالاتر از بردگی در سیاست ارسطویی نداشتند.

وقتی که بدون چون و چرا سیاهان آفریقا را سوار بر کشتی جهت بکارگیری در مزارع پنبه کردند یا ذخایر و معادن دست اول سرزمین های فتح شده را غارت کردند، نگاهشان به انسان غیر غربی سوژه محور و دیرینه گونه ای بود، بدین معنا که خودشان در حرکت خطی تاریخ بشر تکامل یافته همین موجودات انسان نمای سرخ پوست و سیاه پوست و ... هستند و مبتنی بر همین نگاه هم بدون نیاز به فهم بومی و محلی مردمان، نظریه های کلان انسان شناسی و جامعه شناسی و سیر تطور و تکامل تاریخی بشر را ارائه کردند،

نظریه هایی که به پوزیتیویسم(اثبات گرایی) در علم معروفند و لباس تشخص و تقدس علمی به تن کرده اند با پیش فرض هایی کاملا نژادپرستانه و قوم گرایانه که قوم و نژاد اروپایی به دلیل دست یافتن به قدرت باروت در کنترل و غارت دیگری، آنها را سوژه مطالعاتی به عنوان دیرین گونه های بشری قرار دادند که مبتنی بر همان آموزه های معلم اول مبنی بر برده داری بود که شان کسانی که زور بازو دارند کارگری و بردگی است. البته قبلا چینیان با وجود کشف باروت به دلیل فرهنگ انسانی نهفته در آئین و آداب اشان چنین مجوزی در عالم و پارادایم زندگی اشان نداشتند تا اینکه در دوره های بعدی برخی از مردم نگاران و مردم شناسان وجه افلاطونی و شرقی غرب در مقابل وجه ارسطویی و غربی غرب با تواضعی که در اندیشه داشتند به تعبیر خودشان در سیر تاریخ توحش تمدنی اشان از تکامل گرایی به بومی و محلی اندیشی حرکت کردند و هر چقدر به فرهنگ و اندیشه و آداب بومیان و دیگران نزدیک شدند، متواضع‌تر شدند و در پیش فرض های مردم شناسی و قوم شناسی تجدید نظر کردند هر چند با نیت های نفوذ فرهنگی و سیاسی برای غارت و استعمار نرم تر هم بوده است اما حداقل آثاری هم بر شکستن ادعاهای کلان که عنوان علم را یدک می کشید در پی داشت، چندان که رشته ها و بررسی های نظری کلان به اصطلاح علمی تبدیل به مطالعات موردی و محلی و قومی و مردمی شد و هر چه قدر در این فرایند حرکت جلو می رویم، انگار تاریخ پیشرفت خطی و تکاملی در فهم فرهنگ و نژاد و آیین مردمان نه به سوی آینده که برگشت به گذشته است، گذشته ای که نشان می دهد و کشفیات باستان شناسی نیز گواهی می دهد که بشر در گذشته آثار تمدنی پیشرفته در معماری و فلزکاری و کار با طبیعت داشته است، چندان که با طبیت برای رسیدن به مقاصدش انس می گرفت و چگونه است که بشر در گذشته با وجود مهارت در تمدن سازی و کشف باروت و ... به اصولی در جنگ و گریز پایبند است که به نظر می رسد ریشه در همان آموزه های معلمانشان داشته است.

از مردم شناسی تا مردم یاری اقوام عنوانی است که ما به دنبال آن هستیم اما بنا و بقای تمدن غرب و دوران کوتاه مدرنیته بر مردم شناسی تا غارت و بردگی مردمان حاکم است اگر خوی وحشیگری غارتگران آنگلوساکسونی اجازه می داد که به این فکر کنند حتی برای غارت و جنگ هم باید به "تعاون و یاریگری[1]" پرداخت، شاید قانون جنگلی تنازع بقای داروینی سایه ستیز و رقابتش را بر نظریات علوم اجتماعی و انسانی نمی افکند، حتی این نظریه که در علوم زیستی مطرح شده است دچار خدشه می شد، اما آنچه در طول تاریخ، نظریات تنازع در علم و فرهنگ را از ارسطو تا داروین و تا برخورد تمدن های هانتینگتون و ... را هدایت و راهبری می کند و این وجه از خصیصه غربی غرب را گزینش و استخدام می کند و در ترجمه و تدوین و انتقال آن به شرق، وجه انتقادی تفکر طبقه متفکران غربی تحت سلطه را به انزوا می برد و این توصیف و تفسیر از علم و آدم را گفتمان و پارادایم می کند نه در حقیقت ذاتی تفکر مسلط که در واقعیت مسلط ذینفعان و سوداگران است که با هر رنگ و روی علمی و فرهنگی و سیاسی چه توسط جنگ های جهانی یا مزدوران قلم به دست یا نوکران بی جیره و مواجب شرقی اشان مردمان را از هر قوم و تباری به بردگی ثروت و قدرت و شهوت آنها می کشاند و الا قوم و قبیله و نژاد برای تعارف و شناخت مردمان از همدیگر است و معیار برتری بر تقوا است[2]

چندان که تحقیقات زبان شناسی نشان می دهد که هر چقدر به گذشته بر می گردیم بشریت دارای ریشه ها و مشترکات زبانی و قومی بیشتری است،مثلا "براساس مطالعات زبان شناسی، 95 درصد جامعه ایران دارای قومیت واحدی است."[3]

در هر حال برای شناخت اقوام و بطور کلی مردم ایران باید به مردم شناسی برای مردم یاری پرداخت و برای از خودبیگانه نشدن و گرفتار نشدن در نسخه های استعمار فرانو و پروژه نوسازی نو ضرورت دارد حرف حساب را در میدان تجربه زد میدانی که فارغ از عینک پیش فرض ها و نظریه های متشرقین باشد که بدون در نظر گرفتن عوامل آسیب های برونزای درونی شده تاریخ غربزگی ایرانیان، به تحقیر فرهنگ و مذهب آنها پرداخته اند حتی دلیل موفق نشدن پروژه های نوسازی را فرهنگ و مذهب کشورهای مستعمره دانستند، بنابراین برای شناخت مردم ایران باید باب همدلی را گشود و یادگیری زبان و همزبانی صرف چه بسا برای مطالعات سوژه محور بوده است که انشالله در آینده این باب را باز خواهیم کرد.

[1]مرتضی فرهادی، انسان شناسی یاریگری

[2]«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»(حجرات/13)

[3]مرتضی فرهادی، عشایر و هویت ایرانی

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۵۴ - ۱۳۹۸/۰۵/۰۹
این متن به ویرایش نیاز دارد.
پربیننده ترین ها
آخرین عناوین